۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

ضد خاطرات طنز من در شماره ششم ماهنامه تجربه - آذرماه 1390

- به رفیقی که تلفن کرد بگوید برای این شماره مطلب بدهم گفتم به خاطر مطلب من هم که شده این شماره تجربه یک شماره ماندنی خواهد شد . بعد حس کردم به تریج قبایش برخورده . چون صدایش پشت تلفن یک جوری شد . گفتم : نگرفتی ها . منظورم این بود اگر مطلب مرا چاپ کنی کسی مجله ات را نمی خرد و همه نسخه ها ماندنی می شود روی پیشخوان کیوسک ها . معلوم است که خندید . همین که خودزنی کنی در این کشور اسباب خنده می شوی اما وای اگر . . .



- داشتم برای خودم نیمرو درست می کردم و ترانه ی مبتذلی زیر لب زمزمه می کردم که زنگ زدند . در را که باز کردم دیدم یکی از دوستان قدیمی که کلی هم به من بدهکار بود پشت در است . در را که پشت سرش بستم بی مقدمه پرسید : ببین به نظر تو آزادی بر امنیت مقدم است یا امنیت بر آزادی ؟ جواب دادم این بحث ها را بگذار برای محققان جامعه مدنی . به نظرم بهتر است آدم به جای اینکه فکر کند اول مرغ بوده یا تخم مرغ ، برود کار کند پول در بیاورد که هم موقع ناهار سر کسی خراب نشود هم بدهی اش را صاف کند که بر هر دو آن ها که گفتی مقدم است .
- در محله ما یک طباخی باز شده که روی تابلوی مغازه اش با فونت بسیار درشت نوشته کله پاچه ابن سینا . این که چه نیتی داشته من نمی دانم . از عوامل استکبار بوده یا خواسته شبیخون فرهنگی بزند هم به هکذا . اما خدایی اش این همه آدم باید برود سراغ پاچه ابن سینا ؟ حالا کله اش یک چیزی . قبول . اما پاچه ابن سینا خدایی اش بد سلیقگی ست . یک ذره فیلم نگاه کن برادرجان


- با تعدادی از دوستان توی همان طباخی این سینا نشسته بودیم و آن ها به شدت مشغول نقد مجموعه داستان من بودند . – واقعا جایی بهتر از طباخی برای نقد اصولی یک متن ادبی نمی توان پیدا کرد چون هم مغزت را می خورند هم کله ات را هم چشمت را در می آورند و بقیه اش هم 18+ می شود گفتن ندارد – یکی از منتقدین به من گفت تو در این داستان ها از تعهد منحرف شده ای . من هنوز در حال تجزیه تحلیل این حرف بودم که دوست دیگری از او پرسید تو از داستان ها لذت برده ای ؟ منتقد اولی گفت خوب آره . دوست دومی گفت پس عیب ندارد تعهد نویسنده را ضربدر کسینوس زاویه انحراف از تعهد کن درست می شود . نقد توی طباخی و پاسخ به نقد در آن محل بهتر از این هم نمی شود


- با یکی از دوستانی که مجموعه شعرش تازگی چاپ شده بود رفتیم کتابش را تقدیم کند به یکی از سینماگران مطرح کشور . اول کتابش نوشت تقدیم به بزرگترین فیلمساز سرزمینم . وقتی کتاب را اهدا کرد و کارگردان موردنظر نوشته تقدیمی اول کتاب را خواند کتاب را پس داد و گفت : اشتباه آورده ای من که بزرگترین فیلمساز ایران نیستم . گونه های دوستم گل انداخت و خواست در ذکر خوبی های ایشان چیزی بگوید که فیلمساز محترم گفت : من بزرگترین کارگردان جهانم !


- بعضی خوانندگان و علاقه مندان یک بلایی سر آدم می آورند که گفتن ندارد . اما برای پر کردن این صفحه مجبورم بیانش کنم . یکی از همین روزهای برفی جایی نشسته بودیم با عده ای و حسابی مشغول گپ و گفت بودیم . یکی از دوستان رفته بود بالای منبر که نام شهرام شهیدی بار ادبیاتی ندارد و باید اسم مستعار برای خودت انتخاب کنی . یکی از حاضران در محل که ربطی هم به جمع ما نداشت و با اهل و عیال مشغول انداختن عکس یادگاری بود یکهو پرید وسط حرف دوست ما که شما شهرام شهیدی هستی ؟ گفتم بله . گفت همان طنز نویسه دیگه ؟ من که ذوق کرده بودم از اینکه بدون اسم مستعار هم مردم مرا می شناسند گفتم بله . گفت : چه جالب . می شود یک لطفی در حق من بکنید ؟ بادی در غبغب انداختم و گفتم : البته . گفت : پس بی زحمت یک عکس از من و خانواده ام بگیرید و دوربین عکاسی را داد دست من .


- برادرم بعد از کلی بحث در مورد کتاب های تازه ، بلند شد برود روبروی دانشگاه تهران برای خودش و من کتاب بخرد . قرار شد سر راه لیست خرید همسرم را هم تهیه کند . موقع خداحافظی پرسید : چیز دیگه ای نمی خواین ؟ من یاد کتاب دیگری افتادم و با صدای بلند گفتم : جامعه مدنی . همسرم نیز همزمان یادش افتاد جنسی از قلم افتاده و پشت بند من داد زد : کشک !


- یکی پرسید بالاخره تکلیف امام موسی صدر در لیبی چه شد ؟ گفتم قرار است هیاتی از ایران راهی لیبی شود ببیند می تواند بعد از سقوط قذافی ردی از او بیابد یا نه ؟ دوستی که آن جا بود گفت : زحمت بی خود می کشند . فعلا جوانان غیور و انقلابی لیبی دنبال زنان محافظ سرهنگ قذافی می گردند و امام موسی صدر در اولویت کاری شان نیست .


- چون نام نشریه هم تجربه است در پایان می خواهم تجربه ای در اختیار خوانندگان محترم بگذارم . در سرزمین ما برخی جرم ها یک جور خاصی ست . دسته بندی جرم های جور ِ خاص را اگر بخواهم ارائه کنم می گویم دسته اول چیزهایی در این مملکت هست که داشتن اش در خانه جرم نیست اما استفاده از آن در هرجا جرم است . مثل . . . قلیان . دسته دوم چیزهایی وجود دارد که استفاده اش در جایی نیامده جرم است اما داشتن اش این روزها جرم است . مثل سگ . اما دسته سومی هم هست که در قانون نه داشتن اش جرم است نه استفاده اش اما می گیرند دمارت را هم در می آورند . مثل تی شرت آرم دار یا مانتوی کوتاه . نتیجه اخلاقی . هرکاری که شما کنید هرچند مطابق قوانین جاری ، ناقض مجرم بودن شما نیست . این را گفتم تا اگر مرا از شماره بعد ندیدید بدانید به جرم جدیدی محکوم شده ام .

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

دریاچه همیشه ارومیه

مادربزرگ بادی در غبغب انداخت و گفت : اسم این آتیش پاره را باید بگذاریم سلطان محمود احمدی نژاد از بس بدون خونریزی کشورگشایی می کند . برادرم گفت : البته سلطان محمود غزنوی بیش تر برازنده است اما حالا چرا اینطور فکر می کنید مادرجان ؟ کجا را گرفته ؟ همسرم گفت : تا جایی که ما شنیده ایم ایشان دست بده اش خوب است . دریاچه خزر و اسم خلیج فارس و . . . مادربزرگ گفت : همه این ها حرف مفت است . وسعت کشورتان را اضافه کرده بدون اینکه خون از دماغ یک نفر بیاید آن وقت بهش ایراد می گیرید ؟ اگر سند و مدرک هم می خواهید اخبار بیست و سی را ببینید می گوید که با یک نرم افزار جدید اثبات کرده اند مساحت ایران بیش تر شده . عمه خانم گفت : ای قربان دستش . نمی شود این نرمک را بیاورند خانه ما را هم مساحی کنند شاید متراژ خانه ما هم اضافه شد ؟ جن بو داده هندی خنده ریزی کرد و گفت : افزوده کرتاهه ! عمه خانم پرسید : این ورپریده چی چی بلغور کرد ؟ خانم بزرگ گفت : می گوید خدا را چه دیدی شاید مساحت آپارتمان شما از مساحت ایران هم بیش تر شد پول دار شدی ! گفتم : شاید هم منظور این تخم جن یارانه هایی بود که رییس دولت گفته سه برابر می شود . کلا همه چیز در حال قلمبه شدن است تو این کشور . برادرم گفت آی گفتی و دستش را گذاشت روی برآمدگی و کبودی روی گونه اش و آه کشید . پدرم پرسید باز با کی دعوا کرده پدرسوخته ؟ برادرم گفت : با جسم سخت . روح لباس شخصی گفت : غلط کردی . ما که خیلی وقته خدمت نرسیدیم . برادرم گفت : بله خوب برادران خودسر شما در نزدیکی دریاچه ارومیه انجام وظیفه نمودند . پدرم گفت : باز تو رفتی تو این درگیری ها که چه بشود ؟ گفتم می روی ارومیه درس می خوانی درست می شوی . نمی دانستم که . برادرم گفت : پدرجان ماهواره نبینیم آب هم نپاشیم به هم . شادی هم نکنیم . نخوریم و نیاشامیم دریاچه هم نرویم ؟ پدربزرگ چینی گفت : ژانگ میتسونگ پانگ یعنی : غصه نخورید خودمان وان وارد می کنیم جای دریاچه جاکوزی هم دارد . پدرم پرسید جا چی چی دارد ؟ مادرم گفت ولش کن بی تربیت را . نمکش چه می شود آن وقت عقل کل ؟ پدربزرگ چینی گفت : ماهونگ ماهونگ یعنی نمک که دیگر وارد می کنیم از چین هوار تا . بریزید توی وان می شود دریاچه نمک . گفتم : شما خودت هم لخت شوی بروی حمام نمک داری اندازه دریاچه نمک . مادربزرگ گفت : آن جا هم بی خودی شلوغش کرده اید اگر به جای پاشیدن آب به همدیگر آن آب را می فرستادید ارومیه دریاچه الان خشک نشده بود . صدای روح لباس شخصی گفت : تازه آب به آسیاب دشمن هم ریخته اند . برادرم گفت : حالا فهمیدم چرا برخی مسئولان حمام نمی روند . می خواهند آبش را بریزند توی دریاچه . همسرم گفت : همینطوری ش هم دریاچه محل زندگی نبود حالا بعد از این دیگر پلانکتون هاش هم زنده نمی مانند از بوی . . . روح لباس شخصی گفت : چی ؟ بو ؟ دهان همه باز باشد تا بو کنم ببینم کی بوده کی چی خورده. پدرم گفت : برو پی کارت پسر . آن که خورده زیادی اش را هم خورده این جا نیست . رفته ارومیه و تبریز مردم معترض به نابودی دریاچه را می زند . پدربزرگ چینی گفت : سان میتسونگ یعنی گه چینی هم می توانیم سفارش بدهیم ها همسرم گفت : آن وقت شما بیکار می شوی که . فعلا خانم بزرگ به اتهام نشر اکاذیب همسر را محکوم کرده . اما این سیب تا برسد پایین هزار تا چرخ می خورد . صدای روح لباس شخصی آمد که : بزک نمیر باهار میاد . پرسیدم باهار عربی مدنظرت هست که دارد به ایران می رسد . راست می گویی خوب


