<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358</id><updated>2011-12-19T10:05:36.877+03:30</updated><title type='text'>محفل شبانه</title><subtitle type='html'>نوشته هاي طنز من در  :
روزنامه های اعتمادملی ، شرق ، بهار , فرهیختگان 
هفته نامه های گل آقا ، سلامت ، چلچراغ ، آهنگ زندگی ،نگاره،پيک سبز ، آسمان
ماهنامه های نامه و گل آقاو تجربه و خط خطی
سالنامه گل آقا</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>87</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8321233874995432393</id><published>2011-11-26T17:42:00.000+03:30</published><updated>2011-11-26T17:42:23.101+03:30</updated><title type='text'>ضد خاطرات   طنز من در شماره ششم ماهنامه تجربه - آذرماه 1390</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;- به رفیقی که تلفن کرد بگوید برای این شماره مطلب بدهم گفتم به خاطر مطلب من هم که شده این شماره تجربه یک شماره ماندنی خواهد شد . بعد حس کردم به تریج قبایش برخورده . چون صدایش پشت تلفن یک جوری شد . گفتم : نگرفتی ها . منظورم این بود اگر مطلب مرا چاپ کنی کسی مجله ات را نمی خرد و همه نسخه ها ماندنی می شود روی پیشخوان کیوسک ها . معلوم است که خندید . همین که خودزنی کنی در این کشور اسباب خنده می شوی اما وای اگر . . . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- داشتم برای خودم نیمرو درست می کردم و ترانه ی مبتذلی زیر لب زمزمه می کردم که زنگ زدند . در را که باز کردم دیدم یکی از دوستان قدیمی که کلی هم به من بدهکار بود پشت در است . در را که پشت سرش بستم بی مقدمه پرسید : ببین به نظر تو آزادی بر امنیت مقدم است یا امنیت بر آزادی ؟ جواب دادم این بحث ها را بگذار برای محققان جامعه مدنی . به نظرم بهتر است آدم به جای اینکه فکر کند اول مرغ بوده یا تخم مرغ ، برود کار کند پول در بیاورد که هم موقع ناهار سر کسی خراب نشود هم بدهی اش را صاف کند که بر هر دو آن ها که گفتی مقدم است . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- در محله ما یک طباخی باز شده که روی تابلوی مغازه اش با فونت بسیار درشت نوشته کله پاچه ابن سینا . این که چه نیتی داشته من نمی دانم . از عوامل استکبار بوده یا خواسته شبیخون فرهنگی بزند هم به هکذا . اما خدایی اش این همه آدم باید برود سراغ پاچه ابن سینا ؟ حالا کله اش یک چیزی . قبول . اما پاچه ابن سینا خدایی اش بد سلیقگی ست . یک ذره فیلم نگاه کن برادرجان &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- با تعدادی از دوستان توی همان طباخی این سینا نشسته بودیم و آن ها به شدت مشغول نقد مجموعه داستان من بودند . – واقعا جایی بهتر از طباخی برای نقد اصولی یک متن ادبی نمی توان پیدا کرد چون هم مغزت را می خورند هم کله ات را هم چشمت را در می آورند و بقیه اش هم 18+ می شود گفتن ندارد – یکی از منتقدین به من گفت تو در این داستان ها از تعهد منحرف شده ای . من هنوز در حال تجزیه تحلیل این حرف بودم که دوست دیگری از او پرسید تو از داستان ها لذت برده ای ؟ منتقد اولی گفت خوب آره . دوست دومی گفت پس عیب ندارد تعهد نویسنده را ضربدر کسینوس زاویه انحراف از تعهد کن درست می شود . نقد توی طباخی و پاسخ به نقد در آن محل بهتر از این هم نمی شود &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- با یکی از دوستانی که مجموعه شعرش تازگی چاپ شده بود رفتیم کتابش را تقدیم کند به یکی از سینماگران مطرح کشور . اول کتابش نوشت تقدیم به بزرگترین فیلمساز سرزمینم . وقتی کتاب را اهدا کرد و کارگردان موردنظر نوشته تقدیمی اول کتاب را خواند کتاب را پس داد و گفت : اشتباه آورده ای من که بزرگترین فیلمساز ایران نیستم . گونه های دوستم گل انداخت و خواست در ذکر خوبی های ایشان چیزی بگوید که فیلمساز محترم گفت : من بزرگترین کارگردان جهانم ! &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- بعضی خوانندگان و علاقه مندان یک بلایی سر آدم می آورند که گفتن ندارد . اما برای پر کردن این صفحه مجبورم بیانش کنم . یکی از همین روزهای برفی جایی نشسته بودیم با عده ای و حسابی مشغول گپ و گفت بودیم . یکی از دوستان رفته بود بالای منبر که نام شهرام شهیدی بار ادبیاتی ندارد و باید اسم مستعار برای خودت انتخاب کنی . یکی از حاضران در محل که ربطی هم به جمع ما نداشت و با اهل و عیال مشغول انداختن عکس یادگاری بود یکهو پرید وسط حرف دوست ما که شما شهرام شهیدی هستی ؟ گفتم بله . گفت همان طنز نویسه دیگه ؟ من که ذوق کرده بودم از اینکه بدون اسم مستعار هم مردم مرا می شناسند گفتم بله . گفت : چه جالب . می شود یک لطفی در حق من بکنید ؟ بادی در غبغب انداختم و گفتم : البته . گفت : پس بی زحمت یک عکس از من و خانواده ام بگیرید و دوربین عکاسی را داد دست من . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- برادرم بعد از کلی بحث در مورد کتاب های تازه ، بلند شد برود روبروی دانشگاه تهران برای خودش و من کتاب بخرد . قرار شد سر راه لیست خرید همسرم را هم تهیه کند . موقع خداحافظی پرسید : چیز دیگه ای نمی خواین ؟ من یاد کتاب دیگری افتادم و با صدای بلند گفتم : جامعه مدنی . همسرم نیز همزمان یادش افتاد جنسی از قلم افتاده و پشت بند من داد زد : کشک ! &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- یکی پرسید بالاخره تکلیف امام موسی صدر در لیبی چه شد ؟ گفتم قرار است هیاتی از ایران راهی لیبی شود ببیند می تواند بعد از سقوط قذافی ردی از او بیابد یا نه ؟ دوستی که آن جا بود گفت : زحمت بی خود می کشند . فعلا جوانان غیور و انقلابی لیبی دنبال زنان محافظ سرهنگ قذافی می گردند و امام موسی صدر در اولویت کاری شان نیست . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- چون نام نشریه هم تجربه است در پایان می خواهم تجربه ای در اختیار خوانندگان محترم بگذارم . در سرزمین ما برخی جرم ها یک جور خاصی ست . دسته بندی جرم های جور ِ خاص را اگر بخواهم ارائه کنم می گویم دسته اول چیزهایی در این مملکت هست که داشتن اش در خانه جرم نیست اما استفاده از آن در هرجا جرم است . مثل . . . قلیان . دسته دوم چیزهایی وجود دارد که استفاده اش در جایی نیامده جرم است اما داشتن اش این روزها جرم است . مثل سگ . اما دسته سومی هم هست که در قانون نه داشتن اش جرم است نه استفاده اش اما می گیرند دمارت را هم در می آورند . مثل تی شرت آرم دار یا مانتوی کوتاه . نتیجه اخلاقی . هرکاری که شما کنید هرچند مطابق قوانین جاری ، ناقض مجرم بودن شما نیست . این را گفتم تا اگر مرا از شماره بعد ندیدید بدانید به جرم جدیدی محکوم شده ام .&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8321233874995432393?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8321233874995432393/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8321233874995432393&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8321233874995432393'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8321233874995432393'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2011/11/1390.html' title='ضد خاطرات   طنز من در شماره ششم ماهنامه تجربه - آذرماه 1390'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6422570781142451618</id><published>2011-09-12T00:38:00.002+04:30</published><updated>2011-09-12T00:38:21.348+04:30</updated><title type='text'>دریاچه همیشه ارومیه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;مادربزرگ بادی در غبغب انداخت و گفت : اسم این آتیش پاره را باید بگذاریم سلطان محمود احمدی نژاد از بس بدون خونریزی کشورگشایی می کند . برادرم گفت : البته سلطان محمود غزنوی بیش تر برازنده است اما حالا چرا اینطور فکر می کنید مادرجان ؟ کجا را گرفته ؟ همسرم گفت : تا جایی که ما شنیده ایم ایشان دست بده اش خوب است . دریاچه خزر و اسم خلیج فارس و . . . مادربزرگ گفت : همه این ها حرف مفت است . وسعت کشورتان را اضافه کرده بدون اینکه خون از دماغ یک نفر بیاید آن وقت بهش ایراد می گیرید ؟ اگر سند و مدرک هم می خواهید اخبار بیست و سی را ببینید می گوید که با یک نرم افزار جدید اثبات کرده اند مساحت ایران بیش تر شده . عمه خانم گفت : ای قربان دستش . نمی شود این نرمک را بیاورند خانه ما را هم مساحی کنند شاید متراژ خانه ما هم اضافه شد ؟ جن بو داده هندی خنده ریزی کرد و گفت : افزوده کرتاهه ! عمه خانم پرسید : این ورپریده چی چی بلغور کرد ؟ خانم بزرگ گفت : می گوید خدا را چه دیدی شاید مساحت آپارتمان شما از مساحت ایران هم بیش تر شد پول دار شدی ! گفتم : شاید هم منظور این تخم جن یارانه هایی بود که رییس دولت گفته سه برابر می شود . کلا همه چیز در حال قلمبه شدن است تو این کشور . برادرم گفت آی گفتی و دستش را گذاشت روی برآمدگی و کبودی روی گونه اش و آه کشید . پدرم پرسید باز با کی دعوا کرده پدرسوخته ؟ برادرم گفت : با جسم سخت . روح لباس شخصی گفت : غلط کردی . ما که خیلی وقته خدمت نرسیدیم . برادرم گفت : بله خوب برادران خودسر شما در نزدیکی دریاچه ارومیه انجام وظیفه نمودند . پدرم گفت : باز تو رفتی تو این درگیری ها که چه بشود ؟ گفتم می روی ارومیه درس می خوانی درست می شوی . نمی دانستم که . برادرم گفت : پدرجان ماهواره نبینیم آب هم نپاشیم به هم . شادی هم نکنیم . نخوریم و نیاشامیم دریاچه هم نرویم ؟ پدربزرگ چینی گفت : ژانگ میتسونگ پانگ یعنی : غصه نخورید خودمان وان وارد می کنیم جای دریاچه جاکوزی هم دارد . پدرم پرسید جا چی چی دارد ؟ مادرم گفت ولش کن بی تربیت را . نمکش چه می شود آن وقت عقل کل ؟ پدربزرگ چینی گفت : ماهونگ ماهونگ یعنی نمک که دیگر وارد می کنیم از چین هوار تا . بریزید توی وان می شود دریاچه نمک . گفتم : شما خودت هم لخت شوی بروی حمام نمک داری اندازه دریاچه نمک . مادربزرگ گفت : آن جا هم بی خودی شلوغش کرده اید اگر به جای پاشیدن آب به همدیگر آن آب را می فرستادید ارومیه دریاچه الان خشک نشده بود . صدای روح لباس شخصی گفت : تازه آب به آسیاب دشمن هم ریخته اند . برادرم گفت : حالا فهمیدم چرا برخی مسئولان حمام نمی روند . می خواهند آبش را بریزند توی دریاچه . همسرم گفت : همینطوری ش هم دریاچه محل زندگی نبود حالا بعد از این دیگر پلانکتون هاش هم زنده نمی مانند از بوی . . . روح لباس شخصی گفت : چی ؟ بو ؟ دهان همه باز باشد تا بو کنم ببینم کی بوده کی چی خورده. پدرم گفت : برو پی کارت پسر . آن که خورده زیادی اش را هم خورده این جا نیست . رفته ارومیه و تبریز مردم معترض به نابودی دریاچه را می زند . پدربزرگ چینی گفت : سان میتسونگ یعنی گه چینی هم می توانیم سفارش بدهیم ها همسرم گفت : آن وقت شما بیکار می شوی که . فعلا خانم بزرگ به اتهام نشر اکاذیب همسر را محکوم کرده . اما این سیب تا برسد پایین هزار تا چرخ می خورد . صدای روح لباس شخصی آمد که : بزک نمیر باهار میاد . پرسیدم باهار عربی مدنظرت هست که دارد به ایران می رسد . راست می گویی خوب &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20/6/1390&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6422570781142451618?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6422570781142451618/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6422570781142451618&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6422570781142451618'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6422570781142451618'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='دریاچه همیشه ارومیه'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1975961278087979349</id><published>2011-07-13T00:44:00.000+04:30</published><updated>2011-07-13T00:44:06.939+04:30</updated><title type='text'>شیطان کرتاهه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;21/4/1390&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادربزرگ و خانم بزرگ چادر چاقچور کرده بودند همسرم پرسید به سلامتی کجا ؟ وقت حج که نیست ؟ خانم بزرگ گفت : می رویم فتح الفتوح کنیم . پدرم گفت : باشگاه فتح می روید ؟ مادرجان گفتم ورزش را بی خیال شوید نشدید لااقل در انتخاب تیم تان دقت کنید . این روزها عین آب خوردن تیمتان را منتقل می کنند شهرستان آن وقت . . . مادربزرگ گفت : چرا پرت و پلا می گویی ؟ چمدان سفر است ها . می رویم بحرین را از دست کفار نجات دهیم . مادرم گفت : بالاغیرتا از خر شیطان پیاده شوید . تازگی تا اسم شیطان می آوریم جن بو داده هندی ظاهر می شود . این بار هم یکهو ظاهر شد و گفت : همین که ازش پیاده نه کرتاهه چوب لای چرخ دولت کرتاهه ! بی ناموس . خانم بزرگ گفت : بی ناموس تویی که یک معلم زبان نمی گیری مثل بچه آدم حرف بزنی ببینیم چه می گویی . برادرم گفت : با این بدبخت چه کار دارید ؟ من هم دیگر نمی خواهم بروم کلاس زبان . پدرم دستش را زد به کمرش و گفت : آفرین آفرین غلط های زیادی . چرا چنین غلطی می خواهی بکنی ؟ برادرم گفت : انگار اخبار را نمی خوانید . نشنیدید معلم زبان این اسفندیار کابینه را گرفته اند ؟ دوست دارید من را هم به جرم بی ناموسی بازداشت کنند ؟ جن بو داده تکرار کرد ناموس کرتاهه ناموس مهم کرتاهه . همسرم گفت : حالا چطور می خواهید بروید بحرین ؟ با کدام پرواز و پول ؟ خانم بزرگ گفت : یارانه که می گیریم . گفتم : شما با این پول یارانه تان بهتر است تیم محبوبتان ر ا بخرید و امتیازش را بگذارید تو گاوصندوق که یکهو آلاخون والاخون نشوید تیمتان را ببرند اهواز . برادرم گفت : گفتید اهواز یادم افتاد شهردار این شهر گفته به چین پیشنهاد داده سردیس شهدا را بسازد . پدربزرگ چینی گفت : ژانگ اکبر تسه تانگ یعنی تکبیر . حالا خود شهید چینی را هم می توانیم در سه درجه آ بی سی صادر کنیم . خانم بزرگ گفت : لاالاالله . . . شیطانه می گوید . . . جن بو داده هندی پرید وسط حرفش که : شیطان کرتاهه ؟ شما شیطان چینی ندارید ؟ برادرم گفت : از اون شیطون هاش چند تایی هم به ما خیرات بدهید . پسرخاله ام گفت : اتفاقا مفتی مصر گوشتش را هم حلال کرده ؟ می توانیم آی بلومبونیم . یکی هم برای من از این . . . پدرم گفت : شما مردی . . . تفکیک جنسیتی نشده ای که . خوردن گوشتش برای شما کراهت دارد . خانم بزرگ گفت : به حرف این ها گوش کنی دویست سال دیگر هم نمی رسیم بحرین . همسرم گفت : اصلا می دانید قیمت بلیط پروازها اضافه شده تازگی ؟ مادر بزرگ گفت : جدا ؟ قیمت هتل چی ؟ اتاق دوتخته ؟ پدربزرگ چینی گفت : مانگ سه یونگ یعنی خودم تخت دونفره چینی می آورم . تاشو . باحال . نایس . . . جن بوداده دست پدربزرگ چینی را گرفت برد توی اتاق و گفت : جیگر کرتاهه تو مال اسفندیارت کرتاهه . خانم بزرگ را باید می دیدید . به جن بو داده به چشم صفرهایی نگاه می کرد که قرار است از جلوی پول ملی حذف شوند . ما هم صم بکم . می دانیم با این شرایط باید بگردیم دنبال شرایطی برای ماندن در خانه . صدای پدربزرگ چینی را از اتاق می شنوم که انگار فکر مرا خوانده : ماتونگ سین سانگ . یعنی شرایط چینی هم داریم مثل دسته گل . و صدای جن بوداده هندی که می گفت : شما خودت گل کرتاهه . عزیز کرتاهه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1975961278087979349?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1975961278087979349/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1975961278087979349&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1975961278087979349'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1975961278087979349'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2011/07/blog-post_13.html' title='شیطان کرتاهه'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7142869945922144007</id><published>2011-07-10T01:24:00.000+04:30</published><updated>2011-07-10T01:24:24.017+04:30</updated><title type='text'>محفل شبانه به روز شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;محفل شبانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهرام شهیدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18/4/1390&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادرم گفت : شما همسر من هستی که هستی اما حق نداری در امور آشپزخانه دخالت کنی . این را اول ازدواجمان هم گفته بودم . وصیت مادرم هم بود و در آن فرمان هشت ماده ای مادرزنانه هم به تو گوشزد کرده بود رعایت این موضوع الزامی ست . پدرم گفت : ای خانم مسائل کلان کشور مهم تر است یا امور مطبخ خانه حضرتعالی ؟ چطور می شود موضوعات مهم انقلاب می تواند دستخوش تغییر شود اما فرمان هشت ماده ای مادرزن من نمی تواند ؟ آسمان به زمین می آید ؟ مادرم گفت : باز تا دو کلمه حرف حساب زدیم آسمان ریسمان را به هم بافت . اصلا شقیقه چه ربطی به . . . برادرم گفت : مادر من عفت کلام را رعایت کن وگرنه پلیس امنیت اخلاقی می آید کل آشپزخانه را پلمپ می کند . مادرم گفت : آخر نمی گذارد که . بی دلیل یک حرفهایی می زند که . . . همسرم گفت همچین بی دلیل هم نیست منظور پدرجان این است که چطور می شود سپاه که از مداخله در سیاست منع شده بود حالا می تواند تخته گاز در عالم سیاست یکه تازی کند اما ایشان نمی تواند یک نظر کوچک اصلاحی در امور آشپزخانه بدهد . پدرم گفت : البته مداخله هم نیست فقط می گویم شما قورمه سبزی را باید با لوبیای . . . مادربزرگ که خودش را از ارکان آشپزخانه می داند و بر نوع غذا و نحوه پخت و نحوه سرو و نفراتی که باید هر وعده غذایی را میل نمایند نظارت دارد پرید توی حرف پدرم که : شما مراقب باشید به اختلافات دامن نزنید این همسایه ما الان پشت در گوش وایساده تا خبر اختلاف ما را مخابره کند به عالم و آدم که این عمه خانم بو ببرد ما اختلاف داریم . پدربزرگ چینی گفت : ژانگ تسه تونگ سینگ یعنی راست می گوید خوب این لوبیای قرمز نوعی باد نفخ به همراه دارد که باعث می شود گاهی روی بوی خوش ورساچه پارازیت بیفتد . مادربزرگ گفت : دو کلام هم ازاین جریان انحرافی بشنوید . گفتم : مادرجان زبانم لال مگر ایشان عزیز کرده تان نبود ؟ فیلتان تا ایشان را دید یاد هندوستان نیفتاد ؟ نظر شما نبود که با نظر ایشان مو نمی زد ؟ مادربزرگ گفت : اولا ایشان خودش زبان دارد دو متر و نیم . در ثانی ملاک حال افراد است نمونه اش هم همین هاشمی رفسنجانی بهرمانی که یک روز در میان بستگی به حال مزاجی اش خوب و بد می شود بین اصولگرایان . سوما مشکل من او نیست مشکل من آن جن بو داده عجیب و غریبی ست که شب ها می آید توی اتاق و می نشینند با هو ورد می خوانند . خواهرم جیغ کشید و پرسید : جن ؟ خدای من ؟ برادرم گفت : مادرجان اسم جنس این موادی که مصرف می کنید به ما بگویید . عجب توهمی دارد . محشر است . صدای روحی لباس شخصی گفت : جنس خواستید لیست بدهید خودمان از این بنادر غیر رسمی و مفخمی برایتان جور می کنیم . به شرطی که به گوش برادر محمود نرسانید . پدربزرگ چینی گفت : فانگ تنگ ژینگ یعنی حالا که زحمت می کشید دو نخود جنس هم به ما بدهید شب با این خواهر جن ِهندو استعمال نماییم . خانم بزرگ گفت ؟:؟ ای وای مگر این جن بو داده زن است ؟ مگر این آقایان دم از تفکیک جنسیتی نمی زدند ؟ حالا رفته برای من یک جن مونث هندی برداشته آورده خانه ؟ ناگهان جن هندی ظاهر شد و گفت : مرا صدا کرتاهه ارباب ؟ سلام کرتاهه . تفکیک دیگر چه صیغه ای ست ؟ مگر خسروی خوبان نگفت تفکیک مفکیک تعطیل کرتاهه ؟ همسرم گفت : اتفاقا قرائتی هم گله کرده چطور می شود دخترها و پسرها در دبستان و راهنمایی و دبیرستان تا بچه اند هنوز تفکیک شده اند . اما تا پا توی دانشگاه می گذارند و گــُــر می گیرند دیگر نباد تفکیک بشوند . گفتم : مگر از اول نمی گفتند همه ما خواهر برادریم . حالا که خواهران و برادران قرار است از هم تفکیک شوند نکند فردا در خانه ما هم این طرح . . . مادربزرگ فریاد زد : خوب طرحی است این طرح . تا اطلاع ثانوی خانم ها در مطبخ . . . مردها در پذیرایی تا تصمیم بگیریم بعد چه کنیم . جن هندی خواست طبق فرمان برود سمت اشپزخانه که نادربزرگ فریاد زد : توی سیاه سوخته جرات داری پات را بگذار تو آشپزخانه تا بدهم قلم پات را قلم کنند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گویند چند روزی پدربزرگ چینی به تریج قباش برخورده بوده اعتکاف کرده به زبان چینی ذکر می خواند . ما هم گرسنه و تشنه مانده ایم توی اتاق و خانم ها شور کرده اند در آشپزخانه . اوضاع قاراشمیش است تا گزارش بعدی خداحافظ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7142869945922144007?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7142869945922144007/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7142869945922144007&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7142869945922144007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7142869945922144007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='محفل شبانه به روز شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5303202107909759831</id><published>2011-01-13T19:53:00.001+03:30</published><updated>2011-01-13T19:57:33.681+03:30</updated><title type='text'>آتش زیر خاکستر است این سکوت اگر شنیده نشود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arabic Typesetting&amp;quot;; line-height: 115%;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در مارس 2010 به تونس سفر کرده بودم . همه چیز زیبا بود و آرام . به دوستی گفتم آرامش پیش از طوفان است گویی . همه جا پر بود از عکس و تصاویر نقاشی شده زین العابدین بن علی رییس جمهور دیکتاتور و مستبد تونس . هرجا می رفتیم مردم از ما در مورد جنبش سبز و ناآرامی های ایران می پرسیدند . محسن ماتوک لیدر تور تونسی ما در مورد ایران بسیار می دانست . هم درخصوص جبهه بندی های سیاسی امروز ایران هم درخصوص آرایش سیاسی سال 57 که منجر به انقلاب شد . او از جمله کسانی بود که در سال 57 در تظاهرات دانشجویان ایرانی ضد رژیم شاهنشاهی در پاریس شرکت کرده بود و هنوز شعارهایی از آن دوره را به زبان فارسی برای ما بازگو می کرد . از جمله استقلال آزادی جمهوری اسلامی و از ما می پرسید آیا در ایران انقلاب به آن چه می خواست رسیده است و از تصاویری که از جنبش سبز در تلویزیون تونس دیده بود سخن می گفت . از او پرسیدم در تونس چه خبر است ؟ در پس این چهره های درد کشیده ی آرام چیست ؟ لبخند زد و گفت : مرگ بر دیکتاتور و با انگشتان دست حرف وی را به نشان پیروزی نشان داد . با هم از استالینیسم اسلامی سخن گفتیم و جکومت های خودکامه اسلامی در سراسر جهان . در سیدی بو سعید محمد فروشنده عتیقه جات تا فهمید ما ایرانی هستیم به استقبال ما آمد و با نشان دادن پارچه سبز رنگی از وضعیت ایران پرسید و در جواب سئوال ما گفت تونس هم دارای حکومت دیکتاتوری ست . و لبخند زد و گفت بین خودمان بماند . جامعه خاموش تونس گویا آتش زیر خاکستر بود . سکوت در برابر پرسش ها نشان از ترس گزنده و خزنده ای داشت که آبستن حوادثی خواهد بود . در خیابان از خیلی ها می پرسیدم وضعشان خوب است ؟ زین العابدین رییس جمهور خوبی ست ؟ امید دارند به زندگی در تونس ؟ همه سکوت می کردند یا لبخندی گزنده که از هرچه فریاد بدتر بود . فروشنده ای که موزاییک می فروخت با لبخند تلخی گفت اگر سیدی زین العابدین نشنود و به گوشش نرسانند نه . اوضاع خوب نیست اما می ترسم بگویم و بگوییم مبادا بیایند سراغمان . نه زین العابدین بن علی چیزی شنید نه پلیس سیاسی آن کشور فهمید این آتش کی گر می گیرد . وقتی راننده ای در حمامت به من می گفت بی کاری تونس را از پا در می آورد هرگز فکر نمی کردم کمتر از یک سال بعد غول بیکاری به جنگ رژیم مستبد بن علی برود . هرچه سعی می کنم خبری از محسن و محمد بگیرم نمی توانم . ای میل ها را پاسخ نمی دهند و از فیس بوک رخت بر بسته اند . من تنها برایشان دعا می کنم زودتر کبوتر صلح و آزادی را بر فراز سوس و حمامت و تونس و سیدی بوزید و همه جای سرزمین فیروزه ای شان در پرواز ببینند . و امیدوارم زین العابدین های دنیا بدانند سکوت همیشه به معنای رضایت نیست بلکه گاهی پاسخی ست که به ابلهان تاریخ می دهند و امان از روزی که سکوت شکسته شود . امان &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;23/10/1389 تهران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5303202107909759831?