
نوشته هاي طنز من در : روزنامه های اعتمادملی ، شرق ، بهار , فرهیختگان ، قانون ، اعتماد هفته نامه های گل آقا ، سلامت ، چلچراغ ، آهنگ زندگی ،نگاره،پيک سبز ، آسمان ماهنامه های نامه و گل آقاو تجربه و خط خطی سالنامه گل آقا
۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه
زندگی پنج ستاره - در روزنامه بهار بیست و هشت بهمن ماه هشتاد و هشت چاپ شد

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه
زنبیل فضایی - روزنامه بهار نوزدهم بهمن ماه هشتاد و هشت

خانم بزرگ با لباس فضانوردان توی اتاق نشیمن نشسته بود و به جعبه جادو خیره شده بود . برادرم پرسید هالووین است ؟ مادربزرگ گفت : این قرتی بازی ها مال شما غرب زده هاست . مگر نشنیدی با یک فضاپیمای ایرانی چند موجود زنده فرستاده اند هوا ؟ همسرم پرسید : خوب چه ربطی به خانم بزرگ دارد ؟ مادربزرگ گفت : نوبت گرفته . زنبیل گذاشته اول صف . فکر کردی . فقط انوشه انصاری می تواند برود فضا ؟ مادرم گفت : این تکه یخ 18 کیلویی که روزنامه ها نوشتند از آسمان به زمین افتاده ارتباطی با این فضاپیما ندارد که ؟ پدرم گفت : حالا خانم بزرگ چرا قصد کردید بروید سفر ؟ خانم بزرگ بادی به غبغب انداخت و گفت : آخه می گن تو سفرهای فضایی سن آدم خیلی دیرتر بالا می ره ! عمه خانم گفت : نکنه مصداق این مصرع سعدی باشی که گفت : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی . پدربزرگ چینی گفت : مانگ هوو وان . یعنی این کارها سفر نمی خواهد . یک قرصی ساخته اند که عمر انسان را به صدسالگی می رساند . بگویم بفرستند از شانگهای ؟ برادرم گفت : این قرص که آمریکایی ست و چینی اش هنوز نیامده . خودم توی روزنامه خواندم . پدربزرگ چینی ابرو بالا انداخت و گفت : مینگ ژا تسه . یعنی چین جایگزین هرچیزی را در چنته دارد . پسرخاله ام گفت : همین کارها را می کند که خودش را دارد جای هند جا می زند توی پروژه خط صلح . خانم بزرگ که درست حرف ها را نشنیده بود گفت : نه مادرجان . خط صلح آباد نیست اسمش . خط ورامین مریخ است . صدای روح لباس شخصی گفت : یک ایستگاه هم قرار است کهریزک بزنند . آی فاز می دهد از این جا آدم بفرستی هوا . باز بدن مادربزرگ کهیر زد . پدرم می خواست قضیه را ماستمالی می کند . گفت : حالا این فضاپیما که موجود زنده می برد فضا مطابق طرح های نوین وزارت علوم تفکیک جنسیتی شده اند ؟ خانم بزرگ به این مسائل حساس است ها . صدای ناشناسی گفت : نگران نباشید . آدم وقتی می رود فضا تغییر کاربری می دهد . همسرم گفت : پس فضا هم مثل محوطه های باستانی است . عینهو معبد آناهیتا که تغییر کاربری داده تازگی . مادربزرگ گفت : این آقایی که گفته بود می خواهند با اینترنت باورهای مردم را تغییر دهند پر بیراه نگفته بود انگار . شما را شستشوی مغزی داده اند . عمه خانم گفت : اصل تغییر کاربری توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری انجام شده که اعلام کرد تخت جمشید چیزی جز سنگ و خاک نیست . نمی دانم چرا خیلی بی ربط از دهانم پرید دانشیار دانشکاه علوم پزشکی هم گفته میانگین ضریب هوشی ایرانیان افت پیدا کرده . خانم بزرگ دادگاه صحرایی تشکیل داده . معتقد است حرف من دوپهلو بوده . فعلا دارم جواب پس می دهم به هیات منصفه . دلتان بسوزد . لااقل ما در محفل شبانه مان هیات منصفه داریم . . . تا بعد
۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سهشنبه
محفل شبانه در روزنامه بهار به روز شد - یوگی و دوستان 2

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
خوشه های خشم

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه
یوگی و دوستان

دیگر نپرسید بعدش چه شد . کاش ما هم مثل آیت الله نوری همدانی یک فدایی مثل حسنی امام جمعه ارومیه داشتیم که برای حفاظت از ما اعلام آمادگی می کرد . البته حفاظت از چه اش را من نمی دانم . مهم فدایی داشتن است که البته زیبارویان عالم فدایی دارند نه ما . احتمالا وزیر سابق بهداشت که به هلو معروف شد باید خیلی فدایی ( بخوانید کشته مرده ) داشته باشد . الله و اعلم
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
زندگی بدلی - در این شماره مجله آهنگ زندگی چاپ شد
۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه
وقتي سن پترزبورگ تو را مي طلبد
۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه
تهدید نرم
صدا در حال ردگيري ست . مطمئن باشيد زودتر از آنكه متهمان اصلي بازداشتگاه كهريزك به مردم معرفي و محاكمه شوند كسي كه اين حرف را زده پيدا شده اعتراف كرده و محاكمه مي شود .
۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
فصل ضحاک هم تمام شد
کوچه ها باریکن
خونه ها تاریکن
دکونا بسته س
طاقا شکسته س
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می برم کوچه به کوچه همه سیاه پوش به جمع عزاداران می پیوندیم . همه یک صدا می خوانیم . " این ماه ماه خون است " مادربزرگ تنها مانده در خانه . تنها در خانه . تنها در کاشانه . خانه از پای بست ویران است . دوباره می سازیمت وطن
۱۳۸۸ آذر ۱۰, سهشنبه
سیاست ما عین دیانت ماست
۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه
ادب مرد به ز دولت . . .
۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه
دیدار با رهبر گردان کمیل


۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه
هادي گمگشته باز آمد به كنعان . . . غم بخور

هادي گمگشته باز آمد به كنعان غم بخور
۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه
من قطاري ديدم آنجلينا مي برد و چه سنگين مي رفت

پدربزرگ چيني پايش را كرده بود توي يك كفش كه بايد برويم مشهد . هرچه هم مي پرسيديم چرا چيزي نمي گفت . مدام توي خانه راه مي رفت و مي گفت : ژي تسه سانگ . البته چيني ما اينقدر خوب نشده كه همه چيز را بفهميم . وقتي توپولف روس هم در خانه را باز كرد آمد داخل و گفت : شيمبورسكا ناتاچنكوف والدا يعني بايد هرچه سريع تر برويم مشهد زيارت تازه دوزاري ما افتاد كاسه اي زير نيم كاسه است والا اين برادران كمونيست ما را چه به زيارت ؟ هرچند پدرم گفت : دوره آخرالزمان شده . آن از هوگوچاوز كه رفت زيارت اين هم از اين ها . مادربزرگ گفت : احمدي نژاد كه رييس دولت باشد همه مسلمان مي شوند يا نور اسلام بهشان مي تابد . برادرم گفت : البته كه نور اسلام به اين برادر بسيجي چاوز تابيده . سولاريوم اسلامي رفته اصلا . اين هم عكسش . ببينيد اين خواهران بسيج پايگاه كاراكاس را . چشمتان روز بد نبيند . خانم بزرگ كه نگاه به عكس انداخت گفت : استغفرالله . چشم سفيد . اين ها نامحرمند . همسرم نگاهي به عكس ها كرد و گفت : اين خانم ها كي باشند كنار آقاي چاوز ؟ گفتم به چشم خواهري همچين . . . م م م م برادرم ادامه داد تيكه اي هستند . حرف دلت را بزن خوب . اين يكي ملكه زيبايي ونزوئلا و آن يكي هم هنرپيشه اول فيلم هاي پورنو انجاست . مادربزرگ گفت : چي ؟ هنرپيشه پر نور ؟ گفتم : هيچي مادرجان فقط دعا كنيد اين ونزوئلا ما را بطلبد . همسرم چشم غره رفت و گفت : جون به جونتان كنند سر و ته يك كرباسيد . خانم بزرگ گفت : اسم اين مردك كرباسچي را نياور كه ديگر حالم بد مي شود مادرم پرسيد : راستي كجاست اين آقاي شهردار سابق ؟ پيداش نيست . پدربزرگ چيني گفت : مانگ تي سونگ يعني بالاخره اين همه حرف زديد نتيجه اش چه شد ؟ كي مي رويم مشهد ؟ با چه مي رويم ؟ خانم بزرگ گفت : معلوم است خوب . با هواپيما مي رويم همين توپولوف هاي اجاره اي . توپولف روس بغض كرد . فكر كرد قرار است سوارش شوند . پدربزرگ چيني هم بغض كرد . مادرم گفت : آخي فكر كرد كارش تمام است و بايد وصيتنامه بنويسد . پدربزرگ چيني گفت : وانگ جاي سووو . يعني نخير بحث ترس نيست . بايد با قطار برويم . از خانم بزرگ انكار و از پدربزرگ چيني اصرار كه بايد با قطار بروند . يكهو چشمم افتاد به صفحه روزنامه و مثل ارشميدس فرياد زدم يافتم . همسرم پرسيد چي را يافتي ؟ گفتم اينكه چرا اين ها سفر با قطار را ترجيح مي دهند . همه پرسيدند چرا ؟ گفتم چون اينجا نوشته در قطار تهران مشهد فيلم مستهجن پخش شده . پدربزرگ چيني و توپولف سرخ و سفيد شدند و لپ هاشان گل انداخت . برادرم گفت : چه قطار خوبي بوده . به سبك سهراب كه گفت من قطاري ديدم فقه مي برد و چه سنگين مي رفت بايد بگوييم من قطاري ديدم فيلم پخش مي كرد و چقدر مسافر داشت . همسرم گفت : همين پس بگو چرا تازگي ها اين قدر قطار از ريل خارج مي شود خانم بزرگ گفت : اين وصله ها به اين پيرمرد نمي چسبد . پدرم گفت : شانس آورديم هوگو چاوز را با قطار نبردند مشهد والا ديگر برنمي گشت كاراكاس . برادرم ناگهان گفت : چه اتفاق عجيبي . تا همين نيم دقيقه پيش توي سايت مي شد بليط رزرو كرد و كلي هم جاي خالي داشت اما يكهو تمام بليط ها فروش رفت . خانم بزرگ گفت : چرا ؟ يك روح لباس شخصي گفت : ما داريم با برو بچه ها مي رويم مشهد زيارت . تخمه هم مي بريم براي توي راه . صداي ناشناسي گفت : زيارت فيلم ها قبول . التماس دعا داريم
۱۳۸۸ آبان ۱۲, سهشنبه
بيل . . . كلينتون يا دسته . . . مساله اين است

سردبير را خدا آزاد كرد . ( تيتري شبيه تيتر آزادي خرمشهر )

سردبير را خدا آزاد كرد . ( تيتري شبيه تيتر آزادي خرمشهر )
تولد سياسي من
۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
سواد یا عدم سواد مساله این است

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه
برهنگی فرهنگی

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه
دزدي كودتاي شبانه

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه
مدال طلای نوبل