20/6/1390

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

شیطان کرتاهه

21/4/1390


مادربزرگ و خانم بزرگ چادر چاقچور کرده بودند همسرم پرسید به سلامتی کجا ؟ وقت حج که نیست ؟ خانم بزرگ گفت : می رویم فتح الفتوح کنیم . پدرم گفت : باشگاه فتح می روید ؟ مادرجان گفتم ورزش را بی خیال شوید نشدید لااقل در انتخاب تیم تان دقت کنید . این روزها عین آب خوردن تیمتان را منتقل می کنند شهرستان آن وقت . . . مادربزرگ گفت : چرا پرت و پلا می گویی ؟ چمدان سفر است ها . می رویم بحرین را از دست کفار نجات دهیم . مادرم گفت : بالاغیرتا از خر شیطان پیاده شوید . تازگی تا اسم شیطان می آوریم جن بو داده هندی ظاهر می شود . این بار هم یکهو ظاهر شد و گفت : همین که ازش پیاده نه کرتاهه چوب لای چرخ دولت کرتاهه ! بی ناموس . خانم بزرگ گفت : بی ناموس تویی که یک معلم زبان نمی گیری مثل بچه آدم حرف بزنی ببینیم چه می گویی . برادرم گفت : با این بدبخت چه کار دارید ؟ من هم دیگر نمی خواهم بروم کلاس زبان . پدرم دستش را زد به کمرش و گفت : آفرین آفرین غلط های زیادی . چرا چنین غلطی می خواهی بکنی ؟ برادرم گفت : انگار اخبار را نمی خوانید . نشنیدید معلم زبان این اسفندیار کابینه را گرفته اند ؟ دوست دارید من را هم به جرم بی ناموسی بازداشت کنند ؟ جن بو داده تکرار کرد ناموس کرتاهه ناموس مهم کرتاهه . همسرم گفت : حالا چطور می خواهید بروید بحرین ؟ با کدام پرواز و پول ؟ خانم بزرگ گفت : یارانه که می گیریم . گفتم : شما با این پول یارانه تان بهتر است تیم محبوبتان ر ا بخرید و امتیازش را بگذارید تو گاوصندوق که یکهو آلاخون والاخون نشوید تیمتان را ببرند اهواز . برادرم گفت : گفتید اهواز یادم افتاد شهردار این شهر گفته به چین پیشنهاد داده سردیس شهدا را بسازد . پدربزرگ چینی گفت : ژانگ اکبر تسه تانگ یعنی تکبیر . حالا خود شهید چینی را هم می توانیم در سه درجه آ بی سی صادر کنیم . خانم بزرگ گفت : لاالاالله . . . شیطانه می گوید . . . جن بو داده هندی پرید وسط حرفش که : شیطان کرتاهه ؟ شما شیطان چینی ندارید ؟ برادرم گفت : از اون شیطون هاش چند تایی هم به ما خیرات بدهید . پسرخاله ام گفت : اتفاقا مفتی مصر گوشتش را هم حلال کرده ؟ می توانیم آی بلومبونیم . یکی هم برای من از این . . . پدرم گفت : شما مردی . . . تفکیک جنسیتی نشده ای که . خوردن گوشتش برای شما کراهت دارد . خانم بزرگ گفت : به حرف این ها گوش کنی دویست سال دیگر هم نمی رسیم بحرین . همسرم گفت : اصلا می دانید قیمت بلیط پروازها اضافه شده تازگی ؟ مادر بزرگ گفت : جدا ؟ قیمت هتل چی ؟ اتاق دوتخته ؟ پدربزرگ چینی گفت : مانگ سه یونگ یعنی خودم تخت دونفره چینی می آورم . تاشو . باحال . نایس . . . جن بوداده دست پدربزرگ چینی را گرفت برد توی اتاق و گفت : جیگر کرتاهه تو مال اسفندیارت کرتاهه . خانم بزرگ را باید می دیدید . به جن بو داده به چشم صفرهایی نگاه می کرد که قرار است از جلوی پول ملی حذف شوند . ما هم صم بکم . می دانیم با این شرایط باید بگردیم دنبال شرایطی برای ماندن در خانه . صدای پدربزرگ چینی را از اتاق می شنوم که انگار فکر مرا خوانده : ماتونگ سین سانگ . یعنی شرایط چینی هم داریم مثل دسته گل . و صدای جن بوداده هندی که می گفت : شما خودت گل کرتاهه . عزیز کرتاهه

۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

محفل شبانه به روز شد

محفل شبانه


شهرام شهیدی

18/4/1390

مادرم گفت : شما همسر من هستی که هستی اما حق نداری در امور آشپزخانه دخالت کنی . این را اول ازدواجمان هم گفته بودم . وصیت مادرم هم بود و در آن فرمان هشت ماده ای مادرزنانه هم به تو گوشزد کرده بود رعایت این موضوع الزامی ست . پدرم گفت : ای خانم مسائل کلان کشور مهم تر است یا امور مطبخ خانه حضرتعالی ؟ چطور می شود موضوعات مهم انقلاب می تواند دستخوش تغییر شود اما فرمان هشت ماده ای مادرزن من نمی تواند ؟ آسمان به زمین می آید ؟ مادرم گفت : باز تا دو کلمه حرف حساب زدیم آسمان ریسمان را به هم بافت . اصلا شقیقه چه ربطی به . . . برادرم گفت : مادر من عفت کلام را رعایت کن وگرنه پلیس امنیت اخلاقی می آید کل آشپزخانه را پلمپ می کند . مادرم گفت : آخر نمی گذارد که . بی دلیل یک حرفهایی می زند که . . . همسرم گفت همچین بی دلیل هم نیست منظور پدرجان این است که چطور می شود سپاه که از مداخله در سیاست منع شده بود حالا می تواند تخته گاز در عالم سیاست یکه تازی کند اما ایشان نمی تواند یک نظر کوچک اصلاحی در امور آشپزخانه بدهد . پدرم گفت : البته مداخله هم نیست فقط می گویم شما قورمه سبزی را باید با لوبیای . . . مادربزرگ که خودش را از ارکان آشپزخانه می داند و بر نوع غذا و نحوه پخت و نحوه سرو و نفراتی که باید هر وعده غذایی را میل نمایند نظارت دارد پرید توی حرف پدرم که : شما مراقب باشید به اختلافات دامن نزنید این همسایه ما الان پشت در گوش وایساده تا خبر اختلاف ما را مخابره کند به عالم و آدم که این عمه خانم بو ببرد ما اختلاف داریم . پدربزرگ چینی گفت : ژانگ تسه تونگ سینگ یعنی راست می گوید خوب این لوبیای قرمز نوعی باد نفخ به همراه دارد که باعث می شود گاهی روی بوی خوش ورساچه پارازیت بیفتد . مادربزرگ گفت : دو کلام هم ازاین جریان انحرافی بشنوید . گفتم : مادرجان زبانم لال مگر ایشان عزیز کرده تان نبود ؟ فیلتان تا ایشان را دید یاد هندوستان نیفتاد ؟ نظر شما نبود که با نظر ایشان مو نمی زد ؟ مادربزرگ گفت : اولا ایشان خودش زبان دارد دو متر و نیم . در ثانی ملاک حال افراد است نمونه اش هم همین هاشمی رفسنجانی بهرمانی که یک روز در میان بستگی به حال مزاجی اش خوب و بد می شود بین اصولگرایان . سوما مشکل من او نیست مشکل من آن جن بو داده عجیب و غریبی ست که شب ها می آید توی اتاق و می نشینند با هو ورد می خوانند . خواهرم جیغ کشید و پرسید : جن ؟ خدای من ؟ برادرم گفت : مادرجان اسم جنس این موادی که مصرف می کنید به ما بگویید . عجب توهمی دارد . محشر است . صدای روحی لباس شخصی گفت : جنس خواستید لیست بدهید خودمان از این بنادر غیر رسمی و مفخمی برایتان جور می کنیم . به شرطی که به گوش برادر محمود نرسانید . پدربزرگ چینی گفت : فانگ تنگ ژینگ یعنی حالا که زحمت می کشید دو نخود جنس هم به ما بدهید شب با این خواهر جن ِهندو استعمال نماییم . خانم بزرگ گفت ؟:؟ ای وای مگر این جن بو داده زن است ؟ مگر این آقایان دم از تفکیک جنسیتی نمی زدند ؟ حالا رفته برای من یک جن مونث هندی برداشته آورده خانه ؟ ناگهان جن هندی ظاهر شد و گفت : مرا صدا کرتاهه ارباب ؟ سلام کرتاهه . تفکیک دیگر چه صیغه ای ست ؟ مگر خسروی خوبان نگفت تفکیک مفکیک تعطیل کرتاهه ؟ همسرم گفت : اتفاقا قرائتی هم گله کرده چطور می شود دخترها و پسرها در دبستان و راهنمایی و دبیرستان تا بچه اند هنوز تفکیک شده اند . اما تا پا توی دانشگاه می گذارند و گــُــر می گیرند دیگر نباد تفکیک بشوند . گفتم : مگر از اول نمی گفتند همه ما خواهر برادریم . حالا که خواهران و برادران قرار است از هم تفکیک شوند نکند فردا در خانه ما هم این طرح . . . مادربزرگ فریاد زد : خوب طرحی است این طرح . تا اطلاع ثانوی خانم ها در مطبخ . . . مردها در پذیرایی تا تصمیم بگیریم بعد چه کنیم . جن هندی خواست طبق فرمان برود سمت اشپزخانه که نادربزرگ فریاد زد : توی سیاه سوخته جرات داری پات را بگذار تو آشپزخانه تا بدهم قلم پات را قلم کنند .