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5303202107909759831/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5303202107909759831&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5303202107909759831'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5303202107909759831'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='آتش زیر خاکستر است این سکوت اگر شنیده نشود'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3458314357408580849</id><published>2010-05-29T23:08:00.000+04:30</published><updated>2010-05-29T23:08:46.133+04:30</updated><title type='text'>ای گونی که می روی به سویش از جانب من [ . . . ] رویش !- در چهلچراغ هشتم خردادماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;این نوشته احتمالا آخریم مطلب آپاراتی ام باشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی آقایان یک وقت هایی حرفشان را چنان در لفافه می زنند که آدم باید کلی وقت صرف کند ببیند از کجا ضربه خورده . مثل پنچری لاستیک ماشین که گاهی برای پیدا کردن محل آن باید کلی دردسر کشید . یکی از این آقایان حجت الاسلام زم است که حتما معرف حضورتان هست . اصلا هم به اینکه ایشان قبلا چه فیلمی ساخته اند و حالا چه فیلمی در اکران دارند کاری نداریم . با این جمله ایشان کار داریم که گفته سینمای ما عین سیگار ماست . از لحظه بیان این جمله من و دوستانم و کلیه آپاراتی های کشور داریم فکر می کنیم کجای سینمای ما به سیگارمان شباهت دارد ؟ یعنی سینما هم مثل سیگار قاچاق است ؟ خب فیلم قاچاق هم داریم اما نه در آن حد . گفتیم شاید سینمای ما هم مثل سیگار مضر است . گفتیم حاشا و کلا که در حضور وزارت ارشاد محصول مضر تولید شود . آخر سر دیدیم ای دل غافل این آقای زم به زبان بی زبانی حرفش را زده . منظور ایشان احتمالا این بوده که سینمای ما هم مثل سیگارها فیلتر دارد . کیف کردید به چه ظریفی حرفش را زده ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زدن یک حرفهایی نه تنها موجب دردسر برای دیگران نمی شود بلکه باعث خود پنچری آدمیزاد می شود . مثلا یکی از آقایان شکوه کرده که چرا فیلترینگ سایت ها تنها در سایت های سیاسی رخ داده و در سایت های مستهجن انجام نشده . ما در جواب ایشان – و البته نه در دفاع از فیلتر کنندگان – می گوییم شما مگر سایت های مستهجن را مرور کرده اید که می دانید فیلتر نشده اند ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر برخی توجیهات بعضی از مسئولان را بپذیریم می توانیم با شبیه سازی آن توجیهات دنیای قشنگی برای خودمان بسازیم . مثلا مدیرعامل شرکت مخابرات ایران گفته : کندی سرعت اینترنت به دلیل مراجعه زیاد کاربران به سایت های خارجی است . با این حساب مدیرعامل سازمان هواپیمایی هم می تواند ادعا کند در تاخیر پروازهای خارجی بی تقصیر است و مراجعه زیاد مسافران خارجی به فرودگاه باعث بروز تاخیرات می شود . یا اصلا می توانیم ادعا کنیم علت کند بودن مدافعان و مهاجمان فوتبال ما به علت مراجعه زیاد این عزیزان به خارج از کشور است . اصلا هرچه گرفتاری ما داریم از گور همین خارجی ها بلند می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه واحدها با گذشت زمان و بزرگتر شدن کلیه شئونات زندگی به واحدهای بزرگتر تبدیل می شوند . مثلا قران تبدیل به ریال و به صورت غیر رسمی ریال تبدیل به تومان می شود . یا واحد هرتز تبدیل به واحد بزرگتر کیلو هرتز و بعدها مگا هرتز شد . در زمینه توزین هم می شود گفت مثقال تبدیل به من و بعدها تن شده است . اما جدیدترین جهش ژنتیکی واحدها را در کشور خودمان شاهد بودیم که ما را ناگهان آچمز کرد . آن هم اعلام این خبر که کهکیلویه ای ها صدوپنجاه گونی نامه به احمدی نژاد نوشتند . این اولین بار بود که از واحد گونی به جای پاکت استفاده می شد که جا دارد فرهنگستان با برگزاری جشنی از مبتکران آن قدردانی نماید . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنچر شده برتر هفته هم کسی نبود جز خود ما . چون به بنده گفتند نوشته هات یک مدلی است . البته شرح آن مدل در این جا صلاح نیست . این است که سعی کردم در این شماره کمتر خبر پنچری بدهم تا سیاه نمایی نشده باشد تا بعد ببینیم چه پیش می آید . آپاراتی پنچر اصلا هم نوبر نیست و نمونه تاریخی دارد . مثلا کوزه گری که از کوزه شکسته آب بخورد هم مثل ما می باشد دیگر . احتمالا به او هم می گفته اند کوزه هات یک مدلی است . تا بعد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3458314357408580849?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3458314357408580849/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3458314357408580849&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3458314357408580849'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3458314357408580849'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_29.html' title='ای گونی که می روی به سویش از جانب من [ . . . ] رویش !- در چهلچراغ هشتم خردادماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-271986187646311220</id><published>2010-05-24T22:42:00.001+04:30</published><updated>2010-05-24T22:42:13.290+04:30</updated><title type='text'>ارسال امواج ناباروری را محکوم می کنیم !  در چهلچراغ اول خردادماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;اول از همه یک پیشنهاد پنچرگیرانه که نگویید فلانی فقط نیمه خالی لیوان را می بیند . جهت نیل به اهداف اعلام شده برخی آقایان پیشنهاد می کنم مقامات بی خیال ارسال پارازیت ها شوند . چرا ؟ چون رییس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی اعلام کرده به علت ارسال انواع امواج از جمله امواج پارازیت ناباروری در کشور افزایش یافته است . که همانطور که مستحضرید ناباروری مخالف سیاست های جدید دولت درخصوص افزایش جمعیت در کشور می باشد . بدین ترتیب با حذف پارازیت های ماهواره ای ناباروری کم و به تبع آن جمعیت افزایش می یابد و این ربطی هم به وجود برخی شبکه های خاص آن مدلی ندارد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;یک نفر صبح امروز جمله ای گفت که من ربط آن را نفهمیدم و به همین علت مرا پنچر کرد . دوست من گفت شنیدی یک نامزد ریاست جمهوری کلمبیا در اعتراض به نبود دموکراسی در این کشور خودش را به مجسمه سیمون بولیوار زنجیر کرد ؟ گفتم خب . . . ؟ گفت : خب ندارد . یعنی باز هم نفهمیدی چرا مجسمه ها را در تهران می دزدند ؟ من که سر در نیاوردم . هرکس چیزی دستگیرش شد ای میل بزند و خانواده ای را از نگرانی بیرون بیاورد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;یادم هست پارسال اعلام شد دولت جهت دریافت غرامت از دولت های متخاصم در جنگ جهانی دوم بابت خسارت های وارده اقداماتی آغاز کرده . دیگر خبری نشد تا اینکه این هفته اعلام شد دولت به رییس جمهور روسیه بابت سالگرد پیروزی در جنگ جهانی دوم تبریک گفته . ما که کاملا پنچر شدیم رفت . حالا نمی دانیم پیام تبریک به پیوست فهرست غرامت درخواست بوده یا موضوع غرامت درخواستی هم موضوعی پنچر شده است یا که چی اصلا . به من و شما چه . حال شما خوب است ؟ به قول سیدعلی صالحی حال همه ما خوب است اما تو باور مکن . راستی برای سلامتی سید دعا کنید &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;باز هم برمی گردیم به موضوع پارازیت . بنده به عنوان یک شهروند جهت جلوگیری از درست و حسابی شدن خانواده ام از ارسال کنندگان پارازیت شکایت دارم . چون پارازیت باعث ناباروری در مردان شده و به همین دلیل ما صاحب بچه نیستیم و از طرفی هم یکی از آقایان هنگام افتتاح خط تولید خودرو تیبا اعلام کرد خودروی تیبا خودرویی جمع و جور و خانوادگی ست و برای خانواده های کوچک مناسب است و خانواده درست و حسابی در آن جا نمی شود . حالا ما چه گناهی کرده ایم که ارسال پارازیت ها نمی گذارد ما تبدیل به یک خانواده درست و حسابی شویم ؟ درست و حسابی نیستیم ؟ نفس کش . . . پنچر می کنم . . . آی . . . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;یک سری پنچری ها در عالم وجود دارد که می شود اسمش را گذاشت پنچری دو تنوره دو رو خشخاش . مثلا جایی خواندم سارقان حرفه ای با تقلید صدای زنانه به صورت تلفنی با طعمه های خود قرار ملاقات می گذاشتند و از آن ها سرقت می کردند . به این می گویند آش نخورده و دهان سوخته . آدم همین که برسد سر قرار ببیند به جای مشترک مورد نظر یک مشترک سبیل کلفت سر قرار حاضر شده پنچر می شود ، هم وقتی همان فرد دارای سبیل های قیطانی مال و منالش را مصادره کند پنچری اش دوبله می شود . حالا که ضرب المثل بارانتان کردم یک مثل پنچرکننده هم بگویم و ختم کلام . این جور مواقع می گویند فلانی از هول هلیم افتاد توی دیگ . آن هم دیگی که آش با یک وجب روغن رویش باشد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-271986187646311220?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/271986187646311220/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=271986187646311220&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/271986187646311220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/271986187646311220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_24.html' title='ارسال امواج ناباروری را محکوم می کنیم !  در چهلچراغ اول خردادماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7107086653375543957</id><published>2010-05-18T00:23:00.000+04:30</published><updated>2010-05-18T00:23:47.761+04:30</updated><title type='text'>دانشگاه آزاد زلزله تولید می کند ! - در چهلچراغ بیست و پنج اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;برترین پنچرگیر هفته بی شک محمود احمدی نژاد بود . وقتی اعلام شد از پنجاه هزار نفر ماما ، سی و پنج هزار نفر بیکارند هیچ کس فکر نکرد چطور می شود پنچری روحی این همه ماما را برطرف نمود جز احمدی نژاد که فورا اعلام کرد با شعار دو بچه کافیست مخالف است و بدین ترتیب با تشویق به بچه دار شدن مردم پنچری ماما ها را رفع کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;اصلا انگار تقدیر این است که امروز در مورد پنچرگیرها صحبت کنیم . مدیرکل بازرسی ويژه سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولیدکنندگان یکی از تاریخی ترین جمله ها را در رفع دلشوره و دلواپسی آحاد ملت به زبان آورد وقتی گفت : افزایش قیمت موز غیر قانونی ست . ما شهروندان از این همه خشونت جناب مدیرکل ابراز نگرانی کرده امیدواریم بیمارستان های کشور برای پذیرش گران فروشانی که پس از شنیدن این خبر سکته کرده اند تجهیز شده باشند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;یکی از بانوان غیور را به عنوان پنچرکننده برتر هفته انتخاب کردیم . فرض کنید شما مردی هستید که باید دو جا کار کنید و در همین حال آقا پسرتان را با خودروی شخصی تان ببرید کلاس زبان و دختر خانم تان را هم برسانید کلاس پیانو و مادرتان را ببرید خرید و پدر همسرتان را ببرید دکتر برای چکاپ و پدرتان را ببرید آرایشگاه و . . . خوب برای این که از این ترافیک فرار کنید احتمالا چند باری هم دست از پا خطا کرده و قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا می گذارید . درست مثل مرد داستان ما و غافل از اینکه پنچرکننده تان خانگی ست . بله در خبرها آمده بود زن جوانی به خاطر بی توجهی شوهرش به قوانین رانندگی درخواست طلاق کرده . به این می گویند ابـَر پنچرکننده هفته &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;این بار می خواهم یک شغل پنچر کننده خدمتتان معرفی کنم . وارد کردن پوست خربزه . ای بابا درست شنیدید . بنده هم عینهو شما شاخ درآوردم اما وقتی آمار واردات را نگاه می کردم دیدم یکی از واردات عمده به کشور پوست خربزه است . حالا می فهمم چرا این قدر سیاستمداران ما دم به دم پنچر می شوند و با کله می خورند زمین . از بس پوست خربزه زیر پایشان می گذارند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;شما گاهی موظف هستید از برخی اقدامات پنچر کننده حمایت کنید . یکی از اقداماتی که حمایت از آن ضروری ست ممنوع کردن واژه فست فود توسط مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت ارشاد است . چرا ؟ چون فست فود واژه ای غربی ست . شما چطور می توانید حمایت خود را از این اقدام اعلام کنید ؟ این طور که گوشی تلفن ها یا موبایل هاتان را بردارید و اس ام اس بزنید به جناب مدیر کل و به او بگویید مرســــــی !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;می دانید علت این همه ناهنجاری در کشور چه نهادی ست ؟ و یا چه نهادی باعث بروز بلایای طبیعی می شود ؟ دانشگاه آزاد . چرا ؟ چون یکی از نمایندگان مجلس عنوان کرده دانشگاه آزاد زنان را بی حجاب کرده و از طرفی مشاور سازمان هواشناسی هم گفته طرح عفاف باعث کاهش بلایای طبیعی می شود . یعنی برعکس آن هم صادق است دیگر که بی حجابی باعث بروز افزایش بلایای طبیعی خواهد شد . می بینید دانشگاه آزاد با بی حجاب نمودن مردم عملا اقدام به تولید زلزله نموده ؟ حالا حق داشتند اساسنامه یک نهاد تولید زلزله ( الحق که رویت برخی از دانشجویان عزیز این دانشگاه هم باعث بروز زلزله در نهاد آدمی می شود ) را تغییر دهند یا خیر ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7107086653375543957?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7107086653375543957/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7107086653375543957&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7107086653375543957'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7107086653375543957'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_18.html' title='دانشگاه آزاد زلزله تولید می کند ! - در چهلچراغ بیست و پنج اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3337413670381905970</id><published>2010-05-10T00:18:00.000+04:30</published><updated>2010-05-10T00:18:47.135+04:30</updated><title type='text'>حضرت عزراییل ! طنزنویس جماعت هنرمند نیست - در چهلچراغ هجدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچرکننده ترین سخن هفته را معاون سینمایی وزیر ارشاد به زبان آورده که گفته استفاده از اسامی خارجی در عنوان فیلم های ایرانی ممنوع شد . حالا فکر کنید عنوان برخی فیلم ها با این دستور به چی تبدیل می شود &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم قتل آنلاین : قتل به موقع در شبکه مجازی فیلتر نشده مجوزدار ( هرچند خود فیلتر هم خارجی ست )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم راننده تاکسی : راننده خودروی نارنجی گران فروش دربست سوارکن ِ کم گیر بیا !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم چگوارا : کریم شیره ای &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم از کرخه تا راین : از کرخه تا جوق ِ کاظم آباد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم همه چیز درمورد دموکراسی : همه چیز درباره اسمش را نبر !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم دیدار در سن پترزبورگ : دیدار در 2500 کیلومتری آق قلا در مدار بیست درجه شرقی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;فیلم آقای دلار : آقای ارز خارجی مشکوک &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;سیاسی ترین پنچری هفته اختصاص دارد به سید اصلاحات که مهمان هر هفته ماست . انگار یک سری ها میخ و تیغ به دست آماده اند نگذارند چرخ سید اصلاحات یک روز پنچر نباشد . حالا آخرین پنچر کننده سید اصلاحات کسی نیست جز جواد لاریجانی که گفته " زمانی که خاتمی رییس جمهور شد وظایف یک رییس جمهور را فراموش کرد و شروع کرد مانند مسیح سخن گفتن و دم از تئوری های جهانی زد . " حالا دیدید درست در زمانی که عده ای ادعای مدیریت جهان را دارند خاتمی متهم شد به ارائه تئوری های جهانی ِ خارج از وظیفه !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;این بار قصد دارم یک پنچری را هم پیشگویی کنم . آن هم پنچری خودم است . یعنی اگر طی این هفته من عمرم را دادم به شما که هیچ . والا مرا پنچر شده محسوب کنید . چرا ؟ چون با این مرگ و میری که بین هنرمندان شایع شده اگر حضرت عزراییل نیاید سراغمان یعنی طنزنویس جماعت هنرمند محسوب نمی شود و با این حساب ما باید برویم کشک مان را بسابیم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;هفته پیش عرض کردم برخی پنچری ها جنسیتی ست و برخی دیگر دوجنسیتی ! سخنگوی ستاد نخبگان حوزه و دانشگاه از جمله کسانی ست که با یک تیر دو نشان می زند . مثلا گفته "به پرونده خانم زاده ها رسیدگی شود " خوب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;این جمله از یک طرف خانم ها را پنچر می کند که بدانند از این به بعد غیر از بهشت که زیر پایشان است باید طبقات دادگستری را هم زیر پایشان احساس کنند . از طرف دیگر جمله ای ست که آقایان را هم پنچر می کند . چرا ؟ چون یکی از مباحث تخصصی آقایان که تا حالا ورود خانم ها به آن امکان پذیر نبود همین بحث آقازاده ها بود که خانم ها با فعالیت های فمنیستی شان این قلم را هم از حیطه اختصاصی آقایان خارج کردند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچر شده برتر هفته هم کسی نیست جز مامور شنود اطلاعاتی آمریکا . چرا ؟ چون یک سایت اصولگرا اعلام کرد آمریکا نسبت به نصب دستگاه شنود روی احشام اقدام کرده است . حالا آن بنده خدا مامور اطلاعاتی را بگو که چه صداهایی می شنود . خدا خیر بدهد مخترعان را که دستگاهی نساخته اند که بو را بشود شنود کرد والا چه بر سر آن مامور می آمد با خداست &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3337413670381905970?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3337413670381905970/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3337413670381905970&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3337413670381905970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3337413670381905970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_10.html' title='حضرت عزراییل ! طنزنویس جماعت هنرمند نیست - در چهلچراغ هجدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-4181787195948955129</id><published>2010-05-10T00:16:00.000+04:30</published><updated>2010-05-10T00:16:29.539+04:30</updated><title type='text'>تاثیر سکته مغزی در ازدواج - در هفته نامه چهلچراغ یازدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;لقب پنچرترین شاغل هفته را به همکار و دوست خوبم پوریا عالمی اعطا می کنم . مگر نه اینکه او همین بغل دست ما آسانسورچی است ؟ و مگر نه اینکه عضو سندیکای صنایع آسانسور ایران از وجود چهل هزار دستگاه آسانسور بدون استاندارد در کشور خبر داده ؟ پوریا جان تو هم با این شغلی که انتخاب کردی پنچری ات عین خود ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد . از ما گفتن بود &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;بعضی شغل هاست که برخلاف آسانسورچی گری فقط زن ها در آن پنچر می شوند . مثلا یک بازرگان پنچر بازرگانی است که زن باشد . نخیر بنده به هیچ وجه قصد ندارم با دم شیر بازی کنم . فقط توجه شما را به سخنان یک بانوی نمونه بازرگان جلب می کنم که گفته نه بار به دلیل زن بودن اجازه ورود به مجتمع فولاد مبارکه نداشته . حالا خوبی پنچری خانم ها این است که آقایان برایشان ترمز می کنند . از ماشین پیاده می شوند و در جهت کمک راهکار ارائه می کنند . به همین نیت آقایان طرحی داده اند که درصورت تصویب وزارت زنان تشکیل شود . حالا با توجه به اینکه نیت 98% آقایانی که جهت کمک به بانوان پنچر کرده نگه می دارند بر کسی پوشیده نیست ( بلا نسبت شما ) فکر می کنید امکان دارد آقایان بگذارند یک زن به عنوان وزیر وزارتخانه زنان انتخاب شود ؟ آن هم در حالیکه یک بانوی نمونه بازرگان را به فولاد مبارکه راه نمی دهند و برای آموزش رانندگی هم باید یک مرد , بانوان گرامی را همراهی کند ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچر شده برتر هفته بی شک فرمانده نیروی دریایی آمریکاست . چرا ؟ چون فرمانده بسیج اعلام کرده ناوهای هواپیمابر آمریکایی لگنی بیش نیست . بدین ترتیب فرمانده لگن بودن نه تنها مایه مباهات نیست که یک پنچری دو سوراخه تلقی می شود . راستی وقتی ناو هواپیمابر لگن باشد به نظر شما روی تولیدات خودروهای داخلی چه اسمی می توان گذاشت ؟ تا پیش از این ما به خودروهای وطنی می گفتیم لگن . از شما خوانندگان گرامی درخواست می کنم واژه های جایگزین خود را به من ای میل کنید . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچرکننده گمنام هفته : وقتی رییس شورای شهر تهران گفت هدفمند کردن یارانه ها شهرداری را بی خاصیت می کند یک رهگذر گمنام زیر لب گفت همسان سازی به همین می گویند ها . تازه شهرداری می شود مثل بقیه جاها . این رهگذر بی شک پنچرکننده ترین جمله هفته را بر زبان آورده !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچرکننده ترین خبر هفته هم لااقل برای نگارنده این بود که پزشکان اعلام کردند سن سکته در ایران به سی و دو سال رسید و با توجه به این خبر آپاراتچی شما چند سالی هم از سن سکته اش گذشته و عنقریب است که پنچر که چه عرض کنم ، لاستیکش بترکد و چهار چرخش برود هوا . اما همه اش این فکر مرا به خود واداشته که چطور می شود سن ازدواج در آقایان به سی و پنج سال رسیده اما سن سکته سی و دو سال است ؟ یعنی آدم ها اول سکته می کنند بعد فکر ازدواج می افتند ؟ یا اصلا آدم تا سکته مغزی نکند واقعا به فکر ازدواج می افتد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-4181787195948955129?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/4181787195948955129/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=4181787195948955129&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4181787195948955129'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4181787195948955129'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='تاثیر سکته مغزی در ازدواج - در هفته نامه چهلچراغ یازدهم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3654267950751419205</id><published>2010-04-24T18:00:00.000+04:30</published><updated>2010-04-24T18:00:34.220+04:30</updated><title type='text'>دو پنچری ببخشید دو بچه کافیست ؟    در چلچراغ چهارم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچری که همین طور قضا قورتکی نیست . برای خودش مراتبی دارد . عینهو عرفان هفت مرحله دارد لااقل که خوب مراحلش در سبک های مختلف پنچرگیری کمی متفاوت است . یک شاعر جنوبی هم در این خصوص سروده هفت آپاراتی شهر را عصار گشت ما هنوز اندر خم پس کوچه ایم . که این عصار با آن عصار خواننده نسبت دوری دارد . همه این ها را گفتیم که یکجوری گفته باشم یکی از پنچری پذیر ترین اقشار خواننده جماعت است که هی باید در طبقات ارشاد پنچری اش را در اتاق مجوز ترانه مجوز موسیقی مجوز کنسرت مجوز آلبوم و . . . بگیرد . خوب این از پنچرترین شغل هفته و اما همان طور که وعده کرده بودم یک پنچری تاریخی هم برایتان تعریف می کنم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچری تاریخی هفته : قیافه پنچر آن افسر انگلیسی را در نظر بیاورید که وقتی به ناپلئون گفت : ما انگلیسی ها برای شرافت می جنگیم و شما فرانسوی ها برای پول جواب شنید درست است هرکس برای چیزی که ندارد می جنگد !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچرترین سیاستمدار هفته : بی شک رییس جمهور سابق – محمد خاتمی – به علت اینکه از خروجش از کشور جلوگیری کردند به این لقب مفتخر می شود . وقتی رییس قوه قضاییه می گفت با دانه درشت ها برخورد خواهیم کرد باید شست مان خبردار می شد که گفتگوی تمدن ها حق خروج نداشته باشد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچر کننده برتر هفته : سازمان صدا و سیما با ارسال نامه ای که برای رییس اتحادیه مخابرات جهانی فرستاد و در آن به ارسال پارازیت روی شبکه های ایران اعتراض کرد هر چهار چرخ ما را پنچر کرد . راستش دیگر بعید نیست فردا وزیر راه هم نامه بنویسد و به سقوط توپولف حامل رییس جمهور لهستان اعتراض کند . یا وزیر ارشاد طی نامه ای به چاپ نشدن یک کتاب در سوییس اعتراض کند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچر شده برتر هفته : یک دوستی دارم که بیست و نهم اسفند ماه هشتاد و هشت صاحب فرزند شد . حالا بچه دار شدن خودش یک پنچری ( هرچند احمدی نژاد گفته دو پنچری ببخشید دو بچه کافیست شعار انحرافی ست ) اما کاش فقط این بود . وقتی اعلام کردند از اول فروردین هشتاد و نه دولت به هر نوزاد یک میلیون تومان می دهد باید قیافه پنچر شده دوست مرا می دیدید . راستش باز هم کاش فقط همین بود . این بنده خدا تازه بیست و هشت اسفند موفق شده بود از اداره محل کارش انتقالی بگیرد برای شهرستان . خوب انتقالی مدل 88 که شامل طرح افزایش 50درصدی حقوق کارمندان فراری از تهران نمی شود . تا اینجا شد سه پنچری . حقش است اسمش را توی کتاب رکوردهای گینس درج کنند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنچرگیری برتر : این نیست که ما فقط پنچری ها را اعلام کنیم . نخیر ما اینجا پنچرگیری هم می کنیم یا لااقل بهترین روش ها و راه حل های پنچرگیری را خدمتتان معرفی خواهیم کرد . حالا در این بازار بی کاری به شما پیشنهاد می کنم تا دست توی کار زیاد نشده یک اداره مهاجرت به شهرستان تاسیس کنید ( مثل دفترهای وکالت مهاجرت کانادا که همه جا روییده ) و متقاضیان خروج از تهران و دریافت وام دولت را تلکه کنید و بگویید با واریز مبلغی به حساب تان شما می توانید بهترین امکانات و بیش ترین افزایش حقوق را برایشان جور کنید . تا حالا که تو این کشور دروغ کنتور نمی انداخته باز هم نمی اندازد . راحت باشید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3654267950751419205?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3654267950751419205/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3654267950751419205&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3654267950751419205'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3654267950751419205'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post_24.html' title='دو پنچری ببخشید دو بچه کافیست ؟    در چلچراغ چهارم اردیبهشت ماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8233689766989922283</id><published>2010-04-21T01:25:00.000+04:30</published><updated>2010-04-21T01:25:34.466+04:30</updated><title type='text'>شاعری که پنچر نشده باشد شاعر نیست - در چلچراغ بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;همان طور که در شماره قبل گفتیم پنچری و مشتقات آن مساله امروز و دیروز نیست . یک مساله تاریخی ست که از بدو تولد بشر دربست روزگارش را سیاه کرده . نمونه تاریخی پنچری هم زیاد داریم . وقتی کریستف کلمب به قصد رسیدن به سرزمین دیگری کاملا اتفاقی به سرزمین آمریکا رسید یک پنچری تاریخی عظیم رخ داد . نخیر خودش پنچر نشد اما با کشف آمریکا دنیا را که پنچر نمود . یا وقتی هیتلر پا به سرزمین روسیه گذاشت فکرش را نمی کرد که سرمای روسیه نه تنها خودش را پنچر کند بلکه در آینده باعث پنچری بسیاری از ملت های دنیا شود . حالا از این پس قصد داریم هر هفته اخبار و تحولات پنچری را برایتان بازگو کنیم بلکه باعث بشود با استفاده از این تجربیات چرخ تان هوس پنچر شدن به سرش نزند . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در هر شماره ما چند نوع پنچرگیری جدید یا باستانی را برایتان تعریف می کنیم تا هم فال باشد هم تماشا . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مثلا شاعری کتاب شعرش را داده دست ناشر ( یقین بدانید همین که کتاب از هفت خوان رستم عبور کرده و به مرحله چاپ رسیده شاعر و ناشرش چندبار پنچر کرده اند , ردخور ندارد ) بعد می بیند به جای شعری که گفته بود "خانه اشغال شده" چاپ شده " خانه آشغال شده " . اشغال کجا و آشغال کجا ؟ خداییش پنچر نمی شود ؟ البته شاعری که پنچر نشود شاعر نیست &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک پنچری جدید هم داشتیم که نوبر است . یک نفر را می شناختم از همین حالا شروع کرده بود به تبلیغات پیش از موعد برای انتخابات شوراها که عضو شورای شهر شود . کلی هم خرج کرده بود اما یکهو دید ای دل غافل مجمع تشخیص مصلحت , قانون تجمیع انتخابات شوراها با انتخابات ریاست جمهوری را تصویب کرده و انتخابات شوراها دو سال عقب افتاده . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پنچر کننده برتر هفته : کلیه کارشناسان آپارات خانه به قالیباف شهردار تهران رای داده اند که پایه مونوریل را در میدان آریاشهر جمع کرد رفت پی کارش &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پنچر شده برتر هفته : مسئولان سازمان هواپیمایی کشور به اتفاق آرا به این منظور برگزیده شدند . چرا ؟ چون درست در روزهایی که همه سعی داشتند بگویند " همه چی آرومه من چقدر خوشحالم " و بقبولانند که هواپیمای توپولف امن و امان است ناگهان یک هواپیمای توپولف در روسیه سقوط کرد و رییس جمهور لهستان عمرش را داد به شما &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برترین سخن پنچر کننده هفته : انصافا این روزها انتخاب پنچرکننده ترین سخن هفته کار بسیار دشواری است . از بس که دست توی کار زیاد شده . اما آقای پزشکیان نماینده مجلس با اعلام این جمله که ساعت کاری مفید در ایران یک ساعت است با اختلاف ناچیزی از دیگران گوی سبقت را ربود . به نظر بنده آن یک ساعت مفید کاری هم احتمالا مربوط به زمانی ست که آقایان در محل کار خوابیده اند و کار نمی کنند !&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8233689766989922283?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8233689766989922283/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8233689766989922283&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8233689766989922283'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8233689766989922283'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post_21.html' title='شاعری که پنچر نشده باشد شاعر نیست - در چلچراغ بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-4810039850403160141</id><published>2010-04-18T23:30:00.000+04:30</published><updated>2010-04-18T23:30:42.781+04:30</updated><title type='text'>رنگین کمان - دلایل بی شمار در حمایت از طرح خروج از تهران- در روزنامه بهار بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;احمدی نژاد از پنج میلیون نفر از شهروندان تهرانی خواسته تهران را به مقصد شهرستان ها ترک کنند . من بنا به دلایل زیر با این طرح کاملا موافقم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- با این طرح یکهو و به سرعت آب خوردن سرانه هر شهروند تهرانی از محیط های آموزشی ، فضای سبز ، اماکن هنری ، سینماها و موزه ها و سالن های ورزشی و . . . چند برابر می شود و دیگر لازم نیست دولت در این بخش ها سرمایه گذاری کند . درحالیکه تاثیر منفی هم در آمار شهرستان ها ندارد . چون وقتی سرانه شهرستان ها از این امور نزدیک به صفر باشد طبق یکی از اصول ریاضی صفر ضربدر هر عددی باز صفر شده و منفی نمی شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در روزهای پایانی سال پایانه ها خلوت است و دیگر مردم برای گرفتن بلیط قطار و اتوبوس توی سر و کول هم نمی زنند چون دیگر لازم نیست عید بروند شهرشان بلکه از اول سال توی شهرشان بوده اند . همین باعث کاهش قیمت بلیط در بخش حمل و نقل و کاهش دزدی و جیب بری های شب عید در پایانه ها می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خروج این همه شهروند باعث کاهش تعداد سفر و در نتیجه کاهش مرگ و میر ناشی از سفر در نوروز می شود بدون اینکه شما ریالی بابت اصلاح جاده ها و خودروها بپردازید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- کمک به گردشگری در تهران . چون حالا این شهرستانی ها هستند که باید عید به عید دست زن و بچه را بگیرند بیایند تهران برای گشت و گذار و ما نان را دو برابر قیمت بهشان بفروشیم که انتقام چندساله مان را گرفته باشیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- خروج فوتبال از سیستم دو قطبی به واسطه کاهش تعداد تماشاچیان دو تیم پرسپولیس و استقلال . درعوض طرفداران تیم کیسه کشی اکبرآباد علیا و لنگ دوزی اکبرآباد سفلی افزایش می یابند و از آنجایی که دیگر حساسیتی هم روی تیم های تهرانی نیست پدیده دوپینگ هم از فوتبال تهران رخت برمی بندد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- گسترش برخی فعالیت ها به شهرستان هایی که تاکنون از آن موضوع بی نصیب بوده اند به واسطه انتقال برخی ادارات به شهرستان ها . مثلا درخواست انتقال یکی از کارمندان سازمان حفظ جنگل ها به یکی از شهرستان های کویر لوت باعث احداث اداره جنگلداری در آن خطه کویری می شود که خود باعث کاهش آلام از نظر روانی می باشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- با خروج شهروندان از تهران جناحی که اکثریت مردم را به همراه دارد از اکثریت افتاده و دیگر نمی تواند با غر زدن در امورات مملکت اخلال ایجاد کند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- از بروز هرگونه تجمع با یا بی مجوز جلوگیری می شود چون دیگر کسی نیست که مثلا بعد از برد تیم ملی بریزد توی خیابان . آن وقت شهردار تهران هم دیگر نمی تواند عدد تجمع کنندگان را تخمین بزند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- با خروج پنج میلیون نفر از ساکنان تهران خانه های بی شماری خالی می شود که می توان با فروش آن ها کلی درآمد کسب کرد . اصلا می شود آن ها را داد به طرح مسکن مهر که آمار پروژه هاش برود بالا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- می توان با کاهش جمعیت تهران اماکنی نظیر پارک ارم یا تئاتر شهر و تالار وحدت را که دیگر نیازی به آن ها نداریم تخریب کنیم جای آن برج بسازیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- با خروج شهروندان تهرانی عملا پایتخت از تهران منتقل می شود و حرص اعضای تشخیص مصلحت که مخالف انتقال پایتخت بودند هم درمی آید . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- و در آخر اگر حقوق ها یکسان نشد درعوض تهرانی شدن همسان سازی شد . با مهاجرت تهرانی ها به شهرهای دیگر اولا همه ساکنان همه شهرها می شوند بچه تهران درثانی شهرستانی ها هم دیگر نمی توانند بگویند فلانی بچه تهران و سوسول است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-4810039850403160141?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/4810039850403160141/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=4810039850403160141&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4810039850403160141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4810039850403160141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html' title='رنگین کمان - دلایل بی شمار در حمایت از طرح خروج از تهران- در روزنامه بهار بیست و هشتم فروردین هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3839190339622050397</id><published>2010-04-11T18:57:00.000+04:30</published><updated>2010-04-11T18:57:25.715+04:30</updated><title type='text'>چشم ها را باید شست - در روزنامه بهار بیست و یکم فروردین ماه هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;سهراب سپهری گفته چشم ها را باید شست . واژه باید خود باران باشد . به همین منظور جهت شستشوی چشم مغز و دهان شما تعاریف جدید و مدرن از واژه های مستعمل قبلی ارائه می دهیم . چطور شرکت های خودروسازی هر روز یک مدل جدید از یک ماشین بیرون می دهند اما واژه نیاز به بازخوانی و ورژن جدید ندارد ؟ در ادبیات هم مسبوق به سابقه است . کاری که ما می کنیم نوعی بازسرایی واژه های کهن و نمور است &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;آزادی بیان : ما نمی فهمیم چطور همه از آزادی بیان دفاع می کنند اما از آزادی عمل نه . مگر می شود در بین اعضای بدن به زبان و دهان گفت شما مختار هستید هرچه می خواهد دل تنگتان بگویید اما به دست و پا بگویید فقط در این چارچوب حق فعالیت دارید ؟ این که خودش تبعیض آمیز و محدود کننده آزادی ست . پس ما نه تنها طرفدار آزادی بیان هستیم که معتقدیم باید به آزادی عملکرد هم احترام گذاشت . اتفاقا آدم ها دو دسته هستند . آدم های شعار گرا که دنبال آزادی بیان هستند و آدم های عمل گرا که حرف نمی زنند دوست دارند عمل کنند که نمونه مدرن و پیشرفته اش که دیگر قابل کنترل نیست هم در کشور روز به روز در حال افزایش است . پس طبق قانون پیشنهادی ما هرکس حق دارد هرچه می خواهد دل تنگش بگوید و همه هم اجازه دارند با گوینده مطلب هرکار دلشان خواست بکنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;انتخابات : شما می روید توی یک سوپرمارکت مدرن ( بقالی سابق ) و می خواهید پنیر بخرید . از بین هفت مارک معرفی شده توسط فروشنده شما یکی را انتخاب می کنید . این رفتار شکل گرفته در طول تاریخ باید معیار ما در دیگر امور از جمله انتخابات باشد . در واقع انتخاب هر چیزی از نماینده مجلس گرفته تا نوشابه از یک رویه ثابت برخوردار می باشد . انتخاب از بین گزینه های موجود که تاریخ مصرفشان هم نگذشته باشد . نمی شود که شما یکهو بگویید من می خواهم به فلانی رای بدهم . شاید فلانی تاریخ مصرفش گذشته یا اصلا پروانه بهداشت و استاندارد ندارد . پس انتخابات هم باید به سبک سوپرمارکتی به گونه ای باشد که شما از بین اجناس یا افراد معرفی شده توسط سوپرمارکت انتخاب تان را انجام دهید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;همه پرسی : برخلاف اینکه فکر می کنند همه پرسی و انتخابات دو واژه مترادف هستند باید بگویم نخیر . همه پرسی یک گام جلوتر از انخابات است و تاکنون از ظرفیت های آن استفاده نشده . شما در همه پرسی با خرج بسیار کم تر و زمان بسیار سریع تر می توانید به نتیجه دلخواه برسید . معنای واژه در خود واژه مستتر است . از همه پرسیدن در یک آن . به همه بگویید درباره موضوعی مثلا قانون تعداد بچه دار شدن زوج ها می خواهید در فلان روز و فلان ساعت همه پرسی بگذارید . در همان روز و همان ساعت بروید بالای یک چارپایه و بگویید شما با این قانون موافق هستید یا مخالف ؟ موافق ها دست ها بالا . بعد تعداد دستهایی که بالا رفته را بشمارید . تقسیم بر دو کنید ( چون همه موافقان در ایران دو دست شان را بالا می برند ) بدین ترتیب در کم تر از یک ساعت همه پرسی برگزار و نتیجه آن هم مشخص می شود . این همه اختلاف هم پیش نمی آید . بودجه کشور هم حفظ می شود . از این آن لاین تر انتخابات دیده اید ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;دموکراسی : چرا "دموکرا سی" ؟ به این موضوع فکر کرده اید ؟ چرا " دموکرا چهل " نه ؟ " دموکرا پنجاه " ؟ همین دیگر تا به پیشرفت فکر نکنید همان جا درجا می زنید . ما به زودی مرز دموکراسی را درنوردیده و با اعلام روش " دموکرا سد " یک روش حکومتی جدید را بنیان می گذاریم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3839190339622050397?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3839190339622050397/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3839190339622050397&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3839190339622050397'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3839190339622050397'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post_11.html' title='چشم ها را باید شست - در روزنامه بهار بیست و یکم فروردین ماه هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5661059501999435021</id><published>2010-04-08T01:49:00.000+04:30</published><updated>2010-04-08T01:49:04.785+04:30</updated><title type='text'>هفت دلیل ساده برای اثبات خوشبختی شما ایرانی ها - در روزنامه بهار هجدهم فروردین هشتاد و نه چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;1- فکر کردید فقط روس ها با رولت روسی شان شهرت جهانی در زمینه قمار زندگی دارند ؟ نخیر . وقتی اعلام شده هر بیست و پنج دقیقه یک ایرانی در تصادف رانندگی کشته می شود یعنی ما ایرانی ها رولت روسی را به سبک خودمان ایرانیزه کرده ایم . با این حساب وقتی شما یک روز کامل بیرون از خانه بوده اید و از تصادف رانندگی جان سالم به در برده اید یعنی انسان خوشبختی هستید &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;2- شما از معدود انسان هایی در طول تاریخ هستید که می توانید بدون مشکل خاص و اعتیادی تلویزیون خود را خاموش کنید و به زندگی تان برسید . در دنیا کم تر پیش می آید کسی بتواند از برنامه های جذاب تلویزیون دل بکند اما چون برنامه های صدا و سیمای ایران بسیار دلنشین است شما از شانس به راحتی دل کندن از آن برخوردارید و این یکی از مهم ترین رازهای سلامت روان است &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;3- امکان بیکاری در این مملکت تقریبا صفر است . هرچقدر هم از کارهای تولیدی و اداری و کشاورزی و . . . رانده شوید باز دریچه ای به رویتان باز است تا شغلی بیابید . می توانید گوشه خیابان و بدون مالیات دلار بفروشید . یا سیم کارت یا کارت تلفن . اصلا جای خود در بانک به ویژه در ایام شلوغ را بفروشید به تازه واردگان بانک . یا جای پارک بفروشید به خودروهای در جستجوی پارک . یا اصلا راه در رو از ترافیک را به مسافران در ترافیک راه مانده بفروشید . وقتی می گویند آمار بیکاری پایین است کسی باورش نمی شود ان وقت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;4- محققان می گویند از هر ده نفر ایرانی هفت نفر از چاقی یا اضافه وزن رنج می برند . چاقی بر اثر پرخوری حاصل می شود و پرخوری بر اثر خرید زیاد مواد غذایی و خرید زیاد هم سرمنشا مالی دارد . جان کلام پولدارها چاق می شوند و بی پول ها لاغر . پس از هر ده ایرانی هفت نفر سرمایه دار در کشور وجود دارد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;5- توریست وارد کشور نمی شود . این موضوع به شما آزادی عمل می دهد به راحتی هرجا دلتان خواست بروید و بدون شرمساری و خجالت روی سرستون های تخت جمشید و مینیاتورهای عالی قاپو و چلستون یادگاری بنویسید . اصلا تکه ای از آن را به یادگار ببرید منزل و باقیات صالحات ارث بگذارید برای نسل بعدی . بدون اینکه کسی مزاحم آزادی شما بشود می توانید با اسپری روی چغازنبیل بنویسید دریای غم ساحل ندارد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;6- آزادی فراتر از مطلق . کدام کشور را سراغ دارید که مردم آن کشور و شهروندانش فارغ از درجه یک و دو بودن شان بتوانند آزادانه به کلیه حاکمان و پادشاهان و سیاستمداران پیشین و تاریخی شان یا اصلا سیاستمداران در قید حیات از قدرت کنار رفته شان اینچنین بتازند ؟ شما می توانید به راحتی و بدون اینکه هیچ دادگاهی از شما بازخواست کند حداقل سه هزار سال تاریخ این سرزمین را به سخره بگیرید . قابلیتی که در هیچ کشور دنیا به شما اعطا نمی شود این آزادی دستاورد کمی نیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;7- اموالتان مصادره نشده است آن هم در حالیکه برای مثال طبق حکم دادگاه بخشی از اموال محسن رفیقدوست مصادره شده است ( هرچند این به مقدار ناچیز پانزده میلیارد ریال باشد ) یا زندان نرفته اید آن هم وقتی شخصی با سابقه سیاسی بهزاد نبوی در زندان است . یا بهتان حمله نشده است آن هم در شرایطی که به رییس جمهور سابق کشور – محمد خاتمی – هم حمله می شود یا به سمتتان شلیک نشده است – آن هم در شرایطی که در روز روشن به رییس سابق مجلس تیراندازی شده . . . دلیلی محکم تر از این ها برای خوشبختی می خواهید ؟ وقتی شب سالم می رسید خانه و از حمله باجگیران و خفت کن ها و کف زن ها و کیف برها و زورگیران و هواداران دو آتشه فوتبال و سارقان و لات های محله و رانندگان بی اعصاب و ریزش ساختمان ها و تصادفات و آلودگی هوا و کتک کاری در صف بانک و دست به یقه شدن با راننده تاکسی و سین جیم گشت ارشاد و . . . درامان مانده اید یعنی یک روز دیگر را هم در سایه خوشبختی سپری کرده اید . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پس دیگر عذر و بهانه نیاورید . شما چون ایرانی هستید خوشبخت می باشید . اگر هنوز هم می گویید نه بیاییم سروقتتان بهتان حالی کنیم . دِهه !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5661059501999435021?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5661059501999435021/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5661059501999435021&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5661059501999435021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5661059501999435021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='هفت دلیل ساده برای اثبات خوشبختی شما ایرانی ها - در روزنامه بهار هجدهم فروردین هشتاد و نه چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5216175960206970743</id><published>2010-04-06T02:00:00.000+04:30</published><updated>2010-04-06T02:00:21.717+04:30</updated><title type='text'>متن سانسور نشده مطلب من که در روزنامه بهار 27-12-1388چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;رنگین کمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;قرمز : فعلا تا اطلاع ثانوی محفل شبانه برگزار نمی شود . کرکره را کشیده ایم پایین . قبل از اینکه کلا کرکره مان را ساقط کنند . یعنی فعلا دیدیم وحدت اهالی خانه امکان پذیر نیست و هر یک از اهالی ساز خودش را می زند این بود که همه را فرستادیم مرخصی برای مدت نامتناهی . اما اگر فکر کردید این یعنی جاخالی دادن من بدانید که درست نیست . چون این روزها جاخالی دادن جواب نمی دهد . راستش دیر و زود شاید داشته باشد اما سوخت و سوز نخواهد داشت . بگذریم . کمی هم از اوضاع و احوال بگوییم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;نارنجی : در روزنامه ها نوشته بودند در رقابت های انتخاباتی عراق ، کاندیداها هدیه هایی مثل نفت و برنج توزیع کرده اند . باز رای دهندگان عراقی شانس آورده اند هدیه را نقد دریافت کرده اند و منتظر ننشسته اند نفت را بیاورند سر سفره شان . از قدیم گفته اند سیلی نقد به از حلوای نسیه . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;زرد : پزشکی هم کم کم دارد سياسی می شود . در بحبوحه اتفاقات اخیر و جدال های جناحی يک روزنامه اصلاح طلب اين خبر را منتشر کرد : پزشکان توصيه نمودند برای استفاده از موبايل از گوش چپ بيش تر استفاده شود .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;سبز : کی می شود این رنگ از رنگین کمان هم پاک شود با خداست . رنگین کمان که مهم تر از پرچم نیست . حالا اگر فردا نگویند عوامل خودسر این کارها را می کنند . اصلا انگار روز به روز بر تعداد افراد خودسر افزوده می شود . ای بابا این مطلب دیگر سیاسی نیست . شر برای ما درست نکنید . می گویید نه . پس نشنیده اید رییس کمیسیون مجلس گفته 40% مردم خودسرانه دارو مصرف می کنند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;آبی : وزیر کشور عربستان خواستار همکاری ایران و کشورهای عربی از کانال های طبیعی شد . یک نفر برای من بگوید کانال طبیعی یعنی چه ؟ یعنی کانال بی پارازیت ؟ کانال ضرغامی ؟ کانال فوتبال و وقت تلف کردن عربی ؟ کانال بالای هجده سال ؟ راستی سن رای دادن چقدر شد بالاخره ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;نیلی : اصلا به خارجی ها چه کار داریم ؟ برگردیم سر مملکت خودمان . از وقتی سردار رادان گفته ریگی از هرمزگان تا تهران مثل بلبل صحبت کرد دلشوره دارم که نکند این غربی ها گنجشک را رنگ کرده باشند جای بلبل جا زده باشند . باید از سردار رادان بپرسم بلبل مذکور به چه زبانی بلبل زبانی می کرد ؟ اصلا لهجه داشت ؟ can you speak English ؟ راستی داستان بلبل سرگشته و از کوه و کمر گشته را که مادربزرگ هامان تعریف می کردند یادتان هست ؟ بلبلی که زیاد بلبل زبانی بکند آخر سر می افتد توی دام . به قول معروف یک بار جستی ملخک . دوبار جستی ملخک . آخر تو دستی ملخک &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;بنفش : در خبرها آمده بود زمین لرزه شیلی طول شبانه روز را کم کرد . بدین ترتیب به نظر می رسد دولت بتواند دوباره بی خیال طرح عقب و جلو کردن ساعت ها در اول بهار شود . چون با کم شدن طول روز لامپ کمتری روشن می شود و خود این زلزله صرفه جویی برق را به همراه خواهد داشت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5216175960206970743?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5216175960206970743/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5216175960206970743&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5216175960206970743'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5216175960206970743'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/04/27-12-1388.html' title='متن سانسور نشده مطلب من که در روزنامه بهار 27-12-1388چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3256057996683478163</id><published>2010-03-13T19:45:00.000+03:30</published><updated>2010-03-13T19:49:51.279+03:30</updated><title type='text'>در شماره نوروزی سال هزار و سیصد و هشتاد و نه چلچراغ منتشر شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;فرهنگ پنچری &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;آپاراتی هستم . همان پنچرگیر خودمان . شغل آبا و اجدادی مان است . یک عمر همه مان  با پنچری سروکار داشته ایم در طول تاریخ پدران یا درواقع نسل اندر نسل ما یا پنچر شده اند یا پنچرکرده اند یا پنچری دیگران را گرفته اند . زندگی ست دیگر . بالا و پایین دارد . حالا هم قرعه به نام من افتاده دکه ای بزنم این جا پنچری دیگران را تشخیص بدهم و پنچری شان را بگیرم . خدا را چه دیده اید شاید پنچر هم شدیم در این صفحه . به هر حال از این شماره در خدمتتان خواهم بود . به هر حال شغل ما هم مثل دیگر مشاغل کلمات کلیدی ای دارد که باید برایتان بعضی از آن ها را رمزگشایی کنم تا از هفته بعد در انتقال مطالب پنچرخانه دچار مشکل نشوم .&lt;br /&gt;پنچر شدن : خالی شدن باد بر اثر عامل خارجی . پژمرده شدن . وا رفتن . شکست سیاسی عشقی اقتصادی&lt;br /&gt;پنچر کردن : خالی کردن باد دیگران با اعمال زور . صدور بیانیه ، بخشنامه و گاهی استفاده از جسم سخت&lt;br /&gt;باد : عامل اصلی پنچری . بعضی مواقع از برخی نقاط بعضی ها در می رود .&lt;br /&gt;لگن آب : محل آزمایش نشتی باد . لگن را پر از آب کرده و مورد پنچر شده را در آن تست می کنند . لگن به هیچ یک از شخصیت های اقتصادی فرهنگی و سیاسی ارتباطی ندارد . پیکان سابق&lt;br /&gt;تلمبه : از توضیح برخی واژه های 18+ معذوریم !&lt;br /&gt;آش و لاش : لاستیک درب و داغان . کهنه . شبیه فردی که از دیدار با عوامل خودسر برگشته !&lt;br /&gt;چسب : برطرف کننده پنچری به صورت موقت . حالت برخی سیاستمداران دسته 2 نسبت به سیاستمداران طراز یک&lt;br /&gt;فرسوده : حالتی که به لاستیک یا شخص هنگام سر و کله زدن با عوامل بازدارنده دست می دهد .&lt;br /&gt;شیشه خرده : یکی از عوامل پنچری . در برخی فرهنگ ها در احزاب علیا و سفلی به وفور یافت می شود .&lt;br /&gt;لاستیک : جسم سخت با قابلیت کش آمدن . نان لواش در برخی محلات . آتش زدن آن در برخی شب های سال مجازات دارد . شخص با قابلیت پنچر شدن&lt;br /&gt;تنظیم باد : میزان کردن باد جهت سرعت مناسب . جرح و تعدیل آثار توسط سردبیر دلسوز جهت جلوگیری از چپ شدن هرنوع خودرو و شخص&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3256057996683478163?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3256057996683478163/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3256057996683478163&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3256057996683478163'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3256057996683478163'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/03/blog-post_13.html' title='در شماره نوروزی سال هزار و سیصد و هشتاد و نه چلچراغ منتشر شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1235871813887374690</id><published>2010-03-12T23:50:00.001+03:30</published><updated>2010-03-12T23:57:21.162+03:30</updated><title type='text'>طنز من در شماره نوروزی هفته نامه سلامت - بیست و دوم اسفند هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;گفتند : خرید هواپیماهای بالای پانرده سال ممنوع می شود । حتما به زودی شاهد این تیتر خواهیم بود : من توپولف پانزده سال دارم &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;در سيزده بدر سال 88 ركورد زده شد : توليد 11هزار و 500تن زباله در سيزده به در از مسئولان انتظار مي رود در سيزده به در امسال با دعوت از نماينده كتاب گينس به ثبت ركورد جديد جهاني توليد زباله در ثانيه كمك كنند &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;روزنامه ها تيتر زده بودند " وجود نيترات در آب تهران  ، بعضي از مسئولان آن را تاييد و بعضي رد مي كنند به نظر مي رسد نيترات آب تهران هم سياسي شده  و سیاستمداران چپ و راست آن را تایید یا تکذیب می کنند &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کارشناسان بهداشت اعلام کردند ایرانی ها سه برابر میزان استاندارد نمک می خورند پس بیخود نیست برخی مسئولان تا این حد احساس خوشمزگی می کنند&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; رییس مرکز تحقیقات پوست و سالک گفت : اگزما در بهار دوبرابر می شود بدین وسیله ضرب المثل قدیمی به این شکل به روز می شود بزک نمیر باهار میاد । . . اگزما با وبا میادالبته یکی از دوستان گفت : همراه اگزما یارانه ها هم از اول بهار می آید &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;یکی از اعضای هیات مدیره انجمن متخصصان پوست ایران اعلام کرد : بعضی ها به شلوار جین حساسیت دارند ظریفی گفت : امیدواریم این بعضی ها برخی برادران گشت ارشاد نباشند !&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خرید کردن می تواند برای سلامتی زنان مفید باشد از دانشمندان عزیز درخواست می شود تحقیقی هم درمورد سلامتی مردان پس از همراهی بانو و خرید کردن انجام دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خبرها آمده بود نور روز در كنترل وزن مفيد است । بدین ترتیب  اگر از فردا دیدید جوانی سر خیابان ایستاده زنجیر می چرخاند بدانید ایشان بی کار نیست . بلکه رژیم لاغری دارد و درحال کنترل وزن خود می باشد . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اعلام شد خوردن گوجه فرنگی باعث کاهش فشارخون می شود । به شهروندان گرامی پیشنهاد می شود هنگام رانندگی در خیابان های شهر , نگاه کردن به اخبار و  تماشای مسابقات فوتبال داخلی حتما مقدار زیادی گوجه فرنگی دم دستشان باشد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پژوهشگران ادعا کردند دریافته اند جهش ژنتیکی توانایی نوشیدن شیر حدود 7500 سال قبل رخ داده। کاش این عزیزان تحقیق        می کردند ببینند جهش ژنتیکی توانایی نوشیدن شیرخشک چینی چه زمانی اتفاق افتاده است ؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در روزنامه ها نوشتند  ده درصد کاربران اینترنتی در ایران معتاد فضاهای مجازی شده اند و اعلام کردند طرح جمع آوری معتادان در تهران تشدید یافته است                                                                               &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;من هم چون حوصله جمع آوری شدن ندارم قصد دارم  در ِ وبلاگم را تخته کنم &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;برخی روزنامه نگارها با مرد جماعت مشکل دارند । مثلا کسی که چند وقت پیش در روزنامه اش تیتر زده بود  50% کودک آزاری ها توسط پدران انجام می شود می توانست بنویسد 50% کودک آزاری ها توسط مادران انجام می شود .  یا نه .  اصلا می نوشت 50% کودک آزاری ها توسط مردان انجام نمی شود ! &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اعلام شد 65% ایرانی ها اضافه وزن دارند آن وقت می گویند قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1235871813887374690?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1235871813887374690/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1235871813887374690&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1235871813887374690'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1235871813887374690'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/03/blog-post_12.html' title='طنز من در شماره نوروزی هفته نامه سلامت - بیست و دوم اسفند هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-906380456705650768</id><published>2010-03-10T00:26:00.002+03:30</published><updated>2010-03-10T00:30:23.643+03:30</updated><title type='text'>رنگین کمان - ستون جدید طنز من در روزنامه بهار</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;روزنامه بهار -هجدهم اسفندماه هشتاد و هشت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://bahardaily.com/News/1969"&gt;http://bahardaily.com/News/1969&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt; قرمز : فعلا  تا اطلاع ثانوی محفل شبانه برگزار نمی شود । کرکره را کشیده ایم پایین । قبل از اینکه کلا کرکره مان را ساقط کنند । یعنی فعلا دیدیم وحدت اهالی خانه امکان پذیر نیست و هر یک از اهالی ساز خودش را می زند این بود که همه را فرستادیم مرخصی برای مدت نامتناهی । اما اگر فکر کردید این یعنی جاخالی دادن من بدانید که درست نیست । چون این روزها جاخالی دادن جواب نمی دهد . راستش دیر و زود شاید داشته باشد اما سوخت و سوز نخواهد داشت . بگذریم . کمی هم از اوضاع و احوال بگوییم   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نارنجی : در روزنامه ها نوشته بودند در رقابت های انتخاباتی عراق ، کاندیداها هدیه هایی مثل نفت و برنج توزیع کرده اند . باز رای دهندگان عراقی شانس آورده اند هدیه را نقد دریافت کرده اند و منتظر ننشسته اند نفت را بیاورند سر سفره شان . از قدیم گفته اند سیلی نقد به از حلوای نسیه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرد : پزشکی هم کم کم دارد سياسی می شود . در بحبوحه اتفاقات اخیر و جدال های جناحی يک روزنامه اصلاح طلب اين خبر را منتشر کرد : پزشکان توصيه نمودند برای استفاده از موبايل از گوش چپ بيش تر استفاده شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سبز : کی می شود این رنگ از رنگین کمان هم پاک شود با خداست . رنگین کمان که مهم تر از پرچم نیست . حالا اگر فردا نگویند عوامل خودسر این کارها را می کنند . اصلا انگار روز به روز بر تعداد افراد خودسر افزوده می شود . ای بابا این مطلب دیگر سیاسی نیست . شر برای ما درست نکنید . می گویید نه . پس نشنیده اید رییس کمیسیون مجلس گفته 40% مردم خودسرانه دارو مصرف می کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آبی : وزیر کشور عربستان خواستار همکاری ایران و کشورهای عربی از کانال های طبیعی شد . یک نفر برای من بگوید کانال طبیعی یعنی چه ؟ یعنی کانال بی پارازیت ؟ کانال ضرغامی ؟ کانال فوتبال و وقت تلف کردن عربی ؟ کانال بالای هجده سال ؟ راستی سن رای دادن چقدر شد بالاخره ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیلی : اصلا به خارجی ها چه کار داریم ؟ برگردیم سر مملکت خودمان . از وقتی سردار رادان گفته ریگی از هرمزگان تا تهران مثل بلبل صحبت کرد دلشوره دارم که نکند این غربی ها گنجشک را رنگ کرده باشند جای بلبل جا زده باشند . باید از سردار رادان بپرسم بلبل مذکور به چه زبانی بلبل زبانی می کرد ؟ اصلا  لهجه داشت ؟ can you speak English  ؟ راستی داستان بلبل سرگشته و از کوه و کمر گشته را که مادربزرگ هامان تعریف می کردند یادتان هست ؟ بلبلی که زیاد بلبل زبانی بکند آخر سر می افتد توی دام . به قول معروف یک بار جستی ملخک . دوبار جستی ملخک . آخر تو دستی ملخک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنفش : در خبرها آمده بود زمین لرزه شیلی طول شبانه روز را کم کرد . بدین ترتیب به نظر می رسد دولت بتواند دوباره بی خیال طرح عقب و جلو کردن ساعت ها در اول بهار شود . چون با کم شدن طول روز لامپ کمتری روشن می شود و خود این زلزله صرفه جویی برق را به همراه خواهد داشت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-906380456705650768?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/906380456705650768/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=906380456705650768&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/906380456705650768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/906380456705650768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='رنگین کمان - ستون جدید طنز من در روزنامه بهار'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1481589983224610988</id><published>2010-03-03T02:10:00.002+03:30</published><updated>2010-03-03T02:14:25.850+03:30</updated><title type='text'>درشماره یکصد و سی و هشت دوهفته نامه آهنگ زندگی چاپ شد - همسر ايده آل داشتن در One minute</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;شايد اين سئوال براي همه شما به وجود آمده باشد كه چگونه مي شود يك همسر ايده آل داشت . اصلا ويژگي هاي يك همسر ايده آل چيست ؟ من سعي كرده ام در اين جا به اين سئوال هميشگي و كهن پاسخ دهم .&lt;br /&gt;1-     بعد از چند سال زندگي مشترك به اين نتيجه مي رسيد كه يك شوهر ايده آل شوهري است كه خانه را ترك كرده باشد . ( به هر علتي اعم از فوت ، مهاجرت ، ماموريت اداري يا فرار از خانه )&lt;br /&gt;2-     يك مرد ايده آل براي زندگي مردي ست كه معتقد باشد بيني شما زيباترين بيني جهان است اما با عمل زيبايي بيني شما نيز مخالفت نكند و بگويد عزيزم با آن كه بيني تو ماه است و انگار تراشيده شده اما چون ماه تر مي شوي اوكي من قبول مي كنم&lt;br /&gt;3-     اگر خودش با اتوبوس شركت واحد سر كار مي رود مهم نيست ( به شرطي كه صبح خيلي زود كه همسايه ها خوابيده اند از خانه بزند بيرون  ) مهم اين است كه خودرو را براي شما بگذارد . البته اين موضوع به تناسب اندام او و آب شدن چربي هاي اضافه اش هم كمك خواهد كرد .&lt;br /&gt;4-     شما را به بهترين رستوران ببرد اما نگران اضافه وزن شما و تناسب اندامتان باشد . لذا انتظار نداشته باشد شما در خانه آشپزي كنيد و اضافه وزن پيدا كنيد&lt;br /&gt;5-     فوتبال را به برنامه آشپزي ترجيح ندهد . مهم نيست كه شما در خانه آشپزي مي كنيد يا نه . مهم اين است كه شما با يادگيري فن آشپزي مي توانيد به دستپخت ديگران ايراد بگيريد .&lt;br /&gt;6-      يك شوهر ايده آل شوهري است كه تماشاي فيلم همشهري كين را به ديدن سريال جومونگ ترجيح ندهد و اعصاب شما را به هم نريزد . همچنين تماشاي سريال جومونگ را به رفتن خانه باجناقش ترجيح ندهد . در واقع رتبه بندي اهميت موضوعي امور را خوب از بر باشد&lt;br /&gt;7-     مردي كه فردي به اسم آنجلينا جولي را بشناسد نمي تواند مرد مناسبي براي ادامه زندگي باشد . شوهري ايده آل است كه با ديدن اتفاقي آنجلينا جولي بپرسد " زن  اين خانم كي باشند ؟ "&lt;br /&gt;8-     مرد ايده آل بايد پس از شناختن آنجلينا جولي و نيكول كيدمن معتقد باشد آن ها زنان بد چهره اي هستند و در برابر زيبايي خيره كننده شما آن ها محلي از اعراب ندارند .&lt;br /&gt;9-     شوهري مي تواند به عنوان شوهر ايده آل مفتخر شود كه هميشه حساب هاش پر پول باشد و البته حساب مشترك با شما داشته باشد . در واقع شوهري ايده آل است كه به تقسيم كار اعتقاد داشته باشد . واريز پول به حساب مشترك از آن او و برداشت مشقت بار پول از همان حساب مشترك از آن شما .&lt;br /&gt;10-  شوهر خوب شوهري ست كه مقتصد باشد . بداند خريد يك جوراب براي مادرش وقتي از آن استفاده نمي كند دور ريختن پول است و البته خسيس هم نباشد و درك كند چقدر براي شما مهم است آن پالتو پوست گران قيمت را داشته باشيد&lt;br /&gt;11- به رنكينگ اهميت دهد . درك كند كه شما در مسابقه ناخواسته اي با زنان همسايه فاميل و دوست هستيد و مدام در رتبه بندي بهترين و خوش پوش ترين زن سال بالا و پايين مي رويد . به اين موضوع واقف باشد كه پول همه چيز آدم نيست و گاهي با خرج كردن پول جهت دريافت لقب خوش پوش ترين زن به معنويت بالايي دست يافته ايد كه با هيچ پولي قابل خريدن نيست !!&lt;br /&gt;12- شوهر ايده آل شوهري ست كه بداند بايد در مقابل انتقادهاي شما در جمع سكوت كند و نشان دهد مرد دموكراتي ست . خودش هم در جمع هرگز از شما انتقاد نكند كه به وجهه شما خدشه اي وارد نكرده باشد .&lt;br /&gt;13- وقتي مادرتان براي او يك بافتني مي بافد حتي اگر آستين اش بسيار بلندتر از دست او باشد آن را بپوشد و مدام از هنرهاي مادرتان و دخترش ( و ترجيحا دخترانش ) تعريف و تمجيد كند&lt;br /&gt;14- فرق جواهر بدلي از اصل را بداند و بيخود بهانه جويي نكند&lt;br /&gt;15- يا در مدح شما شعر بگويد يا شعر ديگران را بدزدد و در مدح شما آن را بازخواني كند .&lt;br /&gt;16-  روز تولد شما را از يك هفته قبل جشن بگيرد . تولد شما كه از زلزله كم اهميت تر نيست كه پيش لرزه دارد و پس لرزه دارد و در روز اصلي هم حسابي مي لرزاند . بايد با خريد كادوي مناسبي پيش لرزه خوبي  برايتان به وجود بياورد . بعد هديه اصلي را در روز تولدتان رو كند و سپس به عنوان پس لرزه هم شما را سورپرايز كند . لازم نيست شما را با يك مهماني ناگهاني و بدون هماهنگي سورپرايز كند . بهتر است به جاي آن شما با دريافت يك گردنبند يا دستبند با ارزش سورپرايز شويد .&lt;br /&gt;17- يك شوهر ايده آل شوهري ست كه قيافه مارلون براندو ، تيپ براد پيت ، صداي پاواروتي ، پول اوناسيس ، شهرت بكهام  و عقل ملانصرالدين را داشته باشد .&lt;br /&gt;18- حالا براي اينكه ببينم آموزش من چه تاثيري روي شما داشته يك تست مي گيرم . فرض كنيد شما با ماشن آخرين مدلي كه همسرتان برايتان خريده تصادف مي كنيد و ماشين درب و داغان مي شود . واكنش يك همسر ايده آل به اين تصادف چيست ؟ الف – ناراحت مي شود كه چرا تصادف كرده ايد ؟ ب- طرف ديگر تصادف را به باد كتك مي گيرد كه چرا شما به ماشين او زده ايد ؟ پ -  شما را دلداري مي دهد كه چيزي نيست ؟ ت – ضمن گريه به خاطر صدمه روحي و رواني وارده به شما و انجام شكرگزاري بابت عدم آسيب جسمي تان شما را با سلام و صلوات به اولين بيمارستان خصوصي راهنمايي و ضمن پرداخت كليه خسارت وارده به طرف مقابل با انجام يك عذرخواهي رسمي مانند جنتلمن ها ، خودروي حادثه ديده را به اولين مكانيكي معتبر هدايت و در نهايت با خريد يك دستگاه نو از همان خودرو يا يك مدل بالاتر سعي مي كند شما آن حادثه شوم را فراموش كنيد بله اگر گزينه ت را انتخاب كرده باشيد آموزش من درست بوده والا بايد دوباره در كلاس هاي مقدماتي من حاضر شويد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1481589983224610988?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1481589983224610988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1481589983224610988&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1481589983224610988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1481589983224610988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/03/one-minute.html' title='درشماره یکصد و سی و هشت دوهفته نامه آهنگ زندگی چاپ شد - همسر ايده آل داشتن در One minute'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8580027562505715776</id><published>2010-02-27T22:07:00.002+03:30</published><updated>2010-02-27T22:12:32.323+03:30</updated><title type='text'>خلیجی که هرگز عربی نمی رقصد - در روزنامه بهار هشتم اسفندماه هشتاد و هشت چاپ شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4lnbfk34EI/AAAAAAAAAIo/Bz_9Z9BOiEM/s1600-h/Persian-Gulf-Env-Art1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5442995346684239938" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 284px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4lnbfk34EI/AAAAAAAAAIo/Bz_9Z9BOiEM/s400/Persian-Gulf-Env-Art1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدربزرگ چینی گفت : مینگ تاسویی سیچون یعنی این خلیج عر . . . عمه خانم گفت : عمه جان یک نگاه به بیرون بیانداز ببین این زبان بسته چه می خواهد صدای عرعرش گوش فلک را کر کرد . همسرم گفت : صدا از بیرون نبود که . صدای روح رییس علی دلواری گفت : خصم خانگی ست . ببرید زبانش را . مادربزرگ رو به پدربزرگ چینی گفت : این حرف ها چیست می زنی شما ؟ پدربزرگ چینی گفت : ژانگ تاتسو سینچومی یعنی چطور شما وقتی رییس دولتتان گفت هدف بعدی آمریکا هند و چین است نه ایران ، موضع گیری نکردید ؟ چرا تقبیح نکردید این فکر یانکی ها را . برادرم گفت : آی یعنی می شود یک روز این شانگهای . . . پدرم پرید وسط دعوا و گفت : دولت ما انگار سیستم اطلاعاتی اش خیلی قوی ست . آن از دستگیری ریگی این از اطلاع داشتن از نقشه راه حملات آمریکا . گفتم : تازه خبر ندارید احمدی نژاد گفته ظن قوی دارم غربی ها حاضرند به ما بمب اتم بدهند پدربزرگ چینی ناگهان خانه را گذاشت روی سرش . سرتاپا سیاه پوش شد و پارچه های سیاه آویزان کرد به در و دیوار و به سبک خودشان عود روشن کرد و هی مویه کشید و گفت : ژووو ژوووو یعنی هیهات هیهات . . . خانم بزرگ گفت : مرد که گریه نمی کند چی شد بگو ما هم بدانیم خوب . پدربزرگ چینی گفت : مینگ چینچو ماتسو یعنی این یک جنس از قلم افتاده بود . حالا جواب روح رفیق مائو را چه بدهم ؟ چرا زودتر نگفتید چه می خواهید خودمان بدهیم خدمتتان ؟ پدرم گفت : ای بابا بمب اتم مثل مهریه می ماند . کی داده کی گرفته ؟ مادر چشم غره رفت و گفت : درست که دادنی نیست اما گرفتنی هست . همچین پس می گیریم که نگو . برادرم گفت : مادرجان پس گرفتن کلا موضوعی سیاسی ست . شما دیگر وارد این مقولات نشو . مادرم گفت : درمورد چی حرف بزنم که سیاسی نباشد ؟ وزنه برداری ؟ همه با هم گفتیم : اوه اوه نه . گفت : سینما ؟ همه گفتیم : اوه اوه نه . پرسید : فیلسوف هابرماس ؟ سهام عدالت ؟ بنزین ؟ گرانی نان ؟ خوشه بندی ؟ همه گفتیم : نه مادر جان نه . مادرم گفت : الله و اکبر . . . پس . . . خانم بزرگ گفت : این که دیگه از همه حرفهات سیاسی تر بود . مادرم گفت : اصلا در مورد فوتبال حرف بزنیم همسرم گفت : کیف کردم از بازی بچه ها تو مسابقات باشگاه های آسیا . خوب این تیم های عربی ضایع شدند . پدرم گفت : تا آن ها باشند وقتی می آیند توی سرزمین ما اسم خلیج فارس ما را تحریف نکنند . مادرم گفت : دیدید توی کتابی که سفیر کویت هدیه داده بود به نماینده های مجلس اسم خلیج فارس را عوض کرده بودند ؟ برادرم گفت : حتما حالا قند توی دل دوستانشان هم آب شده . پدربزرگ چینی گفت : فینچان کومیتسویی یعنی من هم گفتم که می خواهند رقص عر . . . همه با هم یکصدا گفتیم : این خلیج هرگز عربی نمی رقصد . حتی اگر شیخ هاش به ساز هر کس و ناکسی برقصند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8580027562505715776?