می گویند چند روزی پدربزرگ چینی به تریج قباش برخورده بوده اعتکاف کرده به زبان چینی ذکر می خواند . ما هم گرسنه و تشنه مانده ایم توی اتاق و خانم ها شور کرده اند در آشپزخانه . اوضاع قاراشمیش است تا گزارش بعدی خداحافظ

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

آتش زیر خاکستر است این سکوت اگر شنیده نشود

در مارس 2010 به تونس سفر کرده بودم . همه چیز زیبا بود و آرام . به دوستی گفتم آرامش پیش از طوفان است گویی . همه جا پر بود از عکس و تصاویر نقاشی شده زین العابدین بن علی رییس جمهور دیکتاتور و مستبد تونس . هرجا می رفتیم مردم از ما در مورد جنبش سبز و ناآرامی های ایران می پرسیدند . محسن ماتوک لیدر تور تونسی ما در مورد ایران بسیار می دانست . هم درخصوص جبهه بندی های سیاسی امروز ایران هم درخصوص آرایش سیاسی سال 57 که منجر به انقلاب شد . او از جمله کسانی بود که در سال 57 در تظاهرات دانشجویان ایرانی ضد رژیم شاهنشاهی در پاریس شرکت کرده بود و هنوز شعارهایی از آن دوره را به زبان فارسی برای ما بازگو می کرد . از جمله استقلال آزادی جمهوری اسلامی و از ما می پرسید آیا در ایران انقلاب به آن چه می خواست رسیده است و از تصاویری که از جنبش سبز در تلویزیون تونس دیده بود سخن می گفت . از او پرسیدم در تونس چه خبر است ؟ در پس این چهره های درد کشیده ی آرام چیست ؟ لبخند زد و گفت : مرگ بر دیکتاتور و با انگشتان دست حرف وی را به نشان پیروزی نشان داد . با هم از استالینیسم اسلامی سخن گفتیم و جکومت های خودکامه اسلامی در سراسر جهان . در سیدی بو سعید محمد فروشنده عتیقه جات تا فهمید ما ایرانی هستیم به استقبال ما آمد و با نشان دادن پارچه سبز رنگی از وضعیت ایران پرسید و در جواب سئوال ما گفت تونس هم دارای حکومت دیکتاتوری ست . و لبخند زد و گفت بین خودمان بماند . جامعه خاموش تونس گویا آتش زیر خاکستر بود . سکوت در برابر پرسش ها نشان از ترس گزنده و خزنده ای داشت که آبستن حوادثی خواهد بود . در خیابان از خیلی ها می پرسیدم وضعشان خوب است ؟ زین العابدین رییس جمهور خوبی ست ؟ امید دارند به زندگی در تونس ؟ همه سکوت می کردند یا لبخندی گزنده که از هرچه فریاد بدتر بود . فروشنده ای که موزاییک می فروخت با لبخند تلخی گفت اگر سیدی زین العابدین نشنود و به گوشش نرسانند نه . اوضاع خوب نیست اما می ترسم بگویم و بگوییم مبادا بیایند سراغمان . نه زین العابدین بن علی چیزی شنید نه پلیس سیاسی آن کشور فهمید این آتش کی گر می گیرد . وقتی راننده ای در حمامت به من می گفت بی کاری تونس را از پا در می آورد هرگز فکر نمی کردم کمتر از یک سال بعد غول بیکاری به جنگ رژیم مستبد بن علی برود . هرچه سعی می کنم خبری از محسن و محمد بگیرم نمی توانم . ای میل ها را پاسخ نمی دهند و از فیس بوک رخت بر بسته اند . من تنها برایشان دعا می کنم زودتر کبوتر صلح و آزادی را بر فراز سوس و حمامت و تونس و سیدی بوزید و همه جای سرزمین فیروزه ای شان در پرواز ببینند . و امیدوارم زین العابدین های دنیا بدانند سکوت همیشه به معنای رضایت نیست بلکه گاهی پاسخی ست که به ابلهان تاریخ می دهند و امان از روزی که سکوت شکسته شود . امان     23/10/1389 تهران

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

ای گونی که می روی به سویش از جانب من [ . . . ] رویش !- در چهلچراغ هشتم خردادماه هشتاد و نه چاپ شد

این نوشته احتمالا آخریم مطلب آپاراتی ام باشد

بعضی آقایان یک وقت هایی حرفشان را چنان در لفافه می زنند که آدم باید کلی وقت صرف کند ببیند از کجا ضربه خورده . مثل پنچری لاستیک ماشین که گاهی برای پیدا کردن محل آن باید کلی دردسر کشید . یکی از این آقایان حجت الاسلام زم است که حتما معرف حضورتان هست . اصلا هم به اینکه ایشان قبلا چه فیلمی ساخته اند و حالا چه فیلمی در اکران دارند کاری نداریم . با این جمله ایشان کار داریم که گفته سینمای ما عین سیگار ماست . از لحظه بیان این جمله من و دوستانم و کلیه آپاراتی های کشور داریم فکر می کنیم کجای سینمای ما به سیگارمان شباهت دارد ؟ یعنی سینما هم مثل سیگار قاچاق است ؟ خب فیلم قاچاق هم داریم اما نه در آن حد . گفتیم شاید سینمای ما هم مثل سیگار مضر است . گفتیم حاشا و کلا که در حضور وزارت ارشاد محصول مضر تولید شود . آخر سر دیدیم ای دل غافل این آقای زم به زبان بی زبانی حرفش را زده . منظور ایشان احتمالا این بوده که سینمای ما هم مثل سیگارها فیلتر دارد . کیف کردید به چه ظریفی حرفش را زده ؟




زدن یک حرفهایی نه تنها موجب دردسر برای دیگران نمی شود بلکه باعث خود پنچری آدمیزاد می شود . مثلا یکی از آقایان شکوه کرده که چرا فیلترینگ سایت ها تنها در سایت های سیاسی رخ داده و در سایت های مستهجن انجام نشده . ما در جواب ایشان – و البته نه در دفاع از فیلتر کنندگان – می گوییم شما مگر سایت های مستهجن را مرور کرده اید که می دانید فیلتر نشده اند ؟



اگر برخی توجیهات بعضی از مسئولان را بپذیریم می توانیم با شبیه سازی آن توجیهات دنیای قشنگی برای خودمان بسازیم . مثلا مدیرعامل شرکت مخابرات ایران گفته : کندی سرعت اینترنت به دلیل مراجعه زیاد کاربران به سایت های خارجی است . با این حساب مدیرعامل سازمان هواپیمایی هم می تواند ادعا کند در تاخیر پروازهای خارجی بی تقصیر است و مراجعه زیاد مسافران خارجی به فرودگاه باعث بروز تاخیرات می شود . یا اصلا می توانیم ادعا کنیم علت کند بودن مدافعان و مهاجمان فوتبال ما به علت مراجعه زیاد این عزیزان به خارج از کشور است . اصلا هرچه گرفتاری ما داریم از گور همین خارجی ها بلند می شود .



همه واحدها با گذشت زمان و بزرگتر شدن کلیه شئونات زندگی به واحدهای بزرگتر تبدیل می شوند . مثلا قران تبدیل به ریال و به صورت غیر رسمی ریال تبدیل به تومان می شود . یا واحد هرتز تبدیل به واحد بزرگتر کیلو هرتز و بعدها مگا هرتز شد . در زمینه توزین هم می شود گفت مثقال تبدیل به من و بعدها تن شده است . اما جدیدترین جهش ژنتیکی واحدها را در کشور خودمان شاهد بودیم که ما را ناگهان آچمز کرد . آن هم اعلام این خبر که کهکیلویه ای ها صدوپنجاه گونی نامه به احمدی نژاد نوشتند . این اولین بار بود که از واحد گونی به جای پاکت استفاده می شد که جا دارد فرهنگستان با برگزاری جشنی از مبتکران آن قدردانی نماید .



پنچر شده برتر هفته هم کسی نبود جز خود ما . چون به بنده گفتند نوشته هات یک مدلی است . البته شرح آن مدل در این جا صلاح نیست . این است که سعی کردم در این شماره کمتر خبر پنچری بدهم تا سیاه نمایی نشده باشد تا بعد ببینیم چه پیش می آید . آپاراتی پنچر اصلا هم نوبر نیست و نمونه تاریخی دارد . مثلا کوزه گری که از کوزه شکسته آب بخورد هم مثل ما می باشد دیگر . احتمالا به او هم می گفته اند کوزه هات یک مدلی است . تا بعد



۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

ارسال امواج ناباروری را محکوم می کنیم ! در چهلچراغ اول خردادماه هشتاد و نه چاپ شد

اول از همه یک پیشنهاد پنچرگیرانه که نگویید فلانی فقط نیمه خالی لیوان را می بیند . جهت نیل به اهداف اعلام شده برخی آقایان پیشنهاد می کنم مقامات بی خیال ارسال پارازیت ها شوند . چرا ؟ چون رییس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی اعلام کرده به علت ارسال انواع امواج از جمله امواج پارازیت ناباروری در کشور افزایش یافته است . که همانطور که مستحضرید ناباروری مخالف سیاست های جدید دولت درخصوص افزایش جمعیت در کشور می باشد . بدین ترتیب با حذف پارازیت های ماهواره ای ناباروری کم و به تبع آن جمعیت افزایش می یابد و این ربطی هم به وجود برخی شبکه های خاص آن مدلی ندارد







یک نفر صبح امروز جمله ای گفت که من ربط آن را نفهمیدم و به همین علت مرا پنچر کرد . دوست من گفت شنیدی یک نامزد ریاست جمهوری کلمبیا در اعتراض به نبود دموکراسی در این کشور خودش را به مجسمه سیمون بولیوار زنجیر کرد ؟ گفتم خب . . . ؟ گفت : خب ندارد . یعنی باز هم نفهمیدی چرا مجسمه ها را در تهران می دزدند ؟ من که سر در نیاوردم . هرکس چیزی دستگیرش شد ای میل بزند و خانواده ای را از نگرانی بیرون بیاورد .






یادم هست پارسال اعلام شد دولت جهت دریافت غرامت از دولت های متخاصم در جنگ جهانی دوم بابت خسارت های وارده اقداماتی آغاز کرده . دیگر خبری نشد تا اینکه این هفته اعلام شد دولت به رییس جمهور روسیه بابت سالگرد پیروزی در جنگ جهانی دوم تبریک گفته . ما که کاملا پنچر شدیم رفت . حالا نمی دانیم پیام تبریک به پیوست فهرست غرامت درخواست بوده یا موضوع غرامت درخواستی هم موضوعی پنچر شده است یا که چی اصلا . به من و شما چه . حال شما خوب است ؟ به قول سیدعلی صالحی حال همه ما خوب است اما تو باور مکن . راستی برای سلامتی سید دعا کنید






باز هم برمی گردیم به موضوع پارازیت . بنده به عنوان یک شهروند جهت جلوگیری از درست و حسابی شدن خانواده ام از ارسال کنندگان پارازیت شکایت دارم . چون پارازیت باعث ناباروری در مردان شده و به همین دلیل ما صاحب بچه نیستیم و از طرفی هم یکی از آقایان هنگام افتتاح خط تولید خودرو تیبا اعلام کرد خودروی تیبا خودرویی جمع و جور و خانوادگی ست و برای خانواده های کوچک مناسب است و خانواده درست و حسابی در آن جا نمی شود . حالا ما چه گناهی کرده ایم که ارسال پارازیت ها نمی گذارد ما تبدیل به یک خانواده درست و حسابی شویم ؟ درست و حسابی نیستیم ؟ نفس کش . . . پنچر می کنم . . . آی . . .