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8580027562505715776/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8580027562505715776&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8580027562505715776'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8580027562505715776'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html' title='خلیجی که هرگز عربی نمی رقصد - در روزنامه بهار هشتم اسفندماه هشتاد و هشت چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4lnbfk34EI/AAAAAAAAAIo/Bz_9Z9BOiEM/s72-c/Persian-Gulf-Env-Art1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-647380338006663927</id><published>2010-02-20T23:39:00.002+03:30</published><updated>2010-02-20T23:49:08.068+03:30</updated><title type='text'>خانه خالی شود دیگر گلستان غم مخور- در روزنامه بهار تاریخ اول اسفندماه هشتاد و هشت چاپ شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4BDI9yyolI/AAAAAAAAAIg/Wa5UBFt7xEs/s1600-h/bahar-1-12-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5440422171169170002" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 213px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4BDI9yyolI/AAAAAAAAAIg/Wa5UBFt7xEs/s400/bahar-1-12-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدرم گفت : خوشبختانه انگار دولت عزمش را جزم کرده نه تنها قیمت مسکن را پایین بیاورد که همه جوان ها را هم بفرستد خانه بخت . مادرم پرسید : چطور ؟ پدرم جواب داد : چون بعد از اینکه گفتند می خواهند از تردد خودروهای تک سرنشین جلوگیری کنند حالا اعلام کرده اند قرار است برای خانه های خالی هم مالیات سنگینی تعیین کنند . پدربزرگ چینی گفت : یانگ سو میچومی . یعنی آن بار که ما یک خانم را به زور سوار خودروی تک سرنشین مان کردیم همه تان صداتان رفت بالا . ببینید خودتان الان گفتید خانه خالی مالیات دارد ها . ما اگر مسافر زدیم بردیم خانه مان که دیگر خالی نباشد دوباره نگویید چرا ها ! خانم بزرگ گفت : بیجا می کنید . اصلا چند وقتی ست شما و این پسره توپولف روس دارید زیرآبی می روید فکر می کنید ما نمی فهمیم هان ؟ دارم براتان . برادرم گفت : راستی خبری از این پسره چشم آبی نیست . برگشته کشورش ؟ فک و فامیل هاش پیدا شدند ؟ خانم بزرگ گفت : رفته اما برمی گرده . بمیرم الهی ... اقبال لاهوری خوب گفته یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور . گفتم : خانم جان اولا که شاعرش اقبال نیست و حافظ است . شما دیگر مثل این کارگردان یوزارسیف نشوید که معلوم نشد داستان شهاب الدین طاهری را فیلم کرده یا خود آن بنده خدا را یا آن بنده خدا اطلاعات غلط داده ؟ اسم خالق اثر خیلی مهم است . درثانی از قدیم معروف است می گویند اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد . مثل حقوقی ست که خرجش کرده باشی . مادرم گفت : مثل رژیم حقوقی دریای خزر . . . صدای روح خودسر پرید وسط حرفش که : دریای خزر نه و مازندران . پدرم گفت : حالا چه فرق می کند . مهم رژیم حقوقی اش است که هی درصدش دارد می آید پایین . مادر بزرگ گفت : احسنت . ما هم چند ماه است همین را می گوییم. پس خودت بالاخره اعتراف کردی دارد می آید پایین درصدش . من که می گویم تورم کم شده . خانم بزرگ که گوشش سنگین شده گفت : آره مادرجان ورمش کمتر شده . تقصیر خودت بود آمدی جلوی چوب گلف من . درد هم می کند ؟ برادرم گفت : شما با کی بازی می کردید آخر خانم جان ؟ کسی خانه نبود که . صدای روح خودسری گفت : با من . حرفی بود ؟ دخترخاله ام گفت : از این بحث تورم عبور نکنیم . شما که می گویید تورم کم شده چطور خط فقر اینقدر قد کشیده ؟ پدربزرگ چینی گفت : مانگ ژان چویی . یعنی اگر نمی توانید قدش را کنترل کنید ما یک دستگاه کنترل کننده قد وارد کنیم از چین . پدرم گفت : لازم نکرده و زیر لب ادامه داد : اه . . . هر دستگاه کنترل کننده ای را ساخته اند این ها . خانم بزرگ گفت : اصلا بحث از پایه ایراد دارد . مدیرعامل انجمن رفاه و تامین اجتماعی راست گفته برخی به طرح سیاسی خط فقر علاقه دارند ها . همسرم گفت : بحث سیاسی نیست . مثلا شما به من بگو قیمت ساندویچ همبرگر در یک فست فود نسبت به چند سال پیش . . . چشمتان روز بد نبیند . مادر بزرگ هرچه دم دستش بود پرت کرد سمت همسرم و گفت طلاق نوه ام را می گیرم . نشنیدی یک عضو کمیسیون بهداشت مجلس گفته تهاجم فرهنگی با ابزاری به نام فست فود علیه دیزی صورت می گیرد ؟ خائن . . . غربزده . . . جاسوس . . . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-647380338006663927?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/647380338006663927/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=647380338006663927&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/647380338006663927'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/647380338006663927'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post_20.html' title='خانه خالی شود دیگر گلستان غم مخور- در روزنامه بهار تاریخ اول اسفندماه هشتاد و هشت چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S4BDI9yyolI/AAAAAAAAAIg/Wa5UBFt7xEs/s72-c/bahar-1-12-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-563233845884547975</id><published>2010-02-18T00:37:00.004+03:30</published><updated>2010-02-18T00:48:13.991+03:30</updated><title type='text'>زندگی پنج ستاره - در روزنامه بهار بیست و هشت بهمن ماه هشتاد و هشت چاپ شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3xc8klmODI/AAAAAAAAAIY/BBTlweihdik/s1600-h/bahar-28-11-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5439324645639993394" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 205px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3xc8klmODI/AAAAAAAAAIY/BBTlweihdik/s400/bahar-28-11-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;عمه خانم گفت : خدا را شکر نامزد معترض به نتیجه انتخابات هم بازداشت شد । مادرم پرسید : جدی ؟ کی ؟ خانم بزرگ گفت : خیلی هم دیر بوده . اینهمه زمان گذشته تازه عدلیه یادش افتاده باید برخورد کند با این ها ؟ پدرم گفت : نخیر . نامزد معترض سریلانکایی بازداشت شده . چه ربطی به ما دارد ؟ مادربزرگ گفت : آهان . . . دیدی حالا ما چقدر تساهل و تسامح داریم که بازداشت نکرده ایم شان ؟ صدای یک روح خودسر گفت : وزیر ارشاد اصلاحات هم تساهلش زیاد بود شما بپا مثل اون نفتی نشی ! مادربزرگ که از برخورد روح خودسر برآشفته بود گفت : نخیر شما به کار خودتان بپرداز . صدای روح خودسر در هیاهوی یک خانم پا به سن گذاشته و پدربزرگ چینی که خانه را گذاشته بودند روی سرشان گم شد . مادرم پرسید : چرا خانه را گذاشته اید روی سرتان ؟ خانم پا به سن گذاشته گفت : از این شازده بپرسید . مرا به زور سوار ماشینش کرده آورده این جا . همسرم پرسید : پدربزرگ چرا این کار را کردید ؟ پدربزرگ گفت : هووو می سائومینگ . یعنی تقصیر من نیست . شهردار تهران مگر نگفته رانندگان خودروهای تک سرنشین خودخواه هستند ؟ من هم دیدم این خانم را سر راه برسانم بد نیست . بدکاری کردم ؟ گفتم : کاش رییس هواپیمایی هم همچین چیزی می گفت که شما سر راهتان به این ور آن ور دنیا ما را هم با خود می بردید که عدم خودخواهی تان را اثبات کرده باشید . عمه خانم گفت : قربونت برم با این آقای مشایی هم می شود بروی سفر ها . ماشاءالله یک سور به مارکوپولو زده از بس می رود سفر . گفتم : نخیر . سفرهای مشایی به مذاق ما خوش نمی آید . من مثل همین پسرخاله ام باید یک سفر بروم ارمنستانی جایی . خانم بزرگ فریاد زد : آخر کار خودش را کرد ؟ از ارث محرومش می کنم . با کدام تور رفته بدهم مجوز آژانسش را باطل کنند ؟ مگر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نگفته بود تو این روزها حق ندارند احدالناسی را ببرند بلاد کفر ؟ همسرم گفت : چطور ؟ به خاطر این که مراسم شان اسلامی نیست یا لباس شان یا غذایشان ؟ برادرم گفت : این ها که نباید ملاک شان باشد . مگر همین آقای مشایی نگفته " لباس لباس است . لباس اسلامی که نداریم . غذا هم غذاست و غذای اسلامی نداریم همه غذاها اسلامی ست " . گفتم : پس ممکن است هتل شان مورد داشته . شاید چون پنج ستاره نبوده هتل گفته اند سفر را تحریم کنند. پدرم گفت : نخیر . دلیلش فقط این بوده که معاون گردشگری سازمان گفته شئونات کشور از هر چیز دیگری مهم تر است و لغو سفر هرگز مخل آزادی افراد نیست . بعدش هم هتل های پنج ستاره دیگر برو و بیایی ندارند که . همین چند روز پیش خواندم یک زن سعودی به دلیل نیش پشه از یک هتل پنج ستاره شکایت کرده . همسرم پرسید : یعنی شکایت این خانم به جایی می رسد ؟ صدای روح چرچیل آمد که اگر به نتیجه نرسید شما از پول غرامت جنگ جهانی دوم غرامت بنده خدا را بپردازید . و ادامه داد : راستی رفیق استالین قایم نشو . این ها درس تاریخ را دستکاری می کنند به من مربوط نیست بخشی از این غرامت درخواستی ایرانی ها بیخ ریش سرکار است ها . صدایی با زبان روسی چیزی گفت . بین اهالی محفل اختلاف است که این صدای استالین بود یا پوتین . نتیجه اش اما یکی است . خوب شرمنده . رویمان نمی شود بگوییم چه شنیدیم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-563233845884547975?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/563233845884547975/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=563233845884547975&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/563233845884547975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/563233845884547975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post_18.html' title='زندگی پنج ستاره - در روزنامه بهار بیست و هشت بهمن ماه هشتاد و هشت چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3xc8klmODI/AAAAAAAAAIY/BBTlweihdik/s72-c/bahar-28-11-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-4239415982304239627</id><published>2010-02-08T23:56:00.001+03:30</published><updated>2010-02-09T00:00:01.938+03:30</updated><title type='text'>زنبیل فضایی - روزنامه بهار نوزدهم بهمن ماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3B0Mr3n_XI/AAAAAAAAAII/JIZaV0yxHlg/s1600-h/bahar19-11-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435972511519473010" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 211px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3B0Mr3n_XI/AAAAAAAAAII/JIZaV0yxHlg/s400/bahar19-11-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;خانم بزرگ با لباس فضانوردان توی اتاق نشیمن نشسته بود و به جعبه جادو خیره شده بود . برادرم پرسید هالووین است ؟ مادربزرگ گفت : این قرتی بازی ها مال شما غرب زده هاست . مگر نشنیدی با یک فضاپیمای ایرانی چند موجود زنده فرستاده اند هوا ؟ همسرم پرسید : خوب چه ربطی به خانم بزرگ دارد ؟ مادربزرگ گفت : نوبت گرفته . زنبیل گذاشته اول صف . فکر کردی . فقط انوشه انصاری می تواند برود فضا ؟ مادرم گفت : این تکه یخ 18 کیلویی که روزنامه ها نوشتند از آسمان به زمین افتاده ارتباطی با این فضاپیما ندارد که ؟ پدرم گفت : حالا خانم بزرگ چرا قصد کردید بروید سفر ؟ خانم بزرگ بادی به غبغب انداخت و گفت : آخه می گن تو سفرهای فضایی سن آدم خیلی دیرتر بالا می ره ! عمه خانم گفت : نکنه مصداق این مصرع سعدی باشی که گفت : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی . پدربزرگ چینی گفت : مانگ هوو وان . یعنی این کارها سفر نمی خواهد . یک قرصی ساخته اند که عمر انسان را به صدسالگی می رساند . بگویم بفرستند از شانگهای ؟ برادرم گفت : این قرص که آمریکایی ست و چینی اش هنوز نیامده . خودم توی روزنامه خواندم . پدربزرگ چینی ابرو بالا انداخت و گفت : مینگ ژا تسه . یعنی چین جایگزین هرچیزی را در چنته دارد . پسرخاله ام گفت : همین کارها را می کند که خودش را دارد جای هند جا می زند توی پروژه خط صلح . خانم بزرگ که درست حرف ها را نشنیده بود گفت : نه مادرجان . خط صلح آباد نیست اسمش . خط ورامین مریخ است . صدای روح لباس شخصی گفت : یک ایستگاه هم قرار است کهریزک بزنند . آی فاز می دهد از این جا آدم بفرستی هوا . باز بدن مادربزرگ کهیر زد . پدرم می خواست قضیه را ماستمالی می کند . گفت : حالا این فضاپیما که موجود زنده می برد فضا مطابق طرح های نوین وزارت علوم تفکیک جنسیتی شده اند ؟ خانم بزرگ به این مسائل حساس است ها . صدای ناشناسی گفت : نگران نباشید . آدم وقتی می رود فضا تغییر کاربری می دهد . همسرم گفت : پس فضا هم مثل محوطه های باستانی است . عینهو معبد آناهیتا که تغییر کاربری داده تازگی . مادربزرگ گفت : این آقایی که گفته بود می خواهند با اینترنت باورهای مردم را تغییر دهند پر بیراه نگفته بود انگار . شما را شستشوی مغزی داده اند . عمه خانم گفت : اصل تغییر کاربری توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری انجام شده که اعلام کرد تخت جمشید چیزی جز سنگ و خاک نیست . نمی دانم چرا خیلی بی ربط از دهانم پرید دانشیار دانشکاه علوم پزشکی هم گفته میانگین ضریب هوشی ایرانیان افت پیدا کرده . خانم بزرگ دادگاه صحرایی تشکیل داده . معتقد است حرف من دوپهلو بوده . فعلا دارم جواب پس می دهم به هیات منصفه . دلتان بسوزد . لااقل ما در محفل شبانه مان هیات منصفه داریم . . . تا بعد&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-4239415982304239627?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/4239415982304239627/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=4239415982304239627&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4239415982304239627'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/4239415982304239627'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post_08.html' title='زنبیل فضایی - روزنامه بهار نوزدهم بهمن ماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S3B0Mr3n_XI/AAAAAAAAAII/JIZaV0yxHlg/s72-c/bahar19-11-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-952112826584896399</id><published>2010-02-02T23:38:00.003+03:30</published><updated>2010-02-02T23:52:17.953+03:30</updated><title type='text'>محفل شبانه در روزنامه بهار به روز شد - یوگی و دوستان 2</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2iJU-r-pcI/AAAAAAAAAIA/soGEKVj-xfw/s1600-h/mahfel.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5433743943940351426" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 309px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2iJU-r-pcI/AAAAAAAAAIA/soGEKVj-xfw/s400/mahfel.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدرم گفت : یک کارگردان سینما گفته حامیان فیلم اخراجی ها باید محاکمه شوند । مادربزرگ گفت : همین دیگر . هی دم از فرهنگ می زدید آخر این طور ضایع شدید . به ما سرکوفت می زدید ضد فیلم و ضد قلم ؟ توزرد از آب درآمدید که . سانسورچی شدید . برادرم گفت : موشک جواب موشک دیگر مادرجان . چطور ما به خاطر نوشتن یک مقاله و عضویت در سایت شبکه های اجتماعی باید محاکمه و مواخذه شویم ؟ خوب این به آن در . همسرم گفت : حالا بالاخره تکلیف داوری جشنواره چه شد ؟ شنیدم برای اولین بار داورها شش تایی شده اند . عمه خانم که گوشش سنگین است گفت : دخترم تو دیگر شروع نکن . آتش بیار معرکه شده ای ؟ دخترها را چه به فوتبال که حالا هی شش تایی ها شش تایی ها می کنی ؟ پدرم گفت : ای داد یادم رفته بود که این هفته مسابقه دارند سرخابی ها . دیدی حالا چه شد ؟ ما که آنتن درست و حسابی نداریم چطور مسابقه را تماشا کنیم ؟ پدربزرگ چینی گفت : ژی تسه سانگ . یعنی با تلویزیون چینی آنتن چینی و تخمه جاپونی چینی ! پدرم به او چشم غره رفت . عمه خانم گفت : مگر دیش ندارید آن بالا ؟ دیده ام برنامه های شبکه اصفهان را نگاه می کردید آن دفعه . برادرم گفت : با این پارازیت هایی که می اندازند نمی شود دیگر آن شبکه ها را هم تماشا کرد . بعد مادربزرگ به ما می گوید سانسورچی ! مادربزرگ گفت : خوبه خوبه . . . بیخود مظلوم نمایی نکن . ما خودمان زخم خورده ایم . کاسه داغ تر از آش نشو . خداییش وزیر کشور راست می گوید تعطیلی پخش شبکه ماهواره ای العالم در ماهواره عرب ست خلاف آزادی بیان است . پدربزرگ چینی گفت : مانک تی ژو . یعنی این آزادی بیان چیست دیگر ؟ خوردنی است ؟ کشیدنی است ؟ توضیحش را بدهید برایتان می سازیم صادر می کنیم چینی اش را . مادرم گفت : لازم نکرده . همین ظرف و ظروف چینی که داریم برای هفت پشتمان بس است . دخترخاله ام گفت : فوتبال که نمی توانیم ببینیم . سینما رفتن هم تا موضع فیلمسازش مشخص نشود صلاح نیست . لااقل یک کارتون بگذارید تماشا کنیم . مثلا همین سی دی ِ یوگی و دوستان . . . چشمتان روز نبیند . خانم بزرگ فریاد زد وامصیبتا . یار در خانه و ما تشنه لبان می گردیم ؟ این یوگی چشم سفید در خانه ما پنهان شده بود و آن وقت ماموران دنبالش می گشتند ؟ پدرم گفت : ای بابا این یوگی با آن یوگی تومانی هفت صنار تفاوت دارد . یکی دیپلمات است آن یکی . . . مادربزرگ گفت : من این چیزها سرم نمی شود . زود بگویید بیاید این جا اعتراف کند . همین دیگر . در خانه را باز می گذارید این اغتشاشگران راحت می آیند تو . می دهم از فردا گِل بگیرند در خانه را . فعلا قضیه را ماست مالی کرده ایم . اگر ستون ما به سرنوشت در ِخانه دچار نشود باز برایتان خواهم نوشت . فعلا . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-952112826584896399?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/952112826584896399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=952112826584896399&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/952112826584896399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/952112826584896399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/2.html' title='محفل شبانه در روزنامه بهار به روز شد - یوگی و دوستان 2'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2iJU-r-pcI/AAAAAAAAAIA/soGEKVj-xfw/s72-c/mahfel.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7816641528532912344</id><published>2010-02-01T20:50:00.003+03:30</published><updated>2010-02-01T20:57:29.771+03:30</updated><title type='text'>خوشه های خشم</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2cO4s0zRAI/AAAAAAAAAHg/tMvaFsKczSY/s1600-h/khooshe.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5433327842713879554" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 267px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2cO4s0zRAI/AAAAAAAAAHg/tMvaFsKczSY/s400/khooshe.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;به خدا اگر می دانستم این کلمه این قدر حساسیت زاست هرگز آن را بر زبان نمی آوردم । تقصیر من هم نبود । تقصیر پدر سارا بود که وقتی اناری را شکافت و دانه های انار را دید یاد دوران کودکی و آن شعر معروف افتاد و خواست بخواند صد دانه یاقوت این جا نشسته . . . نمی دانم چرا فیلش یاد هندوستان کرد و اشتباهی گفت : یک دانه انگور این جا نشسته . ما هم برایش دست گرفتیم . بعد که آمدم خانه و خواستم سوتی پدر سارا را برای اهالی محفل شبانه تعریف کنم خبط کردم و گفتم بابای سارا به جای صد دانه یاقوت گفته یک خوشه انگور این جا نشسته . . . که یکهو مادربزرگ برزخ شد . گفت : همین دیگر سوژه پیدا کردید برای دست انداختن ما . زهی خیال باطل . فکر می کنید با این کارها می شود اتحاد داشت ؟ وحدت کرد ؟ نه شما بگویید اینطور باشد وحدت کردنی ست ؟ لاالاالله . . . درست می گوید مادربزرگ . البته که وحدت کردنی نیست بین این همه چیز در دنیا . این همه زیبا رو در جهان آدم بیاید وحدت بکند ؟ صدای یک روح لباس شخصی خودسر هم گفت : به ویژه اینکه مشایی گفته زیبارویان اهل جدال هم نیستند . عمه خانم گفت : صلوات بفرستید . اصلا نمی دانم چرا خوشه را مسخره گرفته اید شما ؟ زشت است . برادرم گفت : خوشه را که مسخره نکرد . خوشه بندی را مسخره کرد و اهالی خوشه سوم را . شما و خانم بزرگ هم که ماشاءالله هزار ماشاءالله با این همه دارایی منقول و غیر منقول جز خوشه سه نشدید . همسرم گفت : اینطوری یعنی دو نوع شهروند داریم ؟ شهروند درجه یک که خوشه بگیر است و شهروند درجه دو که خبری از خوشه موشه برایش نیست . پدربزرگ چینی گفت : ژی خوی شی سی . یعنی چه بسا شهروند درجه سه . توپولف روس گفت : جوخکا خوشکا رامیسکا . یعنی به جای خوشه این دسته سومی ها را می گفتند جوخه بهتر نبود ؟ پدرم گفت : بیراه هم نمی گوید بچه . البته که نوعی به جوخه بستن است این کار . مادربزرگ گفت : فکر کرده اید ما هم مثل این کشورهای غربی هستیم که احمدی مقدم گفته پلیس شان با خشونت به دنبال بقای نظامات خود هستند ؟ نخیر ما اهل مهرورزی هستیم . برادرم گفت : به ویژه در کوچه ها والا در خیابان اصلی که جای مهرورزی نیست . روح لباس شخصی گفت : در خیابان های اصلی که زیبارویان را . . . مادربزرگ پرید وسط حرفش که این روح لباس شخصی هم مثل کروبی و موسوی و خاتمی و هاشمی استحاله شده . پرت و پلا می گوید . حرفهای این مترجم معلوم الحال پائولو کوئیلو را برمی گرداند به ما . همسرم گفت : البته چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . بالاخره مادرجان عده ای کشته شده اند دیگر . خانم بزرگ گفت : به قول علی سعیدی برای بقای حکومت هفتادهزار نفر هم کشته شوند کم است . بعدش هم کجای دنیا را دیده اید که دولت اینقدر گشاده دست باشد که به مردگان هم پس از مرگ یارانه بدهد و برای دفن شدن شان یارانه بگیرند ؟ مادرم گفت : دولت یارانه مرده ها را نداده و شهرداری این کار را کرده . همسرم گفت : یعنی مردگان عزیز هم خوشه چهاری هستند ؟ مادرم گفت : حالا بگذارید هدفمند کردن یارانه ها اجرایی شود آن وقت احتمالا از مردگان هم بابت کفن و دفن شان یک چیزی می گیرند . گفتم : بستگی دارد جنازه محترم سیاسی باشد یا نه . چپ باشد یا راست . مادربزرگ آمد اعتراض کند که دخترخاله ام آمد توی اتاق و گفت : این کتاب خوشه های خشم فاکنر را خوانده اید ؟ PDF اش برای من ای میل شده . خانم بزرگ از آن لحظه خیمه زده روی رایانه ها ( ما آقای صدیقی نیستیم به یارانه بگوییم رایانه . منظورمان همان کامپیوتر است ) و می خواهد مثل فرمانده نیروی انتظامی کلیه ای میل هایمان را کنترل کند . مشکل این جاست که تا ما به ایشان حالی کنیم پسورد کامپیوتر دیگر چیزی نیست که به ایشان الهام شود پیر شده ایم و ایشان زیر بار گرفتن پسورد از ما نمی رود و می گوید پسپورت شما نجس است . فعلا ما را تهدید کرده که پاسپورت ( پسورد ) غیر مجاز داریم . رایانه را هم محکوم کرده به عدم همکاری لازم . در پچ پچ ایشان با مادربزرگ شنیدم خواستار اجرای حد شرعی هم شده برای رایانه . پدربزرگ چینی می گوید : فنگ تسه چونگ یعنی این رایانه های غربی اینطور است دیگر . سخت وصال می دهد . برادرم می گوید خانم بزرگ بی خیال شوید آن تو پر بی ناموسی ست ها . مادربزرگ تلفن کرده عاقد بیاید خطبه عقد بخواند بین مادر بزرگ و رایانه. مشکل بی ناموسی ها به این راحتی حل می شود . فقط می ماند خوشه های خشم که باید به زور کنترل شود&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7816641528532912344?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7816641528532912344/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7816641528532912344&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7816641528532912344'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7816641528532912344'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='خوشه های خشم'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2cO4s0zRAI/AAAAAAAAAHg/tMvaFsKczSY/s72-c/khooshe.