یک سری پنچری ها در عالم وجود دارد که می شود اسمش را گذاشت پنچری دو تنوره دو رو خشخاش . مثلا جایی خواندم سارقان حرفه ای با تقلید صدای زنانه به صورت تلفنی با طعمه های خود قرار ملاقات می گذاشتند و از آن ها سرقت می کردند . به این می گویند آش نخورده و دهان سوخته . آدم همین که برسد سر قرار ببیند به جای مشترک مورد نظر یک مشترک سبیل کلفت سر قرار حاضر شده پنچر می شود ، هم وقتی همان فرد دارای سبیل های قیطانی مال و منالش را مصادره کند پنچری اش دوبله می شود . حالا که ضرب المثل بارانتان کردم یک مثل پنچرکننده هم بگویم و ختم کلام . این جور مواقع می گویند فلانی از هول هلیم افتاد توی دیگ . آن هم دیگی که آش با یک وجب روغن رویش باشد


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

دانشگاه آزاد زلزله تولید می کند ! - در چهلچراغ بیست و پنج اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد

برترین پنچرگیر هفته بی شک محمود احمدی نژاد بود . وقتی اعلام شد از پنجاه هزار نفر ماما ، سی و پنج هزار نفر بیکارند هیچ کس فکر نکرد چطور می شود پنچری روحی این همه ماما را برطرف نمود جز احمدی نژاد که فورا اعلام کرد با شعار دو بچه کافیست مخالف است و بدین ترتیب با تشویق به بچه دار شدن مردم پنچری ماما ها را رفع کرد







اصلا انگار تقدیر این است که امروز در مورد پنچرگیرها صحبت کنیم . مدیرکل بازرسی ويژه سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولیدکنندگان یکی از تاریخی ترین جمله ها را در رفع دلشوره و دلواپسی آحاد ملت به زبان آورد وقتی گفت : افزایش قیمت موز غیر قانونی ست . ما شهروندان از این همه خشونت جناب مدیرکل ابراز نگرانی کرده امیدواریم بیمارستان های کشور برای پذیرش گران فروشانی که پس از شنیدن این خبر سکته کرده اند تجهیز شده باشند






یکی از بانوان غیور را به عنوان پنچرکننده برتر هفته انتخاب کردیم . فرض کنید شما مردی هستید که باید دو جا کار کنید و در همین حال آقا پسرتان را با خودروی شخصی تان ببرید کلاس زبان و دختر خانم تان را هم برسانید کلاس پیانو و مادرتان را ببرید خرید و پدر همسرتان را ببرید دکتر برای چکاپ و پدرتان را ببرید آرایشگاه و . . . خوب برای این که از این ترافیک فرار کنید احتمالا چند باری هم دست از پا خطا کرده و قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا می گذارید . درست مثل مرد داستان ما و غافل از اینکه پنچرکننده تان خانگی ست . بله در خبرها آمده بود زن جوانی به خاطر بی توجهی شوهرش به قوانین رانندگی درخواست طلاق کرده . به این می گویند ابـَر پنچرکننده هفته






این بار می خواهم یک شغل پنچر کننده خدمتتان معرفی کنم . وارد کردن پوست خربزه . ای بابا درست شنیدید . بنده هم عینهو شما شاخ درآوردم اما وقتی آمار واردات را نگاه می کردم دیدم یکی از واردات عمده به کشور پوست خربزه است . حالا می فهمم چرا این قدر سیاستمداران ما دم به دم پنچر می شوند و با کله می خورند زمین . از بس پوست خربزه زیر پایشان می گذارند .






شما گاهی موظف هستید از برخی اقدامات پنچر کننده حمایت کنید . یکی از اقداماتی که حمایت از آن ضروری ست ممنوع کردن واژه فست فود توسط مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت ارشاد است . چرا ؟ چون فست فود واژه ای غربی ست . شما چطور می توانید حمایت خود را از این اقدام اعلام کنید ؟ این طور که گوشی تلفن ها یا موبایل هاتان را بردارید و اس ام اس بزنید به جناب مدیر کل و به او بگویید مرســــــی !






می دانید علت این همه ناهنجاری در کشور چه نهادی ست ؟ و یا چه نهادی باعث بروز بلایای طبیعی می شود ؟ دانشگاه آزاد . چرا ؟ چون یکی از نمایندگان مجلس عنوان کرده دانشگاه آزاد زنان را بی حجاب کرده و از طرفی مشاور سازمان هواشناسی هم گفته طرح عفاف باعث کاهش بلایای طبیعی می شود . یعنی برعکس آن هم صادق است دیگر که بی حجابی باعث بروز افزایش بلایای طبیعی خواهد شد . می بینید دانشگاه آزاد با بی حجاب نمودن مردم عملا اقدام به تولید زلزله نموده ؟ حالا حق داشتند اساسنامه یک نهاد تولید زلزله ( الحق که رویت برخی از دانشجویان عزیز این دانشگاه هم باعث بروز زلزله در نهاد آدمی می شود ) را تغییر دهند یا خیر ؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

حضرت عزراییل ! طنزنویس جماعت هنرمند نیست - در چهلچراغ هجدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد

پنچرکننده ترین سخن هفته را معاون سینمایی وزیر ارشاد به زبان آورده که گفته استفاده از اسامی خارجی در عنوان فیلم های ایرانی ممنوع شد . حالا فکر کنید عنوان برخی فیلم ها با این دستور به چی تبدیل می شود



فیلم قتل آنلاین : قتل به موقع در شبکه مجازی فیلتر نشده مجوزدار ( هرچند خود فیلتر هم خارجی ست )


فیلم راننده تاکسی : راننده خودروی نارنجی گران فروش دربست سوارکن ِ کم گیر بیا !


فیلم چگوارا : کریم شیره ای


فیلم از کرخه تا راین : از کرخه تا جوق ِ کاظم آباد


فیلم همه چیز درمورد دموکراسی : همه چیز درباره اسمش را نبر !


فیلم دیدار در سن پترزبورگ : دیدار در 2500 کیلومتری آق قلا در مدار بیست درجه شرقی


فیلم آقای دلار : آقای ارز خارجی مشکوک






سیاسی ترین پنچری هفته اختصاص دارد به سید اصلاحات که مهمان هر هفته ماست . انگار یک سری ها میخ و تیغ به دست آماده اند نگذارند چرخ سید اصلاحات یک روز پنچر نباشد . حالا آخرین پنچر کننده سید اصلاحات کسی نیست جز جواد لاریجانی که گفته " زمانی که خاتمی رییس جمهور شد وظایف یک رییس جمهور را فراموش کرد و شروع کرد مانند مسیح سخن گفتن و دم از تئوری های جهانی زد . " حالا دیدید درست در زمانی که عده ای ادعای مدیریت جهان را دارند خاتمی متهم شد به ارائه تئوری های جهانی ِ خارج از وظیفه !






این بار قصد دارم یک پنچری را هم پیشگویی کنم . آن هم پنچری خودم است . یعنی اگر طی این هفته من عمرم را دادم به شما که هیچ . والا مرا پنچر شده محسوب کنید . چرا ؟ چون با این مرگ و میری که بین هنرمندان شایع شده اگر حضرت عزراییل نیاید سراغمان یعنی طنزنویس جماعت هنرمند محسوب نمی شود و با این حساب ما باید برویم کشک مان را بسابیم






هفته پیش عرض کردم برخی پنچری ها جنسیتی ست و برخی دیگر دوجنسیتی ! سخنگوی ستاد نخبگان حوزه و دانشگاه از جمله کسانی ست که با یک تیر دو نشان می زند . مثلا گفته "به پرونده خانم زاده ها رسیدگی شود " خوب


این جمله از یک طرف خانم ها را پنچر می کند که بدانند از این به بعد غیر از بهشت که زیر پایشان است باید طبقات دادگستری را هم زیر پایشان احساس کنند . از طرف دیگر جمله ای ست که آقایان را هم پنچر می کند . چرا ؟ چون یکی از مباحث تخصصی آقایان که تا حالا ورود خانم ها به آن امکان پذیر نبود همین بحث آقازاده ها بود که خانم ها با فعالیت های فمنیستی شان این قلم را هم از حیطه اختصاصی آقایان خارج کردند .






پنچر شده برتر هفته هم کسی نیست جز مامور شنود اطلاعاتی آمریکا . چرا ؟ چون یک سایت اصولگرا اعلام کرد آمریکا نسبت به نصب دستگاه شنود روی احشام اقدام کرده است . حالا آن بنده خدا مامور اطلاعاتی را بگو که چه صداهایی می شنود . خدا خیر بدهد مخترعان را که دستگاهی نساخته اند که بو را بشود شنود کرد والا چه بر سر آن مامور می آمد با خداست

تاثیر سکته مغزی در ازدواج - در هفته نامه چهلچراغ یازدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد

لقب پنچرترین شاغل هفته را به همکار و دوست خوبم پوریا عالمی اعطا می کنم . مگر نه اینکه او همین بغل دست ما آسانسورچی است ؟ و مگر نه اینکه عضو سندیکای صنایع آسانسور ایران از وجود چهل هزار دستگاه آسانسور بدون استاندارد در کشور خبر داده ؟ پوریا جان تو هم با این شغلی که انتخاب کردی پنچری ات عین خود ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد . از ما گفتن بود







بعضی شغل هاست که برخلاف آسانسورچی گری فقط زن ها در آن پنچر می شوند . مثلا یک بازرگان پنچر بازرگانی است که زن باشد . نخیر بنده به هیچ وجه قصد ندارم با دم شیر بازی کنم . فقط توجه شما را به سخنان یک بانوی نمونه بازرگان جلب می کنم که گفته نه بار به دلیل زن بودن اجازه ورود به مجتمع فولاد مبارکه نداشته . حالا خوبی پنچری خانم ها این است که آقایان برایشان ترمز می کنند . از ماشین پیاده می شوند و در جهت کمک راهکار ارائه می کنند . به همین نیت آقایان طرحی داده اند که درصورت تصویب وزارت زنان تشکیل شود . حالا با توجه به اینکه نیت 98% آقایانی که جهت کمک به بانوان پنچر کرده نگه می دارند بر کسی پوشیده نیست ( بلا نسبت شما ) فکر می کنید امکان دارد آقایان بگذارند یک زن به عنوان وزیر وزارتخانه زنان انتخاب شود ؟ آن هم در حالیکه یک بانوی نمونه بازرگان را به فولاد مبارکه راه نمی دهند و برای آموزش رانندگی هم باید یک مرد , بانوان گرامی را همراهی کند ؟






پنچر شده برتر هفته بی شک فرمانده نیروی دریایی آمریکاست . چرا ؟ چون فرمانده بسیج اعلام کرده ناوهای هواپیمابر آمریکایی لگنی بیش نیست . بدین ترتیب فرمانده لگن بودن نه تنها مایه مباهات نیست که یک پنچری دو سوراخه تلقی می شود . راستی وقتی ناو هواپیمابر لگن باشد به نظر شما روی تولیدات خودروهای داخلی چه اسمی می توان گذاشت ؟ تا پیش از این ما به خودروهای وطنی می گفتیم لگن . از شما خوانندگان گرامی درخواست می کنم واژه های جایگزین خود را به من ای میل کنید .