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6569788735216575773</id><published>2010-01-30T23:59:00.002+03:30</published><updated>2010-01-31T00:05:51.492+03:30</updated><title type='text'>یوگی و دوستان</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2SX3s4_AsI/AAAAAAAAAHQ/9xzJ0hBgo7s/s1600-h/yoogi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432634033714430658" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 315px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2SX3s4_AsI/AAAAAAAAAHQ/9xzJ0hBgo7s/s400/yoogi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;اول فکر کردیم اشتباه شنیده ایم । بعد فهمیدیم نخیر مادربزرگ با قاطعیت معتقد است یوگی و دوستان در حوادث اخیر نقش داشته اند . پدرم گفت : مادرجان آن کارتون است به خدا . واقعیت ندارد . خانم بزرگ گفت : خیلی چیزها به نظر غیرواقعی می آمد اما واقعی بود . مثلا منافق بودن بعضی ها . کی باور می کرد این مهندس یا شیخ تان این طور منافق باشند . برادرم گفت : ما هم باور نمی کردیم در این کهریزک روزی روزگاری شاهد بازی صورت گیرد و آخ . . . وقتی از این حرف ها می زنیم در خانه روح های لباس شخصی خودسر سیخونکی به ما می زنند . خانم برزگ گفت : بزرگ نمایی نکنید . هی می گویید کهریزک کهریزک . اتفاقی نیفتاده آن جا . پدرم گفت : این حرف ها خوبیت ندارد این جا . بالای هجده سال صحبت کنید . همسرم گفت : والله این داستان کهریزک که باید برای 36+ ساله ها بیان شود فقط . اما آن داستان یوگی خوب است . که نگذاشتید سر در بیاوریم از آن که این برادران و خواهرانی که اعتراض داشته اند با کشتی پرنده آمده بودند یعنی ؟ . خانم بزرگ گفت : سردرآوردن ندارد. خودتان را به کوچه علی چپ نزنید دیگر . نشنیده اید یا خودتان را به نشنیدن می زنید ؟ معاون وزیر اطلاعات گفته نقش یوگی و اینگو به عنوان دو دیپلمات آلمانی در حوادث اخیر محرز شده . گفتم : لابد فردا می گویند زلزله هائیتی هم کار گوریل انگوری بود . عمه خانم گفت : نخیر آن که کار آمریکا بود . کیهان اعلام کرده و برادر چاوز هم تاییدش کرده . مادرم گفت : این آمریکا کم کم دارد جای انگلیس را در ماجراهای دایی جان ناپلئونی می گیرد ها . این همان آمریکایی نیست که می گفتند هیچ غلطی نمی تواند بکند ؟ ما ضعیف شده ایم یا از اول به غلط فکر می کردیم کاری از دستش برنمی آید ؟ مادربزرگ گفت : شما بزرگش کرده اید خوب . مادرم گفت : ما نگفتیم که . خودتان . . . عمه خانم گفت : صلوات بفرستید . بابا یک ریش سفید در این فامیل پیدا نمی شود بین شما حکمیت کند . نمی دانید بعد از شنیدن این حرف خانم بزرگ چه قیامتی برپاکرد . فریاد زد هیهات که شما منافق ها دست از سر این خانواده بر نمی دارید . حکمیت سرتان را بخورد . سر اصول مگر می شود مماشات کرد ؟ امام جمعه مشهد راست گفته بود که طرح حکمیت از حرمت شکنی عاشورا هم ناپاک تر است . آن وقت شما آب به آسیاب دشمن می ریزید ؟ حکمیت کنید بین کی با کی ؟ بین ما با این عناصر ملعون که آیت الله جنتی خواستار برخورد شدیدتر باهاشان شده ؟ به قول جنتی اگر ضعف نشان بدهیم که آینده بدتری در انتظارمان است . پدرم گفت : پس چطور احمد خاتمی بین هاشمی رفسنجانی و یزدی حکمیت کرد ؟ کار ناپاک انجام داده ؟ ضعف نشان داده ؟ مادربزرگ گفت : نخیر این فرق دارد . تومنی هفت صنار هم فرق معامله است . مگر نشنیدید رحیم مشایی گفته زیبارویان هیچ وقت جدال نمی کنند ؟ این آقایان هم نباید از اول کار را به جدال می کشاندند . صدای ناشناسی گفت : زیبارو منظورتان کدام این آقایان بود ؟ نکند . . . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دیگر نپرسید بعدش چه شد . کاش ما هم مثل آیت الله نوری همدانی یک فدایی مثل حسنی امام جمعه ارومیه داشتیم که برای حفاظت از ما اعلام آمادگی می کرد . البته حفاظت از چه اش را من نمی دانم . مهم فدایی داشتن است که البته زیبارویان عالم فدایی دارند نه ما . احتمالا وزیر سابق بهداشت که به هلو معروف شد باید خیلی فدایی ( بخوانید کشته مرده ) داشته باشد . الله و اعلم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6569788735216575773?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6569788735216575773/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6569788735216575773&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6569788735216575773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6569788735216575773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/01/blog-post_30.html' title='یوگی و دوستان'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/S2SX3s4_AsI/AAAAAAAAAHQ/9xzJ0hBgo7s/s72-c/yoogi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8003979139699976335</id><published>2010-01-21T17:12:00.001+03:30</published><updated>2010-01-21T17:15:17.013+03:30</updated><title type='text'>زندگی بدلی  - در این شماره مجله آهنگ زندگی چاپ شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;همه چيز از يك بعداز ظهر سرد پاييزي شروع شد . جمعه بود و همه دور هم جمع شده بوديم كه شوهر خواهرم گفت تلويزيون دارد مسابقه كشتي قهرماني جهان پخش مي كند . از آنجا كه ما خانم ها با فوتبال بد هستيم ( چون بيش از حد مورد توجه آقايان است ) گفتيم فوتبال ببينيم . در سه دقيقه دوم شوهر خواهر بخت برگشته من بعد از اجراي فن توسط يكي از كشتي گيران وطني فرياد زد : ايول . بدل زد . اداي اين جمله همان و فرياد خواهر من كه شما مردها همه تان سر و ته يك كرباسيد همان . همه برگشتند به خواهرم نگاه كردند . شوهرش هم سرش را انداخته بود پايين و لام تا كام حرف نمي زد . خواهرم گفت : هان . لال شدي ؟ چيزي نداري بگي نه ؟ ورزشكارتان با غيرورزشكارتان هيچ فرقي با هم نمي كنيد . اون فن بدلي مي زند تو هديه بدلي مي دهي . اشاره خواهرم به جواهري بود كه چند شب پيش از شوهرش هديه گرفته بود . شوهرخواهرم گفت : براي تو قيمت هديه مهم است يا نفس اش ؟ خواهرم گفت : به شرطي كه گولم نزنند و دروغ بهم نگويند نفس هديه مهم است . شوهرخواهرم بادي توي غبغب انداخت و گفت : پس چرا آن سال كه براي تولدت يك كتاب آشپزي به تو هديه دادم آن همه جنجال درست كردي ؟ چون ارزان بود ؟ خواهرم گفت : نخير چون كتاب آشپزي بود . مگر من آشپزي بلد نيستم كه تو به من كتاب آشپزي هديه دادي ؟ شوهرش نه گذاشت و نه برداشت گفت : بلدي منتها آشپزي تو هم سبك بدلي ست . يعني قرمه سبزي ات شكل قرمه سبزي هست اما قرمه سبزي نيست . يك طعم و مزه ديگر است . پيش خودم گفتم الان خون به پا مي شود . اما خواهرم خيلي خونسرد گفت : تقصير من نيست اگر دختر شازده فلان بودم و آفتاب مهتاب نديدم . توي خانه بابام اينا من دست به سياه و سفيد نمي زدم . تو آمدي خانه خرابم كردي . شوهرش گفت : بله خوب اصلا اولين بدلي اين زندگي تو بودي . مادرم يكروز آمد خانه گفت مي خواهم دختر حاجي را برايت بگيرم . فلان است و بهمان است و رعناست و از هر انگشتش يك هنر مي ريزد و خانه دار است . ما هم خام شديم گفتيم بسم الله . آمديم جلو عقد و عروسي و از هول حليم شيرجه رفتيم توي ديگ اما آخر سر ديدم ددم واي . قد رعنا يعني يك متر و پنجاه سانتي متر قد . غافل از اينكه حاج خانم كفش پاشنه بلند سركار عليه را رويت نكرده بود . از هر انگشتت هم كه صد البته شر شر صد هنر مي ريخت . براي همين بود كه هنرها ريخته بود و هيچ هنري باقي نمانده بود . اي واي از آن آخري كه خانه داري هم در حد ليگ دسته سوم رباط كريم بود . خواهرم گفت : اوه اوه . ترمز بريدي جونم . در مورد قد و قامت مادر جنابعالي حق داشته مرا رعنا معرفي كند چون مبناي مقايسه اش تو بودي خوب . نيست تو دو متر قد داري مي خواستي زن دو متري بگيري . نه جونم براي صد و پنجاه و دو سانت قد زن يك متر و نيمي مي شود صنوبر . كفش پاشنه بلند هم چشمت را بزند كه بعد ازدواج يك لنگه اش را هم نخريدي برايم . خانه دار هم بودم الحمدالله . همان خانه خيابان زرتشت را نكند تو خريده بودي برايم ؟ خانه مال من بود . باباجان خريده بود . اين هم از خانه دار بودنم . اما حداقل مثل تو دكتر بعد از اين نبودم بيايم خواستگاري ادعا كنم دارم پزشكي مي خوانم . بعد كه مراسم سر گرفت ببيني پزشكي نيست و علوم آزمايشگاهي است . دكترا نيست و فوقش ديپلم است ! و آن هم وقتي خرت از پل گذشت به بهانه اينكه بازار كار ندارد و فلان و بهمان ولش كني بشوي همان ديپلم ردي سابق دوباره . شوهر خواهرم گفت : نيست سركار عليه توانستند در كلاس هاي شبانه ديپلمشان را بگيرند انتظار شوهر دكتر داشتند . آن روز مادرم زنگ مي زند كه موهايش را كوتاه كني مي گويي وقت ندارم . بنده خدا نمي داند كه مدرك آرايشگري ات را با پول خريده اي كه . خواهرم كه خون خونش را مي خورد گفت : نيست تو همه مداركت اصل است . نگذار دهانم را باز كنم سرباز بدلي . مي شود بگويي تو كه رفته اي خدمت مقدس سربازي دوره ديده اي آموزش ديده اي . اسلحه دستت گرفته اي كجا خدمت كردي ؟ اسم پادگانش را بگو ما هم بدانيم . آخر مرد حسابي نگذار بگويم كارت پايان خدمتت را هم خريده اي . مي شود اصلا يك خاطره از دوران خدمتت بگويي ؟ يا يك عكس از آن دوران نشانمان بدهي ؟ يك دوست آن دورانت را اسم ببري ؟ شوهرخواهرم گفت : البته كه نام مي برم . همين باجناق عزيزم . توي پادگان با هم در يك آسايشگاه مي خوابيديم . من گفتم : سهراب تو هم بعله ؟ يعني تو هم خدمت نرفته اي و اين همه سال به من دروغ گفته اي ؟ سهراب به تته پته افتاد . داشت من و من مي كرد كه خواهرم گفت : اولا كه باجناق از اول فاميل بشو نبود . فاميل بدلي ست و اين را همه مي دانند . در ثاني سهراب خان هم يكي مثل تو . من كه اولش گفتم شما مردها همه تان سر و ته يك كرباسيد . سهراب كه تازه خودش را جمع و جور كرده بود گفت : اين چه حرفي ست ببم جان ؟ مگر ما مردها هم مثل شما خانم ها گل آفسايد هستيم كه مردودي توي كارمان باشد ؟ نخير . بنده با ايشان هم خدمتي بوده ام و به اين خدمت صادقانه زير پرچم هم افتخار مي كنم . ما سه سال تمام توي يك آسايشگاه خوابيديم . خواهرم گفت : بله خوب همين كه مي گويي سه سال خدمت كرده اي معلوم است چقدر خدمت كرده اي واقعا . منظورتان از آسايشگاه احتمالا آسايشگاه رواني بوده و الا . . . خوب شد نبوديد نديديد وقتي كشتي تمام شد و در اخبار ورزشي اعلام كردند برخي از اعضاي تيم ملي وزنه برداري دوپينگ كرده اند چه قشقرقي به پا كرد خواهر بنده . شما چطور ؟ چقدر از زندگي تان روي بدلي جات مي چرخد ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8003979139699976335?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8003979139699976335/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8003979139699976335&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8003979139699976335'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8003979139699976335'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/01/blog-post_21.html' title='زندگی بدلی  - در این شماره مجله آهنگ زندگی چاپ شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-187341105801924475</id><published>2010-01-15T23:35:00.000+03:30</published><updated>2010-01-16T01:21:16.829+03:30</updated><title type='text'>وقتي سن پترزبورگ تو را مي طلبد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدرم گفت : رييس سازمان ميراث فرهنگي گفته ماركوپولو براي جاسوسي به جاده ابريشم سفر كرد . برادرم گفت : در مورد اين برادر ابن خلدون چيزي نگفته ؟ مادربزرگ گفت : او هم محارب است . خانم بزرگ گفت : نخير . ابن خلدون چون به دين مبين اسلام گرويده بود نه محارب بوده نه جاسوس . عرب جماعت كه جاسوس نمي شود . جاسوسي  و جاسوس بازي فقط راست كار اين غربي هاست . مادربزرگ گفت : و غربزده ها . همسرم گفت : حالا اين شيخ . . .  مادربزرگ حرفش را ابتر گذاشت و گفت : آن شيخ شما كه از همه جاسوس تر است با آن بيانيه اش با آن نامه اش . همسرم گفت : من كه منظورم شيخ شجاعمان كروبي نبود . هرچند اين نامه آخرش يك پا گلستان بود براي خودش . اما مي خواستم بگويم شيخ اجل سعدي چه . او را جاسوس نكرده اند به خاطر سفرهاش ؟ خانم بزرگ گفت : نخير . او هم شيخ شوخي بوده . اصلا سفر نرفته بوده و اين ها همه اش جعل تاريخي ست . از دروازه شيراز بيرون نيامده بوده اصلا . پدربزرگ چيني گفت : مانگ تسه يان يعني سعدي و ماركوپولو همه از يك جنس هستند . فقط تموچين بود كه جاسوسي گري نمي كرد براي شيطان بزرگ آمريكا . توپولف روس گفت : تاكبا ريكا . يعني تكبير ! صداي عده اي آمد كه گفتند الله و اكبر . الله و اكبر . عمه خانم گفت : وا مگر ساعت ده شب شده ؟ ديدي دير شد ؟ مادربزرگ گفت : نگوييد ديگر اين واژه را . سواستفاده هم حدي دارد . پرسيدم : بالاخره از نظر شما سعدي جاسوس بود يا نه . خانم بزرگ گفت : چون سفر نرفته بوده و همه اش زاييده ذهنش بوده سفرنامه هاش پس نمي توانسته جاسوس باشد . برادرم گفت : شيخ اجل چه شباهتي با سيد اصلاحات دارد . او هم تونس نرفته برايش سفر نامه نوشتند كه جاسوسي كرده و با فلاني و بهماني ديدار داشته آن جا . همسرم گفت : حقش است . وقتي بگويد عده اي غلط كرده اند ساختار شكني كرده اند در تجمعات ،  آخر و عاقبتش اين     مي شود . ساختار خودش را مي شكنند .  مادربزرگ گفت : كسي با اين آقا كاري ندارد . برود گفتگوي تمدن هاش را بكند . از همان اول هم دنبال براندازي نرم بود . خانم بزرگ گفت : به قول علي سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه،  در انقلاب صدر اسلام هم براندازي نرم اتفاق افتاد كه باعث شد انقلاب صدر اسلام از پا افتاد . همسرم گفت : يعني ما صدر اسلام هم انقلاب اسلامي داشتيم ؟ پدربزرگ چيني گفت : شينگ تا سون يعني انقلاب سوسياليستي اسلامي بوده حتما . مادربزرگ گفت : آن هم مي توانسته باشد جهت تعامل و گفتگو با جهان آن زمان . چون از اولش هم انقلاب صدر اسلام ضد غرب و ضد آمريكا بود !! عمه خانم گفت : اما آن شال سبزي كه اهل بيت مي بسته اند  داستانش چه بوده ؟  خانم بزرگ گفت : آن شال هم ميرحسيني نبوده عين اين شالي بوده كه احمدي نژاد در اهواز انداخت دور گردنش . صداي ناشناسي گفت : شال مرا پس بده ! و صداي ديگري گفت : راي مرا و صداي ديگري گفت : پرچم ايران مرا پس بده . و صداهاي ديگري كه گفتند : يك ميليارد دلار را پس بده . خانم بزرگ گفت اين خانه ديگر جاي ماندن نيست . اين طور پيش برود بايد جت شخصي مان را آماده كنيم برويم روسيه اي جايي . برادرم گفت : زيارت عتبات عاليات تشريف مي بريد سن پترزبورگ به سلامتي ؟ گفتم : خانم بزرگ راه قدس اما اين وري ست ها از كربلا مي گذرد نه مسكو . صداي يك روح لباس شخصي گفت : گيتارت را نبري نبردي . ما را با خودت ببر ! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-187341105801924475?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/187341105801924475/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=187341105801924475&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/187341105801924475'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/187341105801924475'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/01/blog-post_15.html' title='وقتي سن پترزبورگ تو را مي طلبد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2515498504730548030</id><published>2010-01-13T00:22:00.002+03:30</published><updated>2010-01-13T00:28:17.939+03:30</updated><title type='text'>تهدید نرم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ گفت : ديديد فرمانده نيروي انتظامي گفته تيراندازي به خودروي كروبي كذب محض است . پسرخاله ام گفت : البته از برادران غيور قزويني بعيد بود شليك چون معمولا اهالي آن شهر از اينكه مهمانشان شب آن جا اتراق كند لذت مي برند نه اينكه فراريش دهند . همسرم گفت : پس آن جاي گلوله ها چي بود روي شيشه ؟ خانم بزرگ گفت : اي داد بر من . صحنه سازي بود خوب دختر . شما پس توي دانشگاه چي مي خوانيد ؟ همه اش اعتصاب و سر كلاس نرفتن و امتحان ندادن ؟ حيف كه شوهرت نتيجه من است والا پاپوشي برايت مي دوختم كه . . . گفتم : البته در اينكه از نظر برخي ها كه خودشان را به خواب زده اند جنبش سبزي ها در صحنه سازي و تئاتر حرف اول را مي زنند شكي نيست . اين آقاي جوانفكر مگر نگفته ندا آقا سلطان هنرپيشه ي حرفه اي بود . احتمالا وقتي به اين نتيجه رسيده بود مثل ارشميدس از وان حمام برهنه دويده بيرون . فقط نمي دانم آن خدابيامرز چقدر در نقشش فرو رفته كه كشته شده . برادرم گفت : آن هيچ . كي نقش ضارب را بازي كرده ؟ سناريواش را كي نوشته . پدرم گفت : حالا حتما به كسي كه سناريوش را نوشته و نقش قاتل را بازي كرده جايزه هم داده اند . مادرم گفت : اسكار بهترين قتل لابد . پدربزرگ چيني گفت : ژام تي سو يعني تحقيق كنيد اگر سلاحش غربي بوده ما چيني اش را بفرستيم . همسرم گفت : دست دولت بعد از نهم درد نكند كه تصميم گرفته از آموزش زبان هاي چيني و روسي در ايران حمايت كند . واقعا لازم بود ما درست بفهميم پدربزرگ چيني چه مي گويد . توپولف روس گفت : داميشكا اولما سونف . يعني ضارب روس هم تومني هفت صنار با ضارب عرب و حزب اللهي فرق دارد ها . چنان مي زند به هدف كه نگو . شيشه ضد گلوله هم حريف ضرب دستش نيست . مادرم گفت : مگر آجر مي خواهد پرت كند ؟ ضرب دست مي خواهي اين دختران و پسراني كه در روز عاشورا . . . مادربزرگ زد زير گريه و گفت : بميرم برايت غريبي ات . . . و قبل از اينكه بگويد حسين صداي ناشناسي گفت : مير ! خانم بزرگ گفت : در اين خانه قداست ها ديگر شكسته شده . من با شما كاري ندارم بلند شوم بروم سريال آشپزباشي ام را ببينم . همسرم گفت : به خودتان زحمت ندهيد خانم بزرگ نمي گيرد . پارازيت دارد . مادربزرگ گفت : مگر روي شبكه هاي خودي هم . . . پدرم گفت : چون اينجا آنتن نداشت ما از طريق ماهواره مي گرفتيم برنامه هاي تلويزيون را . اين ها هم كه خودي و غير خودي سرشان نمي شود ديگر . مادرم گفت : پس بگو دوباره ميگرن من عود كرده . مادربزرگ گفت : اما وزير بهداشت گفته مضر بودن پارازيت ها اثبات نشده . همسرم گفت : يكي از اعضاي كميسيون بهداشت مجلس خوب گفته كه اگر ضرر ندارد خانه شان را عوض كند اين وزير بيايد در منطقه پر پارازيت سكونت كند . عمه خانم گفت : نكند نارمك مي نشسته از بس همه چيز نايس است آن جا . پدرم گفت : به به انگليسي حرف بزن شده ايد . خانم بزرگ گفت : بله خوب از بس به شبكه بي بي سي فارسي گوش داده . . . حقا كه اين بسيجي ها بايد بريزند اين ديش ها را جمع كنند دوباره . گفتم : اولا كه پارازيت چنان هست كه نياز به جمع كردن نيست . بعد هم طبق نظر فرمانده بسيج مسئوليت بسيج مقابله با تهديدات نرم است . صداي ناشناسي گفت : پس بگو چرا در تجمعات اعتراضي مردم ، بسيجي ها بيش تر خانم ها را مي زنند .&lt;br /&gt;صدا در حال ردگيري ست . مطمئن باشيد زودتر از آنكه متهمان اصلي بازداشتگاه كهريزك به مردم معرفي و محاكمه شوند كسي كه اين حرف را زده پيدا شده اعتراف كرده و محاكمه مي شود . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2515498504730548030?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2515498504730548030/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2515498504730548030&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2515498504730548030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2515498504730548030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='تهدید نرم'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6791547795840307653</id><published>2009-12-30T00:14:00.000+03:30</published><updated>2009-12-30T00:17:27.179+03:30</updated><title type='text'>فصل ضحاک هم تمام شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادرم تلفن می کند به همه . به همسایه ها . فامیل . غریبه و آشنا . دنبال پسرخاله ام می گردند همه . بیمارستان به بیمارستان. مامور پلیس می پرسد چرا از خانه خارج شده ؟ خاله ام می گوید عزاداری ! مامور پلیس می گوید : هه هه . مادر تسبیح می چرخاند . مادربزرگ تا می آید حرف بزند . پدرم می گوید شما چیزی نگو . شما یکی چیزی نگو . صدای گلوله می آید از بیرون . صدای انفجار و همهمه مردم . " این ماه ماه خون است  " . مادرم می گوید : خدا به خیر بگذراند این روز را . می گویم : عاشوراست . کل یوم عاشورا . دخترخاله ام می گوید : و کل ارض کربلا . ایران قیامت است . ببین چی نوشته در این سایت . نوشته در تهران پنج نفر . پدرم می گوید نخوان این لامصب را . مگر فیلتر نکرده اند این سایت ها را ؟ خاله ام زیر لب دعا می خواند . مدام تلفن پسرخاله ام را می گیرم و مدام می گوید " مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد " . مادرم می گوید : چه عاشورایی داشتیم قدیم ها . یادش به خیر . دسته بود . علم بود . سلام می دادند به هم علم ها . قیمه ی نذری بود . شله زرد بود که روش با دارچین نوشته یودند . . .  صدای ناشناسی می گوید : میر حسین . و صدایی از بیرون پنجره  می آید که عزا عزاست امروز . . .  پیش نداست امروز . صدا در غریو صدای گلوله گم می شود . نمی دانم کدام خانواده امروز عزادار شده . یا می شود مادرم می گوید :توی بازار که دسته می پیچید بوی اسفند بود و گلاب که همه جا را پر می کرد . چندتایی قمه زن هم بودند آن وسط ها . با گِل روی سرشان . دخترخاله ام می گوید : قمه زن ها همه کش شده اند و فرق مردم را نشانه گرفته اند امروز . خاله ام ذکر می گوید . شوهرخاله ام تلفن می زند می گوید در خیابان گرفتار شده دوباره . می پرسد : چه خبر ؟ و من نمی دانم چه باید بگویم . از تهران بگویم یا اصفهان . از اراک یا بابل ؟ مادربزرگ می گوید : بگذار تلفن کنم به . . .  پدرم می گوید : شما احترامت را نگه دار مادرجان . عمه خانم می پرسد : خانم بزرگ کجاست ؟ پیداش نیست ؟ می گویم رفته حرم شاه عبدالعظیم . تحصن کرده که چرا حرمتش را در خانه نگه نداشته ایم . نگه نمی داریم دیگر . بس است . می گویم بس است . دخترخاله ام می گوید بس است . پدرم می گوید : بس است . حتی صدای ناشناسی می گوید بس است . غریو صدای ما می گوید دیگر بس است . بس است بس است . مادربزرگ می نشیند روی صندلی اتاق پذیرایی . بافتنی می بافد مثلا . اما حواسش به ماست . غریو صدای ما با غریو صدای کوچه به هم می پیوندد . . " این ماه ماه خون است  " . غروب نزدیک است و صدای گلوله قطع نمی شود . شیون است در کوچه ها . شام غریبان است انگار . خاله ام با پای برهنه کوچه ها را می گردد . پسرخاله های دیگرم همه آمده اند خانه . دست شسته از جستجو . شوهرخاله ام می گوید : انگار آب شده رفته توی زمین . پدرم می گوید : زبانم لال پزشکی قانونی . مادرم می زند زیر گریه . هق هق گریه مادر در هم می آمیزد با هق هق مادران این سرزمین .  " این ماه ماه خون است  " شمع روشن کرده اند بیرون همسایه ها . صدای نوحه می آید  از کوچه ها . کتاب شاهنامه را می بندم و می گذارم روی رف آشپزخانه . فصل ضحاک هم تمام شد . دسته عزاداران از کوچه روبرو می آید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوچه ها باریکن&lt;br /&gt;خونه ها تاریکن&lt;br /&gt;دکونا بسته س&lt;br /&gt;طاقا شکسته س&lt;br /&gt;از صدا افتاده تار و کمونچه&lt;br /&gt;مرده می برم کوچه به کوچه همه سیاه پوش به جمع عزاداران می پیوندیم . همه یک صدا می خوانیم . " این ماه ماه خون است  " مادربزرگ تنها مانده در خانه . تنها در خانه . تنها در کاشانه . خانه از پای بست ویران است . دوباره می سازیمت وطن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6791547795840307653?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6791547795840307653/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6791547795840307653&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6791547795840307653'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6791547795840307653'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html' title='فصل ضحاک هم تمام شد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7346576693477935634</id><published>2009-12-01T23:45:00.002+03:30</published><updated>2009-12-02T00:06:36.981+03:30</updated><title type='text'>سیاست ما عین دیانت ماست</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SxV-Pqjl-MI/AAAAAAAAAHE/Kd_ZkNm63-s/s1600/zan_bozorg_2-thumb.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5410369334942234818" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 261px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SxV-Pqjl-MI/AAAAAAAAAHE/Kd_ZkNm63-s/s400/zan_bozorg_2-thumb.