پنچرکننده گمنام هفته : وقتی رییس شورای شهر تهران گفت هدفمند کردن یارانه ها شهرداری را بی خاصیت می کند یک رهگذر گمنام زیر لب گفت همسان سازی به همین می گویند ها . تازه شهرداری می شود مثل بقیه جاها . این رهگذر بی شک پنچرکننده ترین جمله هفته را بر زبان آورده !






پنچرکننده ترین خبر هفته هم لااقل برای نگارنده این بود که پزشکان اعلام کردند سن سکته در ایران به سی و دو سال رسید و با توجه به این خبر آپاراتچی شما چند سالی هم از سن سکته اش گذشته و عنقریب است که پنچر که چه عرض کنم ، لاستیکش بترکد و چهار چرخش برود هوا . اما همه اش این فکر مرا به خود واداشته که چطور می شود سن ازدواج در آقایان به سی و پنج سال رسیده اما سن سکته سی و دو سال است ؟ یعنی آدم ها اول سکته می کنند بعد فکر ازدواج می افتند ؟ یا اصلا آدم تا سکته مغزی نکند واقعا به فکر ازدواج می افتد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

دو پنچری ببخشید دو بچه کافیست ؟ در چلچراغ چهارم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد

پنچری که همین طور قضا قورتکی نیست . برای خودش مراتبی دارد . عینهو عرفان هفت مرحله دارد لااقل که خوب مراحلش در سبک های مختلف پنچرگیری کمی متفاوت است . یک شاعر جنوبی هم در این خصوص سروده هفت آپاراتی شهر را عصار گشت ما هنوز اندر خم پس کوچه ایم . که این عصار با آن عصار خواننده نسبت دوری دارد . همه این ها را گفتیم که یکجوری گفته باشم یکی از پنچری پذیر ترین اقشار خواننده جماعت است که هی باید در طبقات ارشاد پنچری اش را در اتاق مجوز ترانه مجوز موسیقی مجوز کنسرت مجوز آلبوم و . . . بگیرد . خوب این از پنچرترین شغل هفته و اما همان طور که وعده کرده بودم یک پنچری تاریخی هم برایتان تعریف می کنم .







پنچری تاریخی هفته : قیافه پنچر آن افسر انگلیسی را در نظر بیاورید که وقتی به ناپلئون گفت : ما انگلیسی ها برای شرافت می جنگیم و شما فرانسوی ها برای پول جواب شنید درست است هرکس برای چیزی که ندارد می جنگد !






پنچرترین سیاستمدار هفته : بی شک رییس جمهور سابق – محمد خاتمی – به علت اینکه از خروجش از کشور جلوگیری کردند به این لقب مفتخر می شود . وقتی رییس قوه قضاییه می گفت با دانه درشت ها برخورد خواهیم کرد باید شست مان خبردار می شد که گفتگوی تمدن ها حق خروج نداشته باشد .






پنچر کننده برتر هفته : سازمان صدا و سیما با ارسال نامه ای که برای رییس اتحادیه مخابرات جهانی فرستاد و در آن به ارسال پارازیت روی شبکه های ایران اعتراض کرد هر چهار چرخ ما را پنچر کرد . راستش دیگر بعید نیست فردا وزیر راه هم نامه بنویسد و به سقوط توپولف حامل رییس جمهور لهستان اعتراض کند . یا وزیر ارشاد طی نامه ای به چاپ نشدن یک کتاب در سوییس اعتراض کند .






پنچر شده برتر هفته : یک دوستی دارم که بیست و نهم اسفند ماه هشتاد و هشت صاحب فرزند شد . حالا بچه دار شدن خودش یک پنچری ( هرچند احمدی نژاد گفته دو پنچری ببخشید دو بچه کافیست شعار انحرافی ست ) اما کاش فقط این بود . وقتی اعلام کردند از اول فروردین هشتاد و نه دولت به هر نوزاد یک میلیون تومان می دهد باید قیافه پنچر شده دوست مرا می دیدید . راستش باز هم کاش فقط همین بود . این بنده خدا تازه بیست و هشت اسفند موفق شده بود از اداره محل کارش انتقالی بگیرد برای شهرستان . خوب انتقالی مدل 88 که شامل طرح افزایش 50درصدی حقوق کارمندان فراری از تهران نمی شود . تا اینجا شد سه پنچری . حقش است اسمش را توی کتاب رکوردهای گینس درج کنند .






پنچرگیری برتر : این نیست که ما فقط پنچری ها را اعلام کنیم . نخیر ما اینجا پنچرگیری هم می کنیم یا لااقل بهترین روش ها و راه حل های پنچرگیری را خدمتتان معرفی خواهیم کرد . حالا در این بازار بی کاری به شما پیشنهاد می کنم تا دست توی کار زیاد نشده یک اداره مهاجرت به شهرستان تاسیس کنید ( مثل دفترهای وکالت مهاجرت کانادا که همه جا روییده ) و متقاضیان خروج از تهران و دریافت وام دولت را تلکه کنید و بگویید با واریز مبلغی به حساب تان شما می توانید بهترین امکانات و بیش ترین افزایش حقوق را برایشان جور کنید . تا حالا که تو این کشور دروغ کنتور نمی انداخته باز هم نمی اندازد . راحت باشید

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

شاعری که پنچر نشده باشد شاعر نیست - در چلچراغ بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد

همان طور که در شماره قبل گفتیم پنچری و مشتقات آن مساله امروز و دیروز نیست . یک مساله تاریخی ست که از بدو تولد بشر دربست روزگارش را سیاه کرده . نمونه تاریخی پنچری هم زیاد داریم . وقتی کریستف کلمب به قصد رسیدن به سرزمین دیگری کاملا اتفاقی به سرزمین آمریکا رسید یک پنچری تاریخی عظیم رخ داد . نخیر خودش پنچر نشد اما با کشف آمریکا دنیا را که پنچر نمود . یا وقتی هیتلر پا به سرزمین روسیه گذاشت فکرش را نمی کرد که سرمای روسیه نه تنها خودش را پنچر کند بلکه در آینده باعث پنچری بسیاری از ملت های دنیا شود . حالا از این پس قصد داریم هر هفته اخبار و تحولات پنچری را برایتان بازگو کنیم بلکه باعث بشود با استفاده از این تجربیات چرخ تان هوس پنچر شدن به سرش نزند .



در هر شماره ما چند نوع پنچرگیری جدید یا باستانی را برایتان تعریف می کنیم تا هم فال باشد هم تماشا .






مثلا شاعری کتاب شعرش را داده دست ناشر ( یقین بدانید همین که کتاب از هفت خوان رستم عبور کرده و به مرحله چاپ رسیده شاعر و ناشرش چندبار پنچر کرده اند , ردخور ندارد ) بعد می بیند به جای شعری که گفته بود "خانه اشغال شده" چاپ شده " خانه آشغال شده " . اشغال کجا و آشغال کجا ؟ خداییش پنچر نمی شود ؟ البته شاعری که پنچر نشود شاعر نیست


یک پنچری جدید هم داشتیم که نوبر است . یک نفر را می شناختم از همین حالا شروع کرده بود به تبلیغات پیش از موعد برای انتخابات شوراها که عضو شورای شهر شود . کلی هم خرج کرده بود اما یکهو دید ای دل غافل مجمع تشخیص مصلحت , قانون تجمیع انتخابات شوراها با انتخابات ریاست جمهوری را تصویب کرده و انتخابات شوراها دو سال عقب افتاده .


پنچر کننده برتر هفته : کلیه کارشناسان آپارات خانه به قالیباف شهردار تهران رای داده اند که پایه مونوریل را در میدان آریاشهر جمع کرد رفت پی کارش






پنچر شده برتر هفته : مسئولان سازمان هواپیمایی کشور به اتفاق آرا به این منظور برگزیده شدند . چرا ؟ چون درست در روزهایی که همه سعی داشتند بگویند " همه چی آرومه من چقدر خوشحالم " و بقبولانند که هواپیمای توپولف امن و امان است ناگهان یک هواپیمای توپولف در روسیه سقوط کرد و رییس جمهور لهستان عمرش را داد به شما






برترین سخن پنچر کننده هفته : انصافا این روزها انتخاب پنچرکننده ترین سخن هفته کار بسیار دشواری است . از بس که دست توی کار زیاد شده . اما آقای پزشکیان نماینده مجلس با اعلام این جمله که ساعت کاری مفید در ایران یک ساعت است با اختلاف ناچیزی از دیگران گوی سبقت را ربود . به نظر بنده آن یک ساعت مفید کاری هم احتمالا مربوط به زمانی ست که آقایان در محل کار خوابیده اند و کار نمی کنند !

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

رنگین کمان - دلایل بی شمار در حمایت از طرح خروج از تهران- در روزنامه بهار بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد

احمدی نژاد از پنج میلیون نفر از شهروندان تهرانی خواسته تهران را به مقصد شهرستان ها ترک کنند . من بنا به دلایل زیر با این طرح کاملا موافقم


1- با این طرح یکهو و به سرعت آب خوردن سرانه هر شهروند تهرانی از محیط های آموزشی ، فضای سبز ، اماکن هنری ، سینماها و موزه ها و سالن های ورزشی و . . . چند برابر می شود و دیگر لازم نیست دولت در این بخش ها سرمایه گذاری کند . درحالیکه تاثیر منفی هم در آمار شهرستان ها ندارد . چون وقتی سرانه شهرستان ها از این امور نزدیک به صفر باشد طبق یکی از اصول ریاضی صفر ضربدر هر عددی باز صفر شده و منفی نمی شود .

2- در روزهای پایانی سال پایانه ها خلوت است و دیگر مردم برای گرفتن بلیط قطار و اتوبوس توی سر و کول هم نمی زنند چون دیگر لازم نیست عید بروند شهرشان بلکه از اول سال توی شهرشان بوده اند . همین باعث کاهش قیمت بلیط در بخش حمل و نقل و کاهش دزدی و جیب بری های شب عید در پایانه ها می شود .