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;برادرم گفت : از بس توي ترافيك گير كرديم كلافه شديم پدرم گفت : پسر تو هم شده اي اكبر اعلمي و از پشت خنجر مي زني ؟ انتقاد مي كني از ترافيك نمي گويي مي روند سروقت بهزاد نبوي و اتهامش را سنگين تر مي كنند ؟ برادرم گفت : من فقط مي خواستم بگويم مشكل حمل و نقل ما بر مي گردد به . . . عمه خانم گفت : چموش شدي ها . همين الان بابات گفت حرف سياسي نزن . برادرم گفت : اي بابا اين حرف كه سياسي نيست . عمه خانم جواب داد : نيست ؟ خوب هم هست . نشنيدي پزشكيان نماينده مردم تبريز گفته موضوع حمل و نقل تهران ريشه هاي سياسي دارد ؟ برادرم گفت : اين نماينده تبريز چرا در مورد مشكل تماشاچيان تبريزي طرفدار تراكتور حرف نمي زند با آن وضع اتوبوس هاشان . همين است كه يك خط در ميان مي بازند ديگر . پدرم گفت : درست نمي شوي . پسر حرف سياسي قدغن . اين افشين قطبي حق داشت بگويد من از انتقادهايي كه شخصي هستند و بوي سياسي مي دهند ناراحتم . تو هم مثل مخالفان قطبي چون مي خواهي جبهه سياسي ات پيروز شود انتقاد مي كني . گفتم : اولا جبهه نيست و جنبش است . گذشت ديگر دوره دوم خرداد . بعدش هم مگر دبيركل خانه زينب نگفته دانشجويان بايد سياسي باشند ؟ خوب نمي شود سياسي باشي اما اصلا حرف نزني كه . مادربزرگ گفت : به حرف اين خانم توجه نكنيد . اولندش كه طبق اظهار نظر شيوخ زن جماعت نبايد در صحنه سياست باشد . تازه نكند با اين حرف ها مي خواهيد طبق گفته باهنر آتش خاموش را شعله ور كنيد ؟ پدربزرگ چيني گفت : ژي ماتسو في . يعني زن در صحنه كه خوب است باشد . يك سري فيلم صحنه دار دارم بدهم خدمتتان ؟ پدرم گفت : كدام آتش خاموش را گفته ؟ اين كه مي گويند آتش زير خاستر است و اصلا خاموش نيست . برادرم گفت : حرفمان گل انداخت از اصل قضيه دور افتاديم . با اين چيزهايي كه شما گفتيد مشاور وزير راه هم ديگر سياسي شده حرف هاي بودار مي زند . مادرم گفت : چي گفته مگه ؟ برادرم جواب داد : گفته آمار حوادث رانندگي ايران در حد فاجعه است . مگر نگفتيد موضوع حمل و نقل سياسي ست ؟ همسرم گفت : البته كه هست . وقتي رييس دولت مثال هاي سياسي اش را هم با استفاده از واژه هاي حمل و نقلي مي زند حمل و نقل سياسي مي شود ديگر . همين خود رييس دولت گفته نظام استكباري پنچر شده است . گفتم : خيلي چيزها البته اين روزها پنچر است . يكي اش اقتصاد كشور كه هي تهش باد مي دهد . توپولف روس گفت : دا ساتچي ويشكا . يعني باد دادن كه بد نيست . همين پدربزرگ چيني ديروز كه باهاش رفته بوديم […] گفت م م م م فلاني تهش باد مي دهد . ( […] يك جايي ست مثل خانه عفاف ) خانم بزرگ گفت : استغفرالله . پدرم گفت : آن جا كه رفته بودند به زودي رسمي داير مي شود و پروانه كار مي گيرد . مادرم گفت : به به . چشمم روشن مرد . تو از كجا خبردار شدي ؟ پدرم خودش را جمع و جور كرد و گفت : يكي از همين فرماندهان پليس بود كه گفت بايد روابط مشروع جنسي راه بياندازند ديگر . خوب مشروعش مي شود پروانه دار . برادرم گفت : از من به شما نصيحت راه هم افتاد از همان بازار آزاد تهيه كنيد جنس تان را . هم جنسش بهتر است صد در صد . هم ماليات نمي دهيد هم ارزان تر تمام مي شود صد درصد هم . . . خانم برزگ گفت : مرده شورتان را ببرد . حقا كه اين احمدي نژاد حق دارد بگويد در هيچ كجاي دنيا اينقدر آزادي مثل ايران وجود ندارد . پدرم گفت : البته كه ندارد . قبل از بيان را درست مي گويند اما نكته در آزادي پس از بيان . . . همسرم گفت : كاش اين خطيبان جمعه در نمازشان . . . مادربزرگ گفت : باز حرف سياسي زديد ؟ مي خواهيد ربطش بدهيد به هاشمي رفسنجاني و جوادي آملي ؟ مادرم گفت : حقا كه مدرس راست گفته بود كه سياست ما عين ديانت ماست . برادرم گفت : مرده شور سياستمان را ببرند كه هميشه روبروي دنياييم . صداي يك روح لباس شخصي گفت : يك بار ديگر از اين حرف ها بزني به ما مدال صلح مي دهند . پدرم گفت : البته اگر به حرف احمدي نژاد باشد كه به آدم كش هاي درجه يك مدال صلح مي دهند شما درست مي گوييد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7346576693477935634?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7346576693477935634/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7346576693477935634&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7346576693477935634'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7346576693477935634'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='سیاست ما عین دیانت ماست'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SxV-Pqjl-MI/AAAAAAAAAHE/Kd_ZkNm63-s/s72-c/zan_bozorg_2-thumb.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7425402835256842806</id><published>2009-11-30T22:10:00.000+03:30</published><updated>2009-11-30T22:11:42.331+03:30</updated><title type='text'>ادب مرد به ز دولت . . .</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ گفت : ديديد بالاخره در توليد رادار هم خودكفا شديم ؟ برادرم جواب داد : حرف ها مي فرماييد مادرجان . رادار كه تا دلتان بخواهد توي كشور بود . توليد انبوه . همسرم گفت : اتفاقا ما هم كه مدرسه مي رفتيم يادم هست كلي آنتن و رادار توي كلاسمان بود . مادربزرگ گفت : همين ديگر . همه اش مي خواهيد زحمات دولت را بي اثر و بي اجر كنيد و بگوييد اين ها اقدامات دولت هاي قبلي ست . مادرم گفت : اتفاقا پر بيراه هم نيست . حالا چه قضيه انرژي هسته اي باشد چه موضوع رادار و نصب آن همه به دوره هاي قبل به ويژه دوره همين ميرحسين خان موسوي برمي گردد . خانم بزرگ گفت : الله و اكبر كه همه كارخرابي ها به همين آقا برمي گردد . همسر برادرم گفت : خانم جان سبز شده ايد الله و اكبر مي گوييد . خانم بزرگ گفت : الحمدالله كه اين الله و اكبرتان هم دوامي نداشت . پدرم گفت : دارد خانم جان . مثل صداي تار آن دزدي ست كه به صاحبخانه گفت صداي سازش فردا درمي آيد . همسرم پرسيد : به قول شهرام خان شب پره آخه تا كي فردا ؟ مادربزرگ گفت : دوزار بده آش به همين خيال باش . تا صبح دولتتان بدمد . برادرم گفت : مي دمد مادرجان . وقتي ديگر نفت نداشتيد مي دمد . مگر مركز پژوهش هاي مجلس هشدار نداده ايران به زودي ديگر نفت صادراتي نخواهد داشت . مادرم گفت : بهتر . مي ررويم كشاورزي آن وقت . گفتم : هوس كتك خوردن كرده ايم مگر ؟ مادربزرگ گفت : هي شايعه پراكني كنيد ديگر . تا اين بي بي سي تان پارازيت اش برداشته مي شود شايعات شما هم شروع مي شود . برادرم گفت : بي بي سي كه مال خودتان است . ما همين برادر سازگارا يا برادر نوري زاده را نگاه كنيم هم  . . .  خانم بزرگ كهير زد بدنش . گفتم : تازه كتك زدن را كه از خودمان در نياورده ايم . عضو كميسيون اجتماعي مجلس گفته چرا مردم بايد كتك بي استعدادي جهاد كشاورزي را بخورند ؟ گفتم : مردم ما چوب خورشان ملس است اصلا . در خيابان در دانشگاه در عروسي . برادرم گفت : البته دولت هم ابتكار زده چيزي به خورد ملت مي دهد كه چوب نيست اما چوب شده است اساسي . عمه خانم گفت : به خوردشان هم ندهد در جاهايي مثل كهريزك شياف مي كند آن ها را  . مي گويند اثر درماني دارد شياف . پدرم گفت : بله شادروان سعيدي سيرجاني را همه يادشان هست . خانم بزرگ گفت : حيا را خورده ايد آبرو را قي كرده ايد ديگر . و به پدرم گفت : همه اش تقصير شماست ها . با اين ادب كردنت . پدرم گفت : ادب مرد به ز دولت اوست . هرچه هم باشد ادب مان بهتر از ادب قطعنامه دان پاره كن هاست كه . تازه ادب كردن را ما بلد نيستيم . آن چه اين روزها مي كنند ادب نيست . صداي يك روح لباس شخصي گفت : پس چيست ؟ معرفي اش نمي كنيد ؟ برادرم گفت : كي مي شود نوبت […] شما برسد . ( درج […] از ما نيست . بلكه صدا نامفهوم بود ) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7425402835256842806?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7425402835256842806/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7425402835256842806&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7425402835256842806'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7425402835256842806'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html' title='ادب مرد به ز دولت . . .'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7069316099232815538</id><published>2009-11-25T01:36:00.003+03:30</published><updated>2009-11-25T01:46:56.050+03:30</updated><title type='text'>دیدار با رهبر گردان کمیل</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SwxbHFy5nqI/AAAAAAAAAG0/Ym_2P1m_lUw/s1600/dast+khat+pedarbozorg+chini.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5407797429938003618" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 223px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SwxbHFy5nqI/AAAAAAAAAG0/Ym_2P1m_lUw/s400/dast+khat+pedarbozorg+chini.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Swxa_ABgcBI/AAAAAAAAAGs/tNNWeZT5f7c/s1600/mahfela.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5407797290949701650" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 266px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Swxa_ABgcBI/AAAAAAAAAGs/tNNWeZT5f7c/s400/mahfela.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;دست خط پدربزرگ چینی لو رفت । پدربزرگ چینی نشان داد اصولگرای معتفد به جنبش سبز است । یعنی خدای ناکرده حزب باد । پدربزرگ چینی در دیدار طنزنویس ها و کاریکاتوریست ها روی کدوی اهدایی آنان به هادی نوشته است &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدربزرگ چینی گفت : ژانگ تسه یعنی با این که ما کمونیست ها به [ ... ] اعتقادی نداریم اما انگار هادی را واقعا خدا آزاد کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7069316099232815538?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7069316099232815538/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7069316099232815538&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7069316099232815538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7069316099232815538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post_25.html' title='دیدار با رهبر گردان کمیل'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SwxbHFy5nqI/AAAAAAAAAG0/Ym_2P1m_lUw/s72-c/dast+khat+pedarbozorg+chini.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-452882726589048302</id><published>2009-11-09T18:38:00.003+03:30</published><updated>2009-11-09T19:04:05.557+03:30</updated><title type='text'>هادي گمگشته باز آمد به كنعان . . .  غم بخور</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvgzBW7xsYI/AAAAAAAAAGU/ZaMq_VO-c2U/s1600-h/mahfelshabaneh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5402123851460096386" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvgzBW7xsYI/AAAAAAAAAGU/ZaMq_VO-c2U/s400/mahfelshabaneh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000066;"&gt;هادی حیدری را خدا آزاد کرد &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;از سمت راست:&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;آروین - مهدی طوسی - شهرام شهیدی - هادی حیدری - همایون حسینیان - مسعود مرعشی- پوریا عالمی و دیگر همکارانی که جاشان در عکس سبز است&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;شيريني به دست و سرودخوان و پايكوبان برگشتم خانه . محفل شبانه بي هادي حيدري مثل پنجاه بدون پنج است آخر . مادربزرگ البته تا شيريني را ديد و دست برد يك دانه بردارد و شنيد شيريني بابت چيست گفت : آخ كه اين قند خون نمي گذارد شيريني بخورم و شيريني را گذاشت . برادرم گفت : حلوا بياورم مادرجان ؟ حلواي تن تناني تا نخوري . . . خانم بزرگ گفت : شما بخوريد و نخوريد نمي دانيد . اين آقاي هادي اصلا چرا بايد آزاد شده باشد ؟ همسرم پرسيد : اي بابا مي فرماييد چرا آزاد شده ؟ اصلا چرا بايد مي گرفتندش ؟ آخر يك كاريكاتوريست كه . . . خانم بزرگ گفت : بفرما . همين ديگر . همين كاريكارتون كشيدن هم شد كار ؟ كسي كه كارتون . . . برادرم گفت : كارتون نه و كاريكاتور . مادربزرگ گفت : هرچه . . . مهم اين است كه ايشان را در يك مجلس گرفته اند . پدرم گفت : همچين مي فرماييد مجلس انگار مجلس منكراتي بوده . نخير دعا مي خوانده اند . كه احتمالا بايد ديگر نخوانند . اگر شركت در مجلس جرم است پس اين خواهران و برادران به قول رييس دولت بعد از نهم ، هلو در مجلس جرم شركت كرده اند ديگر ؟ مادرم گفت : مادرجان آدم از آزادي كس ديگري كه ناراحت نمي شود كه حالا شما لب برچيده ايد . برادرم گفت : مادرجان كلا اهل برچيدن لب نيست و به برچيدن پا و دست اعتقاد دارد . درست مثل رييس پليس آگاهي كشور كه گفته پليس اماده اجراي حد قطع دست است . خانم بزرگ گفت : آزادي ديگران ناراحت كننده نيست ؟ مثلا شما اگر يكي بگويد آزاد است بزند توي گوشتان خوشحال مي شويد ؟ همسرم گفت : فعلا كه در اين كشور عده اي به قول رييس دولت تان آزادي مطلق دارند در زدن زير گوش ما و كهريزك بردن و تهمت زدن و هزار كار ديگر اما ماييم كه آزادي نداريم . پدربزرگ چيني گفت : فانگ توسا مينگ يعني شما هم آزادي داريد به چه بزرگي . خود ما وقتي از چين مي آمديم از اتوبوس كه پياده شديم اول توي آن آزادي عكس انداختيم . سه تا عكس صد تومان . همسرم گفت : آن آزادي ميدان است . ميداني مثل ميدان تيان آن من . پدربزرگ چيني سرخ و سفيد شد . اسم برخي ميدان ها حال آدم را خراب مي كند . گفتم : ول كنيد . بگذاريد براي آزادي هادي حيدري عزيز فال حافظ بگيرم . نمي دانم روح حافظ هم سبز شده كه فال هادي اينطور آمد يا نه&lt;br /&gt;هادي گمگشته باز آمد به كنعان غم بخور &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانه احزاب شد از پایه ویران غم نخور &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-452882726589048302?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/452882726589048302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=452882726589048302&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/452882726589048302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/452882726589048302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post_09.html' title='هادي گمگشته باز آمد به كنعان . . .  غم بخور'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvgzBW7xsYI/AAAAAAAAAGU/ZaMq_VO-c2U/s72-c/mahfelshabaneh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-702232832638334379</id><published>2009-11-08T17:52:00.004+03:30</published><updated>2009-11-08T22:29:22.532+03:30</updated><title type='text'>من قطاري ديدم آنجلينا مي برد و چه سنگين مي رفت</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvcUb0E-ySI/AAAAAAAAAGM/0rUfH4t5QTI/s1600-h/Metro_train_collide_903f.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5401808746122758434" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 259px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvcUb0E-ySI/AAAAAAAAAGM/0rUfH4t5QTI/s400/Metro_train_collide_903f.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدربزرگ چيني پايش را كرده بود توي يك كفش كه بايد برويم مشهد . هرچه هم مي پرسيديم چرا چيزي نمي گفت . مدام توي خانه راه مي رفت و مي گفت : ژي تسه سانگ . البته چيني ما اينقدر خوب نشده كه همه چيز را بفهميم . وقتي توپولف روس هم در خانه را باز كرد آمد داخل و گفت : شيمبورسكا ناتاچنكوف والدا يعني بايد هرچه سريع تر برويم مشهد زيارت تازه دوزاري ما افتاد كاسه اي زير نيم كاسه است والا اين برادران كمونيست ما را چه به زيارت ؟ هرچند پدرم گفت : دوره آخرالزمان شده . آن از هوگوچاوز كه رفت زيارت اين هم از اين ها . مادربزرگ گفت : احمدي نژاد كه رييس دولت باشد همه مسلمان مي شوند يا نور اسلام بهشان مي تابد . برادرم گفت : البته كه نور اسلام به اين برادر بسيجي چاوز تابيده . سولاريوم اسلامي رفته اصلا . اين هم عكسش . ببينيد اين خواهران بسيج پايگاه كاراكاس را . چشمتان روز بد نبيند . خانم بزرگ كه نگاه به عكس انداخت گفت : استغفرالله . چشم سفيد . اين ها نامحرمند . همسرم نگاهي به عكس ها كرد و گفت : اين خانم ها كي باشند كنار آقاي چاوز ؟ گفتم به چشم خواهري همچين . . . م م م م برادرم ادامه داد تيكه اي هستند . حرف دلت را بزن خوب . اين يكي ملكه زيبايي ونزوئلا و آن يكي هم هنرپيشه اول فيلم هاي پورنو انجاست . مادربزرگ گفت : چي ؟ هنرپيشه پر نور ؟ گفتم : هيچي مادرجان فقط دعا كنيد اين ونزوئلا ما را بطلبد . همسرم چشم غره رفت و گفت : جون به جونتان كنند سر و ته يك كرباسيد . خانم بزرگ گفت : اسم اين مردك كرباسچي را نياور كه ديگر حالم بد مي شود مادرم پرسيد : راستي كجاست اين آقاي شهردار سابق ؟ پيداش نيست . پدربزرگ چيني گفت : مانگ تي سونگ يعني بالاخره اين همه حرف زديد نتيجه اش چه شد ؟ كي مي رويم مشهد ؟ با چه مي رويم ؟ خانم بزرگ گفت : معلوم است خوب . با هواپيما مي رويم همين توپولوف هاي اجاره اي . توپولف روس بغض كرد . فكر كرد قرار است سوارش شوند . پدربزرگ چيني هم بغض كرد . مادرم گفت : آخي فكر كرد كارش تمام است و بايد وصيتنامه بنويسد . پدربزرگ چيني گفت : وانگ جاي سووو . يعني نخير بحث ترس نيست . بايد با قطار برويم . از خانم بزرگ انكار و از پدربزرگ چيني اصرار كه بايد با قطار بروند . يكهو چشمم افتاد به صفحه روزنامه و مثل ارشميدس فرياد زدم يافتم . همسرم پرسيد چي را يافتي ؟ گفتم اينكه چرا اين ها سفر با قطار را ترجيح مي دهند . همه پرسيدند چرا ؟ گفتم چون اينجا نوشته در قطار تهران مشهد فيلم مستهجن پخش شده . پدربزرگ چيني و توپولف سرخ و سفيد شدند و لپ هاشان گل انداخت . برادرم گفت : چه قطار خوبي بوده . به سبك سهراب كه گفت من قطاري ديدم فقه مي برد و چه سنگين مي رفت بايد بگوييم من قطاري ديدم فيلم پخش مي كرد و چقدر مسافر داشت . همسرم گفت : همين پس بگو چرا تازگي ها اين قدر قطار از ريل خارج مي شود خانم بزرگ گفت : اين وصله ها به اين پيرمرد نمي چسبد . پدرم گفت : شانس آورديم هوگو چاوز را با قطار نبردند مشهد والا ديگر برنمي گشت كاراكاس . برادرم ناگهان گفت : چه اتفاق عجيبي . تا همين نيم دقيقه پيش توي سايت مي شد بليط رزرو كرد و كلي هم جاي خالي داشت اما يكهو تمام بليط ها فروش رفت . خانم بزرگ گفت : چرا ؟ يك روح لباس شخصي گفت : ما داريم با برو بچه ها مي رويم مشهد زيارت . تخمه هم مي بريم براي توي راه . صداي ناشناسي گفت : زيارت فيلم ها قبول . التماس دعا داريم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-702232832638334379?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/702232832638334379/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=702232832638334379&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/702232832638334379'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/702232832638334379'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post_08.html' title='من قطاري ديدم آنجلينا مي برد و چه سنگين مي رفت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvcUb0E-ySI/AAAAAAAAAGM/0rUfH4t5QTI/s72-c/Metro_train_collide_903f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2540328411892107597</id><published>2009-11-03T19:24:00.005+03:30</published><updated>2009-11-03T19:34:22.907+03:30</updated><title type='text'>بيل . . . كلينتون يا دسته . . . مساله اين است</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvBSxyCblgI/AAAAAAAAAGE/3UE0KGjQmZ8/s1600-h/main.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5399906968416261634" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 291px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvBSxyCblgI/AAAAAAAAAGE/3UE0KGjQmZ8/s400/main.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;سه شنبه - دوازدهم آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الله و اكبر । اين البته الله و اكبر شبانه 12 آبان ما نبود . يك الله و اكبر ديگري بود مبني بر اينكه ما چيز بزرگ يا حيرت انگيزي ديده ايم . مثل ديدن درخت گردكان به اين بزرگي ، درخت خربزه . . . الله و اكبر . حالا چه چيز بزرگ يا حيرت انگيزي ديده بوديم ؟ اينكه شخص بنده در روزنامه خواندم پنجاه و چهار هزار دسته بيل در خردادماه به كشور وارد شد . حالا نگو بقيه اهل خانه هم با شنيدن اين خبر متحير شدند چون دسته جمعي گفتند الله و اكبر . البته يك مقداري از اين تحير هم شيطنت سياسي ست البته خانم بزرگ هم فهميد ما كمي قصد و منظور توي الله و اكبر گفتنمان هست كه گفت : درست نمي شويد . همه اش دنبال تغيير هستيد . همين ديگر . نتيجه تغيير را هم ديديم . برادرم گفت : نتيجه اش چي بود ؟ مگر تغييري هم رخ داد كه . . . همسرم گفت : البته كه رخ داد . اين همه راي تغيير كرد تغيير محسوب نمي شود ؟ مادربزرگ گفت : حقا كه تو را بايد ببرند كلاس اكابر معناي لغات را ياد بگيري . نخير . به آن نمي گويند تغيير . اگر مي خواهيد نتيجه تغيير را ببينيد صفحه 3 روزنامه را بخوان كه نوشته به دنبال تغيير جهت حركت پله برقي ايستگاه مترو ميرداماد عده اي از مسافران آسيب ديدند . اين هم از تغيير تغيير . پدرم گفت : همه اش تقصير دولت است ديگر كه بودجه مترو را نمي دهد . خانم بزرگ گفت : تقصير شهردار است كه عرضه ندارد يك روز بي عيب و نقص واگن ها را برساند به ايستگاه ها . عمه خانم گفت : خوب شهردار را دوباره انتخاب كنند نمي شود ؟ از گواهينامه كه مهم تر نيست شهردار ؟ الان اعلام كرده اند از رانندگاني كه گواهينامه دارند به صورت الابختكي مثل قرعه كشي ها انتخاب مي كنند براي آزمون مجدد رانندگي . برادرم گفت : كاش مي شد بعضي هاي ديگر را مجدد ازشان آزمون مي گرفتند ببينند واقعا دكترند يا آكسفوردي اند ؟ همسر برادرم گفت : يعني دارندگان مدارك تحصيلي هم مثل اين صغر سني ها مي مانند ؟ مادرم پرسيد نكند حالا اين تيم فوتبال نوجوانان هم صغر سني بوده اند كه رفته اند دور دوم جام جهاني ؟ برادرم گفت : نه بابا اين ها اين بار واقعا . . . مادربزرگ نگذاشت حرفش تمام شود . گفت : اين هم از دستاورد دولت دهم . گفتم دولت بعد از نهم را مي فرماييد حتما . نكند اين هم مثل فيلم مستند هسته اي شان بشود . كه بعد همه بگويند دستاورد قبلي ها را از دل تاريخ پاك كرده اند . خانم بزرگ گفت : قبلي ها ؟ مگر قبل از اين ها هم كسي بوده ؟ اولين دولت قبل از دولت نهم دولت صفوي بوده ديگر . صداي ناشناسي گفت : البته كه روي قاجار را . . . و صداش در بين صداي ديگراني كه مي گفتند پس دولت اصلاحات و مصدق و بختيار و . . . چه مي شوند ، گم شد . پدرم ناگهان گفت : از بحث منحرف نشويد . بالاخره معلوم نشد اين چندهزار دسته بيل را براي چه خرداد وارد كشور كرده اند ؟ گفتم : براي انتخابات كه هم راي ما را بيل بزنند و هم براي هر چهارصد و پنجاه نفر راي دهنده به اصلاحات يك دسته بيل وارد و انبار كرده اند در كهريزك . چشمتان روز بد نبيند . اسم راي كه آورديم هيچ . اسم كهريزك هم روش از آن طرف هم مادربزرگ ماشين حساب برداشته محاسبه معكوس مي كند كه برسد به عددي كه منظور من بوده براي اعلام تعداد طرفداران اصلاحات . به 24000000 حساسند . مثل 63 درصد كه ديگر عدد مقدس اصولگرايان است . تا به تريج قباشان برنخورده و مادربزرگ بويي نبرده شما را به خدا مي سپارم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvBSlHJbWYI/AAAAAAAAAF8/dRhd36KBdBY/s1600-h/bil.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5399906750744451458" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 374px; CURSOR: hand; HEIGHT: 210px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvBSlHJbWYI/AAAAAAAAAF8/dRhd36KBdBY/s400/bil.