3- خروج این همه شهروند باعث کاهش تعداد سفر و در نتیجه کاهش مرگ و میر ناشی از سفر در نوروز می شود بدون اینکه شما ریالی بابت اصلاح جاده ها و خودروها بپردازید

4- کمک به گردشگری در تهران . چون حالا این شهرستانی ها هستند که باید عید به عید دست زن و بچه را بگیرند بیایند تهران برای گشت و گذار و ما نان را دو برابر قیمت بهشان بفروشیم که انتقام چندساله مان را گرفته باشیم

5- خروج فوتبال از سیستم دو قطبی به واسطه کاهش تعداد تماشاچیان دو تیم پرسپولیس و استقلال . درعوض طرفداران تیم کیسه کشی اکبرآباد علیا و لنگ دوزی اکبرآباد سفلی افزایش می یابند و از آنجایی که دیگر حساسیتی هم روی تیم های تهرانی نیست پدیده دوپینگ هم از فوتبال تهران رخت برمی بندد

6- گسترش برخی فعالیت ها به شهرستان هایی که تاکنون از آن موضوع بی نصیب بوده اند به واسطه انتقال برخی ادارات به شهرستان ها . مثلا درخواست انتقال یکی از کارمندان سازمان حفظ جنگل ها به یکی از شهرستان های کویر لوت باعث احداث اداره جنگلداری در آن خطه کویری می شود که خود باعث کاهش آلام از نظر روانی می باشد

7- با خروج شهروندان از تهران جناحی که اکثریت مردم را به همراه دارد از اکثریت افتاده و دیگر نمی تواند با غر زدن در امورات مملکت اخلال ایجاد کند

8- از بروز هرگونه تجمع با یا بی مجوز جلوگیری می شود چون دیگر کسی نیست که مثلا بعد از برد تیم ملی بریزد توی خیابان . آن وقت شهردار تهران هم دیگر نمی تواند عدد تجمع کنندگان را تخمین بزند

9- با خروج پنج میلیون نفر از ساکنان تهران خانه های بی شماری خالی می شود که می توان با فروش آن ها کلی درآمد کسب کرد . اصلا می شود آن ها را داد به طرح مسکن مهر که آمار پروژه هاش برود بالا

10- می توان با کاهش جمعیت تهران اماکنی نظیر پارک ارم یا تئاتر شهر و تالار وحدت را که دیگر نیازی به آن ها نداریم تخریب کنیم جای آن برج بسازیم

11- با خروج شهروندان تهرانی عملا پایتخت از تهران منتقل می شود و حرص اعضای تشخیص مصلحت که مخالف انتقال پایتخت بودند هم درمی آید .

12- و در آخر اگر حقوق ها یکسان نشد درعوض تهرانی شدن همسان سازی شد . با مهاجرت تهرانی ها به شهرهای دیگر اولا همه ساکنان همه شهرها می شوند بچه تهران درثانی شهرستانی ها هم دیگر نمی توانند بگویند فلانی بچه تهران و سوسول است

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

چشم ها را باید شست - در روزنامه بهار بیست و یکم فروردین ماه هشتاد و نه چاپ شد

سهراب سپهری گفته چشم ها را باید شست . واژه باید خود باران باشد . به همین منظور جهت شستشوی چشم مغز و دهان شما تعاریف جدید و مدرن از واژه های مستعمل قبلی ارائه می دهیم . چطور شرکت های خودروسازی هر روز یک مدل جدید از یک ماشین بیرون می دهند اما واژه نیاز به بازخوانی و ورژن جدید ندارد ؟ در ادبیات هم مسبوق به سابقه است . کاری که ما می کنیم نوعی بازسرایی واژه های کهن و نمور است



آزادی بیان : ما نمی فهمیم چطور همه از آزادی بیان دفاع می کنند اما از آزادی عمل نه . مگر می شود در بین اعضای بدن به زبان و دهان گفت شما مختار هستید هرچه می خواهد دل تنگتان بگویید اما به دست و پا بگویید فقط در این چارچوب حق فعالیت دارید ؟ این که خودش تبعیض آمیز و محدود کننده آزادی ست . پس ما نه تنها طرفدار آزادی بیان هستیم که معتقدیم باید به آزادی عملکرد هم احترام گذاشت . اتفاقا آدم ها دو دسته هستند . آدم های شعار گرا که دنبال آزادی بیان هستند و آدم های عمل گرا که حرف نمی زنند دوست دارند عمل کنند که نمونه مدرن و پیشرفته اش که دیگر قابل کنترل نیست هم در کشور روز به روز در حال افزایش است . پس طبق قانون پیشنهادی ما هرکس حق دارد هرچه می خواهد دل تنگش بگوید و همه هم اجازه دارند با گوینده مطلب هرکار دلشان خواست بکنند


انتخابات : شما می روید توی یک سوپرمارکت مدرن ( بقالی سابق ) و می خواهید پنیر بخرید . از بین هفت مارک معرفی شده توسط فروشنده شما یکی را انتخاب می کنید . این رفتار شکل گرفته در طول تاریخ باید معیار ما در دیگر امور از جمله انتخابات باشد . در واقع انتخاب هر چیزی از نماینده مجلس گرفته تا نوشابه از یک رویه ثابت برخوردار می باشد . انتخاب از بین گزینه های موجود که تاریخ مصرفشان هم نگذشته باشد . نمی شود که شما یکهو بگویید من می خواهم به فلانی رای بدهم . شاید فلانی تاریخ مصرفش گذشته یا اصلا پروانه بهداشت و استاندارد ندارد . پس انتخابات هم باید به سبک سوپرمارکتی به گونه ای باشد که شما از بین اجناس یا افراد معرفی شده توسط سوپرمارکت انتخاب تان را انجام دهید


همه پرسی : برخلاف اینکه فکر می کنند همه پرسی و انتخابات دو واژه مترادف هستند باید بگویم نخیر . همه پرسی یک گام جلوتر از انخابات است و تاکنون از ظرفیت های آن استفاده نشده . شما در همه پرسی با خرج بسیار کم تر و زمان بسیار سریع تر می توانید به نتیجه دلخواه برسید . معنای واژه در خود واژه مستتر است . از همه پرسیدن در یک آن . به همه بگویید درباره موضوعی مثلا قانون تعداد بچه دار شدن زوج ها می خواهید در فلان روز و فلان ساعت همه پرسی بگذارید . در همان روز و همان ساعت بروید بالای یک چارپایه و بگویید شما با این قانون موافق هستید یا مخالف ؟ موافق ها دست ها بالا . بعد تعداد دستهایی که بالا رفته را بشمارید . تقسیم بر دو کنید ( چون همه موافقان در ایران دو دست شان را بالا می برند ) بدین ترتیب در کم تر از یک ساعت همه پرسی برگزار و نتیجه آن هم مشخص می شود . این همه اختلاف هم پیش نمی آید . بودجه کشور هم حفظ می شود . از این آن لاین تر انتخابات دیده اید ؟


دموکراسی : چرا "دموکرا سی" ؟ به این موضوع فکر کرده اید ؟ چرا " دموکرا چهل " نه ؟ " دموکرا پنجاه " ؟ همین دیگر تا به پیشرفت فکر نکنید همان جا درجا می زنید . ما به زودی مرز دموکراسی را درنوردیده و با اعلام روش " دموکرا سد " یک روش حکومتی جدید را بنیان می گذاریم

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

هفت دلیل ساده برای اثبات خوشبختی شما ایرانی ها - در روزنامه بهار هجدهم فروردین هشتاد و نه چاپ شد

1- فکر کردید فقط روس ها با رولت روسی شان شهرت جهانی در زمینه قمار زندگی دارند ؟ نخیر . وقتی اعلام شده هر بیست و پنج دقیقه یک ایرانی در تصادف رانندگی کشته می شود یعنی ما ایرانی ها رولت روسی را به سبک خودمان ایرانیزه کرده ایم . با این حساب وقتی شما یک روز کامل بیرون از خانه بوده اید و از تصادف رانندگی جان سالم به در برده اید یعنی انسان خوشبختی هستید



2- شما از معدود انسان هایی در طول تاریخ هستید که می توانید بدون مشکل خاص و اعتیادی تلویزیون خود را خاموش کنید و به زندگی تان برسید . در دنیا کم تر پیش می آید کسی بتواند از برنامه های جذاب تلویزیون دل بکند اما چون برنامه های صدا و سیمای ایران بسیار دلنشین است شما از شانس به راحتی دل کندن از آن برخوردارید و این یکی از مهم ترین رازهای سلامت روان است


3- امکان بیکاری در این مملکت تقریبا صفر است . هرچقدر هم از کارهای تولیدی و اداری و کشاورزی و . . . رانده شوید باز دریچه ای به رویتان باز است تا شغلی بیابید . می توانید گوشه خیابان و بدون مالیات دلار بفروشید . یا سیم کارت یا کارت تلفن . اصلا جای خود در بانک به ویژه در ایام شلوغ را بفروشید به تازه واردگان بانک . یا جای پارک بفروشید به خودروهای در جستجوی پارک . یا اصلا راه در رو از ترافیک را به مسافران در ترافیک راه مانده بفروشید . وقتی می گویند آمار بیکاری پایین است کسی باورش نمی شود ان وقت


4- محققان می گویند از هر ده نفر ایرانی هفت نفر از چاقی یا اضافه وزن رنج می برند . چاقی بر اثر پرخوری حاصل می شود و پرخوری بر اثر خرید زیاد مواد غذایی و خرید زیاد هم سرمنشا مالی دارد . جان کلام پولدارها چاق می شوند و بی پول ها لاغر . پس از هر ده ایرانی هفت نفر سرمایه دار در کشور وجود دارد .


5- توریست وارد کشور نمی شود . این موضوع به شما آزادی عمل می دهد به راحتی هرجا دلتان خواست بروید و بدون شرمساری و خجالت روی سرستون های تخت جمشید و مینیاتورهای عالی قاپو و چلستون یادگاری بنویسید . اصلا تکه ای از آن را به یادگار ببرید منزل و باقیات صالحات ارث بگذارید برای نسل بعدی . بدون اینکه کسی مزاحم آزادی شما بشود می توانید با اسپری روی چغازنبیل بنویسید دریای غم ساحل ندارد .


6- آزادی فراتر از مطلق . کدام کشور را سراغ دارید که مردم آن کشور و شهروندانش فارغ از درجه یک و دو بودن شان بتوانند آزادانه به کلیه حاکمان و پادشاهان و سیاستمداران پیشین و تاریخی شان یا اصلا سیاستمداران در قید حیات از قدرت کنار رفته شان اینچنین بتازند ؟ شما می توانید به راحتی و بدون اینکه هیچ دادگاهی از شما بازخواست کند حداقل سه هزار سال تاریخ این سرزمین را به سخره بگیرید . قابلیتی که در هیچ کشور دنیا به شما اعطا نمی شود این آزادی دستاورد کمی نیست


7- اموالتان مصادره نشده است آن هم در حالیکه برای مثال طبق حکم دادگاه بخشی از اموال محسن رفیقدوست مصادره شده است ( هرچند این به مقدار ناچیز پانزده میلیارد ریال باشد ) یا زندان نرفته اید آن هم وقتی شخصی با سابقه سیاسی بهزاد نبوی در زندان است . یا بهتان حمله نشده است آن هم در شرایطی که به رییس جمهور سابق کشور – محمد خاتمی – هم حمله می شود یا به سمتتان شلیک نشده است – آن هم در شرایطی که در روز روشن به رییس سابق مجلس تیراندازی شده . . . دلیلی محکم تر از این ها برای خوشبختی می خواهید ؟ وقتی شب سالم می رسید خانه و از حمله باجگیران و خفت کن ها و کف زن ها و کیف برها و زورگیران و هواداران دو آتشه فوتبال و سارقان و لات های محله و رانندگان بی اعصاب و ریزش ساختمان ها و تصادفات و آلودگی هوا و کتک کاری در صف بانک و دست به یقه شدن با راننده تاکسی و سین جیم گشت ارشاد و . . . درامان مانده اید یعنی یک روز دیگر را هم در سایه خوشبختی سپری کرده اید .






پس دیگر عذر و بهانه نیاورید . شما چون ایرانی هستید خوشبخت می باشید . اگر هنوز هم می گویید نه بیاییم سروقتتان بهتان حالی کنیم . دِهه !

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

متن سانسور نشده مطلب من که در روزنامه بهار 27-12-1388چاپ شد

رنگین کمان

قرمز : فعلا تا اطلاع ثانوی محفل شبانه برگزار نمی شود . کرکره را کشیده ایم پایین . قبل از اینکه کلا کرکره مان را ساقط کنند . یعنی فعلا دیدیم وحدت اهالی خانه امکان پذیر نیست و هر یک از اهالی ساز خودش را می زند این بود که همه را فرستادیم مرخصی برای مدت نامتناهی . اما اگر فکر کردید این یعنی جاخالی دادن من بدانید که درست نیست . چون این روزها جاخالی دادن جواب نمی دهد . راستش دیر و زود شاید داشته باشد اما سوخت و سوز نخواهد داشت . بگذریم . کمی هم از اوضاع و احوال بگوییم







نارنجی : در روزنامه ها نوشته بودند در رقابت های انتخاباتی عراق ، کاندیداها هدیه هایی مثل نفت و برنج توزیع کرده اند . باز رای دهندگان عراقی شانس آورده اند هدیه را نقد دریافت کرده اند و منتظر ننشسته اند نفت را بیاورند سر سفره شان . از قدیم گفته اند سیلی نقد به از حلوای نسیه .






زرد : پزشکی هم کم کم دارد سياسی می شود . در بحبوحه اتفاقات اخیر و جدال های جناحی يک روزنامه اصلاح طلب اين خبر را منتشر کرد : پزشکان توصيه نمودند برای استفاده از موبايل از گوش چپ بيش تر استفاده شود .






سبز : کی می شود این رنگ از رنگین کمان هم پاک شود با خداست . رنگین کمان که مهم تر از پرچم نیست . حالا اگر فردا نگویند عوامل خودسر این کارها را می کنند . اصلا انگار روز به روز بر تعداد افراد خودسر افزوده می شود . ای بابا این مطلب دیگر سیاسی نیست . شر برای ما درست نکنید . می گویید نه . پس نشنیده اید رییس کمیسیون مجلس گفته 40% مردم خودسرانه دارو مصرف می کنند






آبی : وزیر کشور عربستان خواستار همکاری ایران و کشورهای عربی از کانال های طبیعی شد . یک نفر برای من بگوید کانال طبیعی یعنی چه ؟ یعنی کانال بی پارازیت ؟ کانال ضرغامی ؟ کانال فوتبال و وقت تلف کردن عربی ؟ کانال بالای هجده سال ؟ راستی سن رای دادن چقدر شد بالاخره ؟






نیلی : اصلا به خارجی ها چه کار داریم ؟ برگردیم سر مملکت خودمان . از وقتی سردار رادان گفته ریگی از هرمزگان تا تهران مثل بلبل صحبت کرد دلشوره دارم که نکند این غربی ها گنجشک را رنگ کرده باشند جای بلبل جا زده باشند . باید از سردار رادان بپرسم بلبل مذکور به چه زبانی بلبل زبانی می کرد ؟ اصلا لهجه داشت ؟ can you speak English ؟ راستی داستان بلبل سرگشته و از کوه و کمر گشته را که مادربزرگ هامان تعریف می کردند یادتان هست ؟ بلبلی که زیاد بلبل زبانی بکند آخر سر می افتد توی دام . به قول معروف یک بار جستی ملخک . دوبار جستی ملخک . آخر تو دستی ملخک






بنفش : در خبرها آمده بود زمین لرزه شیلی طول شبانه روز را کم کرد . بدین ترتیب به نظر می رسد دولت بتواند دوباره بی خیال طرح عقب و جلو کردن ساعت ها در اول بهار شود . چون با کم شدن طول روز لامپ کمتری روشن می شود و خود این زلزله صرفه جویی برق را به همراه خواهد داشت

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

در شماره نوروزی سال هزار و سیصد و هشتاد و نه چلچراغ منتشر شد

فرهنگ پنچری
آپاراتی هستم . همان پنچرگیر خودمان . شغل آبا و اجدادی مان است . یک عمر همه مان با پنچری سروکار داشته ایم در طول تاریخ پدران یا درواقع نسل اندر نسل ما یا پنچر شده اند یا پنچرکرده اند یا پنچری دیگران را گرفته اند . زندگی ست دیگر . بالا و پایین دارد . حالا هم قرعه به نام من افتاده دکه ای بزنم این جا پنچری دیگران را تشخیص بدهم و پنچری شان را بگیرم . خدا را چه دیده اید شاید پنچر هم شدیم در این صفحه . به هر حال از این شماره در خدمتتان خواهم بود . به هر حال شغل ما هم مثل دیگر مشاغل کلمات کلیدی ای دارد که باید برایتان بعضی از آن ها را رمزگشایی کنم تا از هفته بعد در انتقال مطالب پنچرخانه دچار مشکل نشوم .
پنچر شدن : خالی شدن باد بر اثر عامل خارجی . پژمرده شدن . وا رفتن . شکست سیاسی عشقی اقتصادی
پنچر کردن : خالی کردن باد دیگران با اعمال زور . صدور بیانیه ، بخشنامه و گاهی استفاده از جسم سخت
باد : عامل اصلی پنچری . بعضی مواقع از برخی نقاط بعضی ها در می رود .
لگن آب : محل آزمایش نشتی باد . لگن را پر از آب کرده و مورد پنچر شده را در آن تست می کنند . لگن به هیچ یک از شخصیت های اقتصادی فرهنگی و سیاسی ارتباطی ندارد . پیکان سابق
تلمبه : از توضیح برخی واژه های 18+ معذوریم !
آش و لاش : لاستیک درب و داغان . کهنه . شبیه فردی که از دیدار با عوامل خودسر برگشته !
چسب : برطرف کننده پنچری به صورت موقت . حالت برخی سیاستمداران دسته 2 نسبت به سیاستمداران طراز یک
فرسوده : حالتی که به لاستیک یا شخص هنگام سر و کله زدن با عوامل بازدارنده دست می دهد .
شیشه خرده : یکی از عوامل پنچری . در برخی فرهنگ ها در احزاب علیا و سفلی به وفور یافت می شود .
لاستیک : جسم سخت با قابلیت کش آمدن . نان لواش در برخی محلات . آتش زدن آن در برخی شب های سال مجازات دارد . شخص با قابلیت پنچر شدن
تنظیم باد : میزان کردن باد جهت سرعت مناسب . جرح و تعدیل آثار توسط سردبیر دلسوز جهت جلوگیری از چپ شدن هرنوع خودرو و شخص

۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

طنز من در شماره نوروزی هفته نامه سلامت - بیست و دوم اسفند هشتاد و هشت

گفتند : خرید هواپیماهای بالای پانرده سال ممنوع می شود । حتما به زودی شاهد این تیتر خواهیم بود : من توپولف پانزده سال دارم
در سيزده بدر سال 88 ركورد زده شد : توليد 11هزار و 500تن زباله در سيزده به در از مسئولان انتظار مي رود در سيزده به در امسال با دعوت از نماينده كتاب گينس به ثبت ركورد جديد جهاني توليد زباله در ثانيه كمك كنند

روزنامه ها تيتر زده بودند " وجود نيترات در آب تهران ، بعضي از مسئولان آن را تاييد و بعضي رد مي كنند به نظر مي رسد نيترات آب تهران هم سياسي شده و سیاستمداران چپ و راست آن را تایید یا تکذیب می کنند

کارشناسان بهداشت اعلام کردند ایرانی ها سه برابر میزان استاندارد نمک می خورند پس بیخود نیست برخی مسئولان تا این حد احساس خوشمزگی می کنند
رییس مرکز تحقیقات پوست و سالک گفت : اگزما در بهار دوبرابر می شود بدین وسیله ضرب المثل قدیمی به این شکل به روز می شود بزک نمیر باهار میاد । . . اگزما با وبا میادالبته یکی از دوستان گفت : همراه اگزما یارانه ها هم از اول بهار می آید

یکی از اعضای هیات مدیره انجمن متخصصان پوست ایران اعلام کرد : بعضی ها به شلوار جین حساسیت دارند ظریفی گفت : امیدواریم این بعضی ها برخی برادران گشت ارشاد نباشند !

تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خرید کردن می تواند برای سلامتی زنان مفید باشد از دانشمندان عزیز درخواست می شود تحقیقی هم درمورد سلامتی مردان پس از همراهی بانو و خرید کردن انجام دهند

در خبرها آمده بود نور روز در كنترل وزن مفيد است । بدین ترتیب اگر از فردا دیدید جوانی سر خیابان ایستاده زنجیر می چرخاند بدانید ایشان بی کار نیست . بلکه رژیم لاغری دارد و درحال کنترل وزن خود می باشد .

اعلام شد خوردن گوجه فرنگی باعث کاهش فشارخون می شود । به شهروندان گرامی پیشنهاد می شود هنگام رانندگی در خیابان های شهر , نگاه کردن به اخبار و تماشای مسابقات فوتبال داخلی حتما مقدار زیادی گوجه فرنگی دم دستشان باشد

پژوهشگران ادعا کردند دریافته اند جهش ژنتیکی توانایی نوشیدن شیر حدود 7500 سال قبل رخ داده। کاش این عزیزان تحقیق می کردند ببینند جهش ژنتیکی توانایی نوشیدن شیرخشک چینی چه زمانی اتفاق افتاده است ؟
در روزنامه ها نوشتند ده درصد کاربران اینترنتی در ایران معتاد فضاهای مجازی شده اند و اعلام کردند طرح جمع آوری معتادان در تهران تشدید یافته است
من هم چون حوصله جمع آوری شدن ندارم قصد دارم در ِ وبلاگم را تخته کنم

برخی روزنامه نگارها با مرد جماعت مشکل دارند । مثلا کسی که چند وقت پیش در روزنامه اش تیتر زده بود 50% کودک آزاری ها توسط پدران انجام می شود می توانست بنویسد 50% کودک آزاری ها توسط مادران انجام می شود . یا نه . اصلا می نوشت 50% کودک آزاری ها توسط مردان انجام نمی شود !

اعلام شد 65% ایرانی ها اضافه وزن دارند آن وقت می گویند قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

رنگین کمان - ستون جدید طنز من در روزنامه بهار

روزنامه بهار -هجدهم اسفندماه هشتاد و هشت
قرمز : فعلا تا اطلاع ثانوی محفل شبانه برگزار نمی شود । کرکره را کشیده ایم پایین । قبل از اینکه کلا کرکره مان را ساقط کنند । یعنی فعلا دیدیم وحدت اهالی خانه امکان پذیر نیست و هر یک از اهالی ساز خودش را می زند این بود که همه را فرستادیم مرخصی برای مدت نامتناهی । اما اگر فکر کردید این یعنی جاخالی دادن من بدانید که درست نیست । چون این روزها جاخالی دادن جواب نمی دهد . راستش دیر و زود شاید داشته باشد اما سوخت و سوز نخواهد داشت . بگذریم . کمی هم از اوضاع و احوال بگوییم

نارنجی : در روزنامه ها نوشته بودند در رقابت های انتخاباتی عراق ، کاندیداها هدیه هایی مثل نفت و برنج توزیع کرده اند . باز رای دهندگان عراقی شانس آورده اند هدیه را نقد دریافت کرده اند و منتظر ننشسته اند نفت را بیاورند سر سفره شان . از قدیم گفته اند سیلی نقد به از حلوای نسیه .

زرد : پزشکی هم کم کم دارد سياسی می شود . در بحبوحه اتفاقات اخیر و جدال های جناحی يک روزنامه اصلاح طلب اين خبر را منتشر کرد : پزشکان توصيه نمودند برای استفاده از موبايل از گوش چپ بيش تر استفاده شود .

سبز : کی می شود این رنگ از رنگین کمان هم پاک شود با خداست . رنگین کمان که مهم تر از پرچم نیست . حالا اگر فردا نگویند عوامل خودسر این کارها را می کنند . اصلا انگار روز به روز بر تعداد افراد خودسر افزوده می شود . ای بابا این مطلب دیگر سیاسی نیست . شر برای ما درست نکنید . می گویید نه . پس نشنیده اید رییس کمیسیون مجلس گفته 40% مردم خودسرانه دارو مصرف می کنند

آبی : وزیر کشور عربستان خواستار همکاری ایران و کشورهای عربی از کانال های طبیعی شد . یک نفر برای من بگوید کانال طبیعی یعنی چه ؟ یعنی کانال بی پارازیت ؟ کانال ضرغامی ؟ کانال فوتبال و وقت تلف کردن عربی ؟ کانال بالای هجده سال ؟ راستی سن رای دادن چقدر شد بالاخره ؟

نیلی : اصلا به خارجی ها چه کار داریم ؟ برگردیم سر مملکت خودمان . از وقتی سردار رادان گفته ریگی از هرمزگان تا تهران مثل بلبل صحبت کرد دلشوره دارم که نکند این غربی ها گنجشک را رنگ کرده باشند جای بلبل جا زده باشند . باید از سردار رادان بپرسم بلبل مذکور به چه زبانی بلبل زبانی می کرد ؟ اصلا لهجه داشت ؟ can you speak English ؟ راستی داستان بلبل سرگشته و از کوه و کمر گشته را که مادربزرگ هامان تعریف می کردند یادتان هست ؟ بلبلی که زیاد بلبل زبانی بکند آخر سر می افتد توی دام . به قول معروف یک بار جستی ملخک . دوبار جستی ملخک . آخر تو دستی ملخک

بنفش : در خبرها آمده بود زمین لرزه شیلی طول شبانه روز را کم کرد . بدین ترتیب به نظر می رسد دولت بتواند دوباره بی خیال طرح عقب و جلو کردن ساعت ها در اول بهار شود . چون با کم شدن طول روز لامپ کمتری روشن می شود و خود این زلزله صرفه جویی برق را به همراه خواهد داشت

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

درشماره یکصد و سی و هشت دوهفته نامه آهنگ زندگی چاپ شد - همسر ايده آل داشتن در One minute

شايد اين سئوال براي همه شما به وجود آمده باشد كه چگونه مي شود يك همسر ايده آل داشت . اصلا ويژگي هاي يك همسر ايده آل چيست ؟ من سعي كرده ام در اين جا به اين سئوال هميشگي و كهن پاسخ دهم .
1- بعد از چند سال زندگي مشترك به اين نتيجه مي رسيد كه يك شوهر ايده آل شوهري است كه خانه را ترك كرده باشد . ( به هر علتي اعم از فوت ، مهاجرت ، ماموريت اداري يا فرار از خانه )
2- يك مرد ايده آل براي زندگي مردي ست كه معتقد باشد بيني شما زيباترين بيني جهان است اما با عمل زيبايي بيني شما نيز مخالفت نكند و بگويد عزيزم با آن كه بيني تو ماه است و انگار تراشيده شده اما چون ماه تر مي شوي اوكي من قبول مي كنم
3- اگر خودش با اتوبوس شركت واحد سر كار مي رود مهم نيست ( به شرطي كه صبح خيلي زود كه همسايه ها خوابيده اند از خانه بزند بيرون ) مهم اين است كه خودرو را براي شما بگذارد . البته اين موضوع به تناسب اندام او و آب شدن چربي هاي اضافه اش هم كمك خواهد كرد .
4- شما را به بهترين رستوران ببرد اما نگران اضافه وزن شما و تناسب اندامتان باشد . لذا انتظار نداشته باشد شما در خانه آشپزي كنيد و اضافه وزن پيدا كنيد
5- فوتبال را به برنامه آشپزي ترجيح ندهد . مهم نيست كه شما در خانه آشپزي مي كنيد يا نه . مهم اين است كه شما با يادگيري فن آشپزي مي توانيد به دستپخت ديگران ايراد بگيريد .
6- يك شوهر ايده آل شوهري است كه تماشاي فيلم همشهري كين را به ديدن سريال جومونگ ترجيح ندهد و اعصاب شما را به هم نريزد . همچنين تماشاي سريال جومونگ را به رفتن خانه باجناقش ترجيح ندهد . در واقع رتبه بندي اهميت موضوعي امور را خوب از بر باشد
7- مردي كه فردي به اسم آنجلينا جولي را بشناسد نمي تواند مرد مناسبي براي ادامه زندگي باشد . شوهري ايده آل است كه با ديدن اتفاقي آنجلينا جولي بپرسد " زن اين خانم كي باشند ؟ "
8- مرد ايده آل بايد پس از شناختن آنجلينا جولي و نيكول كيدمن معتقد باشد آن ها زنان بد چهره اي هستند و در برابر زيبايي خيره كننده شما آن ها محلي از اعراب ندارند .
9- شوهري مي تواند به عنوان شوهر ايده آل مفتخر شود كه هميشه حساب هاش پر پول باشد و البته حساب مشترك با شما داشته باشد . در واقع شوهري ايده آل است كه به تقسيم كار اعتقاد داشته باشد . واريز پول به حساب مشترك از آن او و برداشت مشقت بار پول از همان حساب مشترك از آن شما .
10- شوهر خوب شوهري ست كه مقتصد باشد . بداند خريد يك جوراب براي مادرش وقتي از آن استفاده نمي كند دور ريختن پول است و البته خسيس هم نباشد و درك كند چقدر براي شما مهم است آن پالتو پوست گران قيمت را داشته باشيد
11- به رنكينگ اهميت دهد . درك كند كه شما در مسابقه ناخواسته اي با زنان همسايه فاميل و دوست هستيد و مدام در رتبه بندي بهترين و خوش پوش ترين زن سال بالا و پايين مي رويد . به اين موضوع واقف باشد كه پول همه چيز آدم نيست و گاهي با خرج كردن پول جهت دريافت لقب خوش پوش ترين زن به معنويت بالايي دست يافته ايد كه با هيچ پولي قابل خريدن نيست !!
12- شوهر ايده آل شوهري ست كه بداند بايد در مقابل انتقادهاي شما در جمع سكوت كند و نشان دهد مرد دموكراتي ست . خودش هم در جمع هرگز از شما انتقاد نكند كه به وجهه شما خدشه اي وارد نكرده باشد .
13- وقتي مادرتان براي او يك بافتني مي بافد حتي اگر آستين اش بسيار بلندتر از دست او باشد آن را بپوشد و مدام از هنرهاي مادرتان و دخترش ( و ترجيحا دخترانش ) تعريف و تمجيد كند
14- فرق جواهر بدلي از اصل را بداند و بيخود بهانه جويي نكند
15- يا در مدح شما شعر بگويد يا شعر ديگران را بدزدد و در مدح شما آن را بازخواني كند .
16- روز تولد شما را از يك هفته قبل جشن بگيرد . تولد شما كه از زلزله كم اهميت تر نيست كه پيش لرزه دارد و پس لرزه دارد و در روز اصلي هم حسابي مي لرزاند . بايد با خريد كادوي مناسبي پيش لرزه خوبي برايتان به وجود بياورد . بعد هديه اصلي را در روز تولدتان رو كند و سپس به عنوان پس لرزه هم شما را سورپرايز كند . لازم نيست شما را با يك مهماني ناگهاني و بدون هماهنگي سورپرايز كند . بهتر است به جاي آن شما با دريافت يك گردنبند يا دستبند با ارزش سورپرايز شويد .
17- يك شوهر ايده آل شوهري ست كه قيافه مارلون براندو ، تيپ براد پيت ، صداي پاواروتي ، پول اوناسيس ، شهرت بكهام و عقل ملانصرالدين را داشته باشد .
18- حالا براي اينكه ببينم آموزش من چه تاثيري روي شما داشته يك تست مي گيرم . فرض كنيد شما با ماشن آخرين مدلي كه همسرتان برايتان خريده تصادف مي كنيد و ماشين درب و داغان مي شود . واكنش يك همسر ايده آل به اين تصادف چيست ؟ الف – ناراحت مي شود كه چرا تصادف كرده ايد ؟ ب- طرف ديگر تصادف را به باد كتك مي گيرد كه چرا شما به ماشين او زده ايد ؟ پ - شما را دلداري مي دهد كه چيزي نيست ؟ ت – ضمن گريه به خاطر صدمه روحي و رواني وارده به شما و انجام شكرگزاري بابت عدم آسيب جسمي تان شما را با سلام و صلوات به اولين بيمارستان خصوصي راهنمايي و ضمن پرداخت كليه خسارت وارده به طرف مقابل با انجام يك عذرخواهي رسمي مانند جنتلمن ها ، خودروي حادثه ديده را به اولين مكانيكي معتبر هدايت و در نهايت با خريد يك دستگاه نو از همان خودرو يا يك مدل بالاتر سعي مي كند شما آن حادثه شوم را فراموش كنيد بله اگر گزينه ت را انتخاب كرده باشيد آموزش من درست بوده والا بايد دوباره در كلاس هاي مقدماتي من حاضر شويد