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2540328411892107597?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2540328411892107597/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2540328411892107597&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2540328411892107597'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2540328411892107597'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post_03.html' title='بيل . . . كلينتون يا دسته . . . مساله اين است'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SvBSxyCblgI/AAAAAAAAAGE/3UE0KGjQmZ8/s72-c/main.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6073732035036139938</id><published>2009-11-03T00:14:00.004+03:30</published><updated>2009-11-03T00:30:00.495+03:30</updated><title type='text'>سردبير را خدا آزاد كرد  . ( تيتري شبيه تيتر آزادي خرمشهر )</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Su9HUPP7yLI/AAAAAAAAAF0/36RFmpD2Ci4/s1600-h/dar.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5399612891256834226" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 391px; CURSOR: hand; HEIGHT: 391px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Su9HUPP7yLI/AAAAAAAAAF0/36RFmpD2Ci4/s400/dar.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;color:#000066;"&gt;سردبير را خدا آزاد كرد . ( تيتري شبيه تيتر آزادي خرمشهر ) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;color:#000066;"&gt;تولد سياسي من &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;اگر مدتهاست از ما خبري نبود به اين علت بود كه همه ما در سوراخي قايم شده بوديم । چرا ؟ چون هركداممان خودرو داريم ديگر । حتما مي پرسيد اين كه نشد دليل ما هم مي گوييم مي شود خوب هم مي شود . اولا اينكه هر ايراني يك خودرو داشته باشد طرحي شاهنشاهي و طاغوتي بوده كه آن خدا بيامرز هويدا علم كرده بود . تا همين جايش ما محكوم . بعدش هم وقتي ماشين را مي بريم بيرون خداي نكرده از چراغ قرمزي رد مي شويم يا بد مي پيچيم يا هر خبط و خطاي ديگري خوب در ترافيك اخلال كرده ايم ديگر . كرده ايم كه كرده ايم ؟ نخير . نفرماييد همين چريك پير بهزاد خان نبوي كه عامل فرار بني صدر از كشور بود در ترافيك اخلال كرد بازداشت و محاكمه شد . فكر كرديد به همين سادگي ست ؟ مادربزرگ خودش رفته ليست خلافي هاي ما را از پليس + 10 گرفته داده به ماموران امنيتي . حالا كلي پيغام پسغام داده ايم به مادربزرگ امان نامه گرفته ايم برگشتيم سر محفل شبانه مان وگرنه . . . همين كه پامان را هم گذاشتيم توي خانه خانم بزرگ گفت : تو كي اين دلارهات را مي دهند ؟ پرسيدم كدام دلارها ؟ مادربزرگ گفت : خودت را به كوچه علي چپ نزن . عمه خانم گفت : مي بينيد اين چپ از ابتداي تاريخ توي چشم بقيه بوده . علي چپ هاي تاريخ همه بد بوده اند مگر راست شوند . برادرم گفت : ماشاالله اكثر مواقع كه راست هستند در خدمت ما . راست كردنشان سه ثانيه بيش تر طول نمي كشد كه . گفتم : مي گذاري بفهمم منظورشان كدام دلارهاست ؟ پدرم گفت : هنوز نفهميدي منظورش چمدان دلار اهدايي آمريكا و انگليس است ؟ خانم بزرگ گفت : بله . نگو نه ها . همين سردبيرتان چي بود اسمش شيرواني بود بجنوردي بود چي بود . . . همسرم گفت : قوچاني . خانم بزرگ گفت : همان قوچاني . مگر نه اينكه وثيقه دويست ميليوني گذاشته آمده بيرون ؟ از روزنامه نگاري درآمد داشته يا بخشي از دلارهاي چمدان را به او داده اند ؟ گفتم : نخير بنده خدا پول و چمدانش كجا بود ؟ اين ور آن ور زده اند براي جور كردن سند خانه كه آن هم به زور به دويست ميليون رسيد . مادربزرگ گفت : خوب ديگه وقتي تلاش هاي تيم دولت نتيجه مي دهد و قيمت مسكن ارزان مي شود همين است ديگر . همسرم گفت : پس به اين خاطر دولت نرخ مسكن را كاهش داده كه زندانيان سياسي ديگر توان پرداخت وثيقه را نداشته باشند ؟ مادرم گفت : تازه وزير مسكن گفته تلاش مي كنيم قيمت زمين به صفر برسد . پدربزرگ چيني گفت : ژي مانگ تسه . يعني بدون واردات ؟ حاشا و كلا . حالا اين حاشا و كلا در زبان چيني چه معنا مي دهد ما نفهميديم . عمه خانم گفت : يعني چي ؟ زمين وارد كنيم از چين ؟ زمين هاي Made in china ؟ برادرم گفت : چه شود ديگر . مي شود رژيم صهيونيستي چين كه آن وقت ؟ پدرم گفت : اتفاقا قرار است در همين راستا مديريت يك هتل در شيراز را واگذار كنند به يك شركت چيني يا ترك . گفتم : پس مقدمه اش را چيده اند . اي ناقلاها . برادرم گفت : همين ديگر . اين كارها را مي كنند كه آن ماجراي چند سال پيش افتتاح فرودگاه امام پيش مي آيد ديگر . كه ترك ها را سپاه بيرون كرد . همين جوري مسائل امنيتي مي شود . مادرم گفت : پس چرا روس ها را از بوشهر . . . عمه خانم پريد وسط حرفش كه حالا ترك ها فرودگاه را كنترل مي كردند چه مي شد ؟ برادرم گفت : حتما در ترافيك هوايي اختلال ايجاد مي كردند . اسم ترافيك و اختلال كه آمد روح لباس شخصي حاضر در محل با برگ جلب و جريمه و باتوم چيني ظاهر شد . خدا ختم به خير كنيد . براي محفل شبانه ما دعا كنيد . فعلا اولين گوشزد را به بنده كرده جناب روح كه مواظب تردد و ترافيك در روز تولدم باشم . اين هم كه روز 13 آبان به دنيا بيايي مصيبتي شده انگار . پناه بر خدا كه تولدمان هم سياسي شد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6073732035036139938?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6073732035036139938/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6073732035036139938&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6073732035036139938'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6073732035036139938'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='سردبير را خدا آزاد كرد  . ( تيتري شبيه تيتر آزادي خرمشهر )'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Su9HUPP7yLI/AAAAAAAAAF0/36RFmpD2Ci4/s72-c/dar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-975690638175223703</id><published>2009-10-24T21:32:00.002+03:30</published><updated>2009-10-24T21:51:37.949+03:30</updated><title type='text'>سواد یا عدم سواد مساله این است</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SuNFe5vygtI/AAAAAAAAAFs/T51hD1QYh9Q/s1600-h/3bookshopbear.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5396233175719641810" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SuNFe5vygtI/AAAAAAAAAFs/T51hD1QYh9Q/s400/3bookshopbear.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;اولش بگويم اگر محفل شبانه ما دير به دير برگزار مي شود علتش اين است كه اين روزها هرگونه تجمعي انگار ممنوع است . چه برگزاري راهپيمايي روز قدس سابق باشد چه برگزاري جلسه دعاي كميل . اين است كه وقتي دعا خواندن هم مثل نماز جمعه رفتن در اين كشور عقوبت داشته باشد محفل برگزار نمودن كه ديگر قس عليهذا لابد حكم مفسد في الارض خواهد داشت . حالا به هرصورت چاره اي نيست ديگر . همين كه محفل شبانه ما هنوز گاهي برگزار مي شود خدا را شاكريم چون مي توانست خيلي بدتر از اين ها باشد و ما حالا با بازجوي محترم محفلي داشته باشيم آن هم به واسطه نور بيش از حد يا ناكافي ندانيم محفل روزانه است يا شبانه . درهرصورت در آخرين محفل برگزار شده خانوادگي ما مادربزرگ گفت : ديديد حتي مولانا هم تسليم شد و وصف عاشقانه اي از احمدي نژاد ارائه كرد ؟ فقط من شعرش را پيدا نكردم اگر ديديد در اونترنت تان بدهيد من هم بخوانم . برادرم گفت : مادرجان حرف ها مي فرماييد . اين مولانا با آن مولاناي شاعر عارف تومني بيش از هفت تومان فرق دارد . آن هم نه آن تومان سابق بلكه تومان بازاري كه هر يكي اش يك ميليارد است و به عبارتي مي شود هفت ميليارد تومان . خانم بزرگ گفت : گنده گنده حرف نزن . چرا لقمه را دور سرت مي چرخاني ؟ همسرم گفت : ساده بگويم منظورش اين است كه اين مولانا آن دكتري ست كه در خارجه و بلاد فرنگ نشسته و مي گويد لنگش كن . گفتم : من نمي دانم چرا اين دكتر برنمي گردد ايران در اين سرزمين گل و بلبل زندگي كند . ور دل رييس دولت بعد از نهمش ! مادربزرگ گفت : باباطاهر عريان مگر باديه نشيني را رها كرد برود شهرنشيني كند ؟ اين دكتر مولوي هم به هكذا . عارف است . قلندر است . پدرم گفت : حالا نكند يكي از مصداق هاي همان شب دراز است و قلندر بيدار باشد . همان ها كه وقتي شيخ ما خوابيد بيدار بودند و در جابجايي صندوق ها كمك مي كردند براي ثوابش ؟ خانم بزرگ گفت : باز نبش قبر كرديد اين پرونده كذايي را ؟ كي مي خواهيد بپذيريرد كه شكست . . . صداي ناشناسي گفت : بشكن بشكنه بشكن . من نمي شكنم بشكن . يك روح لباس شخصي گفت : اين جا بشكنم يار گله داره ! صداي ناشناس گفت : يار يا يار دبستاني من ؟ مادربزرگ گفت : خاموش . و به پدرم گفت : تقصير شماست كه موضوع خواب چهار سال پيش را مطرح كرديد و بيدار كرديد اين مريض را . مادرم گفت : اصلا انگار همه خواب رفته ها بعد چهارسال بيدار مي شوند . نمونه اش هم همين آريل شارون كه بعد از 4 سال در حالت اغما بودن چشمهايش را باز كرده تلويزيون تماشا مي كند . پدرم گفت : كاش آن ها هم كه زنده اند چشمهاشان را باز مي كردند . كمي كتاب مي خواندند ببينند دنيا دست كيست ؟ مادربزرگ گفت : واه واه كتاب ؟ همين ديگر . با خطيب جمعه لجبازي مي كني وقتي مي گويد خطر كتاب ها از اشرار بدتر است ؟ گفتم : پس طرح امنيت اجتماعي بعدي و مقابله با اراذل و اوباش احتمالا طرح حمله به كتابفروشي هاي روبروي دانشگاه تهران است . خانم بزرگ گفت : و هركس كه كتاب بخواند . گفتم : نمي دانم چرا گاهي خبر بي ربطي كه مي شنوم ديگر از ذهنم بيرون نمي رود . دیروز استاد میرفخرایی تو تلویزیون می گفت مغول ها هرچه کتاب توی ایران بود را سوزاندند . اصلا ولش کن . این جا را ببین چی نوشته . آخر به ما چه كه سگي در آمريكا سواد خواندن هشت كلمه را دارد ؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-975690638175223703?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/975690638175223703/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=975690638175223703&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/975690638175223703'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/975690638175223703'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html' title='سواد یا عدم سواد مساله این است'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SuNFe5vygtI/AAAAAAAAAFs/T51hD1QYh9Q/s72-c/3bookshopbear.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2302368663898954479</id><published>2009-10-14T01:05:00.004+03:30</published><updated>2009-10-14T01:20:00.947+03:30</updated><title type='text'>برهنگی فرهنگی</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StT1iS3tmyI/AAAAAAAAAFk/ld7vAm2pPWE/s1600-h/funny-football-pic%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5392204623399197474" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 267px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StT1iS3tmyI/AAAAAAAAAFk/ld7vAm2pPWE/s400/funny-football-pic%5B1%5D.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:verdana;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;پدرم گفت : هاشمي رفسنجاني ازعدم اشتغال ناشنوايان انتقاد كرده । گفتم : الان كه خيلي هاشان سر كار هستند . اصلا در راس امور هستند . برادرم گفت : البته با وجود ايشان در مشاغل مهم و غير مهم آن چه به جايي نرسد فرياد است خانم بزرگ گفت : جوسازي نكند ايشان . خود اين آقا يكي از اركان ناشنوايي است . اين همه مي گويند فرزندانت فلان و بهمان انگار نه انگار . پدرم گفت : ديگر دارند خودش را مي گويند كم كم . منتها از اين جا رانده از آن جا مانده شده نمي داند كجا دخيل ببندد . مادرم گفت : اسم دخيل نياوريد كه مادربزرگ ناراحت مي شود . چون براي دخيل بستن پارچه سبز لازم است ايشان كهير مي زند . همسرم گفت : در خانه دخيل ببنديم كه ديگر عيبي ندارد ؟ مگر فرمانده نيروي انتظامي نگفته پليس كاري ندارد مردم در خفا چه مي كنند ؟ همسر برادرم گفت : يعني هركار كرديم در خفا بكنيم ؟ صداي يك روح لباس شخصي آمد : آي ي ي ي در خفا حالي مي دهد كه نگو . برادرم گفت : گهي زين به پشت و گهي پشت به زين . مي رسد نوبت ما هم كه شما را ببريم كهريزك . عمه خانم گفت : بس كنيد ديگر . مگر نگفتند طرح وحدت ملي ارائه شده ؟ مگر به اين حسين آقا اوباما مدال صلح ندادند ؟ ديگر اين حرفها را بگذاريد كنار . گفتم : اما اين سرلشگر فيروزآبادي كه رييس كل ستاد نيروهاي مسلح است گفته نمي توانيم وحدت ساختگي درست كنيم . پدرم گفت : دولت ساختگي كه شد حالا وحدت نمي شود ؟ همسرم گفت : واي كه رييس كل ستاد چه برازنده است براي ايشان . يعني رييس سه قوه ديگر ؟ ماشاالله يك تنه اندازه سه فرمانده نيرو بــُـعد دارند . پدرم گفت : اي بابا اين حرف ها را نزنيد . اينطور پيش برويم بايد يك تابلو بزنيم سر در خانه رويش بنويسيم شهريزك شعبه محفل شبانه . خانم بزرگ گفت : اين معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح مگر نگفت نبايد كهريزك را چماقي كرد بر سر پليس ؟ گفتم : اسم فرهنگ آورديد ياد كتاب جلال آل احمد افتادم . فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي . همه گفتند : خوب ؟ گفتم : هيچي . فقط خواستم بدانم چه كساني الان فرهنگ برهنگي دارند و چه كساني دچار برهنگي فرهنگي شده اند؟ صداي يك روح ناشناس لباس شخصي گفت : اصغري لو رفتيم . &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Verdana;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Verdana;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Verdana;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Verdana;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2302368663898954479?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2302368663898954479/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2302368663898954479&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2302368663898954479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2302368663898954479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post_14.html' title='برهنگی فرهنگی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StT1iS3tmyI/AAAAAAAAAFk/ld7vAm2pPWE/s72-c/funny-football-pic%5B1%5D.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7732344494823674234</id><published>2009-10-11T19:09:00.001+03:30</published><updated>2009-10-11T19:22:25.945+03:30</updated><title type='text'>دزدي كودتاي شبانه</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StH-9v_tA4I/AAAAAAAAAFc/QtNdg1GH0OI/s1600-h/koodeta.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5391370565748327298" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 302px; CURSOR: hand; HEIGHT: 302px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StH-9v_tA4I/AAAAAAAAAFc/QtNdg1GH0OI/s400/koodeta.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مادرم گفت : جواد لاريجاني گفته موسوي يازده شب بيست و دوم خردادماه كودتا كرد . پدرم گفت : اين خبر را بخوان . رييس بهزيستي گفته تعداد بيماران رواني در ايران افزايش پيدا كرده . عمه خانم گفت : ماشالله همه چيز در حال افزايش است . قيمت نان . قيمت لباس . گوشت . يك صداي ناشناس گفت : و برنج ! برادرم گفت : لامصب گل گفت . خيلي باحال است كه مي گويند برنج خارجي آلوده است قيمتش مي رود بالا . گفتم : حتما راديو اكتيو داشته يا آلوده به اورانيم غني شده بوده . همسرم گفت : پس از اين پس در آشپزخانه ها كيك زرد توليد مي شود به سلامتي . مادربزرگ گفت : جنجال نكنيد . خود گوييد و خود خنديد . توپولف روس گفت : شامورسكا داماتيوف . يعني مادرجان اصل ضرب المثل البته قرائت ديگري دارد . خانم بزرگ گفت : آفرين . مادربزرگ گفت : هر قرائتي هم داشته باشد من مي دانم كه زمين و زمان اعلام كرده اند برنج هاي خارجي آلوده نبوده . عمه خانم گفت : برنج هاي خارجي درست اما برنج هاي هندي آلوده بوده . خانم بزرگ گفت : چه فرقي دارد ؟ هند خارج نيست ؟ اصلا كي گفته آلوده بوده ؟ مادرم گفت : يكي از وزيران هندي گفته . مادربزرگ گفت : شكر زيادي خورده . همسر برادرم گفت : اين شكر زيادي بالاخره معلوم شد سررشته اش به كدام آقازاده مي رسيد ؟ اين هم مثل برنج هاي هندي آلوده نباشد ؟ پدربزرگ چيني گفت : ژا جينگ سونگ . يعني مي خواهيد از چين بفرستم برايتان ؟ پدرم گفت : اي فرياد شما همان زندگي كفاش بنده خدا را به هم زدي بس كن ديگر . به شاليكار جماعت كار نداشته باش . مادربزرگ گفت : كدام كفاش ؟ مادرم گفت : يك توليد كننده كفش بود كه چند روز پيش توي دادگاه گفته چون كفش چيني وارد كشور شده ورشكست شده و زنش طلاق خواسته . پدربزرگ چيني گفت : في ژانگ سين . يعني آن زوج جواني كه به خاطر ترافيك از هم جدا شدند چه ؟ آن هم تقصير ما چيني هاست ؟ پدرم گفت : آن هم به نوعي هست با آن ماشين هاي لگن تان . آن هم نباشد اين كه ديگر تقصير شماست كه روزنامه ها نوشتند جلوي سفارت چين به ايراني ها بي احترامي مي شود ؟ برادرم گفت : همه چيزشان ايراد دارد . من مطمئنم آن دو نوجوان كاراته كاري كه در تركيه خواب ماندند و به مسابقه نرسيدند هم ساعتشان چيني بوده و خوابيده بوده . گفتم : اين خواب واقعا در تاريخ ما چه نقش تعيين كننده اي دارد . آن از اصحاب كهف . آن از خواب آسوده كوروش و اين از اين ها . صداي ناشناسي گفت : آن هم از خواب معروف شيخ اصلاحات كه همه چيز كون فيكون شد . يكي ديگر گفت : چي چي شد كودتا شد ؟ مادربزرگ گفت : كودتا را كه مهندس موسوي كرد با همراهي همين شيخ تان و آن سيدتان . گفتم : اي داد : پس كودتاي ما را دزديدن دارن باهاش پز مي دن ! &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7732344494823674234?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7732344494823674234/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7732344494823674234&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7732344494823674234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7732344494823674234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post_11.html' title='دزدي كودتاي شبانه'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/StH-9v_tA4I/AAAAAAAAAFc/QtNdg1GH0OI/s72-c/koodeta.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-794786241279943547</id><published>2009-10-09T23:20:00.002+03:30</published><updated>2009-10-09T23:24:38.772+03:30</updated><title type='text'>مدال طلای نوبل</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss-Uj-Wy7_I/AAAAAAAAAFU/1NZM_7M_iLo/s1600-h/nobel.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5390690624740716530" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss-Uj-Wy7_I/AAAAAAAAAFU/1NZM_7M_iLo/s400/nobel.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ توی پوستش نمی گنجید . پدربزرگ چینی اما دمغ بود . برادرم گفت : چه شده مادرجان ؟ خانم بزرگ گفت : شیخ اوباما مدال طلا گرفت . پدرم گفت : ای بابا صدبار گفتم طلا نه و نوبل . همسرم گفت : آن وقت که شیرین عبادی گرفته بود این جایزه را خاتمی گفت جایزه مهمی نیست حالا چه می گوید ؟ مادربزرگ گفت : این سید شما از اولش هم حرف راست نمی زد. . برادرم گفت : البته که راست حرف زدن خوب نیست . اصلا هیچ چیزی راستش . . . پسرخاله ام گفت : به قول اسدالله میرزا مومنت مومنت . ناقلا راست شدن بعضی وقت ها حالی دارد البته . خانم بزرگ گفت : همان دیگر به کوچه علی چپ زدن برایتان ارزش است . پدرم گفت : حرف را عوض نکنید . شما چرا خوشحالید از جایزه بردن اوباما ؟ پدربزرگ چینی لبهاش را گزید . توپولف روس هم کز کرده بود کنج خانه . خانم بزرگ گفت : به خاطر صلح . چون دیگر جنگ نمی شود . پدرم گفت : چه حرف ها . حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است . مادربزرگ گفت : کاسه ماسه ندارد دیگر . وقتی این آقا جایزه صلح ورزی ( با مهرورزی اشتباه نشود که سندش به نام خورده ؟ ) بگیرد که دیگر نمی تواند لشگرکشی کند جایی . همسرم پرسید : خوب ؟ پدربزرگ چینی گفت : ژی مینگ ساتجا یعنی ای بابا معنی اش این است که حمله منتفی ست دیگر . پدرم گفت : درست می گوید خوب یعنی کسی که جایزه صلح برده که نمی تواند دستور حمله صادر کند . صدای ناشناسی گفت : اوه شــِت . مادربزرگ گفت : دیدید حالا خیالاتی شده بودید که سبز بودنتان نتیجه می دهد ؟ گفتم : نتیجه که می دهد . جوجه را آخر پاییز می شمارند . از اولش هم قرار بود روی پای خودمان بایستیم . پدربزرگ چینی گفت : وووو فی مانگ . یعنی جوجه ای می خواهید بیاورم از چین که قبل از آخر پاییز هم بشود شمردش ؟ زودبازده ؟ مادرم گفت : نه بابا . حتما به سرنوشت بنگاه های زودبازده دچار خواهد شد آن هم . و از پدربزرگ چینی پرسید تو چرا دمغ بودی حالا ؟ پدربزرگ چینی گفت : موی ژا سی . یعنی وقتی روابط حسنه شود با یانکی ها من چه کار کنم ؟ گفتم : تو نگران تجارتت نباش . راه زیاد است . مثل این هموطنت که پرده بکارت مصنوعی صادر می کرده به مصر . صدای یک روح لباس شخصی گفت : آخ . نمی شود یکی بدهی به ما ؟ برادرم گفت : نچ . تو پرده عصمتت پاره شده که فعلا توسط برادران غیور چینی مصنوعی اش ساخته نشده . صدای روح گفت : پس چاره اش چیست ؟ پدرم بی اختیار گفت : مرگ . و همه ما با شنیدن کلمه مرگ یکصدا داد زدیم روسیه . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-794786241279943547?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/794786241279943547/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=794786241279943547&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/794786241279943547'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/794786241279943547'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post_09.html' title='مدال طلای نوبل'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss-Uj-Wy7_I/AAAAAAAAAFU/1NZM_7M_iLo/s72-c/nobel.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1632489249162638006</id><published>2009-10-08T17:50:00.003+03:30</published><updated>2009-10-08T17:58:58.724+03:30</updated><title type='text'>دنیای مجازی</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss32wm3PDXI/AAAAAAAAAFM/Mr4I85LBqeM/s1600-h/traffic.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5390235643958726002" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 245px; CURSOR: hand; HEIGHT: 350px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss32wm3PDXI/AAAAAAAAAFM/Mr4I85LBqeM/s400/traffic.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;همین طور که توی ترافیک مانده بودیم اخبار رادیو به نقل از یکی از کارشناسان ترافیک گفت : با اجرای طرح یکطرفه کردن خیابان ولی عصر حجم ترافیک یازده درصد کاهش یافته . برادرم گفت : نمی دانم این ها عمه ندارند یا دلشان برای عمه شان نمی سوزد . دخترخاله ام که روی صندلی جلو نشسته بود گفت : امان از این آمارها و نمودارها . توی دانشگاه ما استادی هست که امتحانش را خیلی سخت می گیرد . بعد که همه دانشجوها آن واحد را افتادند تازه نمره ها را می برد روی نمودار که چند نفری درس را پاس کرده باشند . این آقایان هم نمودار آمارها و نمودارهاشان از آن نمودارهاست انگار . مادرم که پشت شاگرد نشسته بود گفت : عوضش همه چیزشان دیجیتالی ماهواره ای شده . خودم شنیدم می خواهند شبکه ردیابی ماهواره ای را در اتوبوسرانی کرج اجرا کنند . راننده درحالیکه باقی پول مرا پس می داد گفت : با این امواج پارازیت که تازگی برای از کار انداختن ماهواره ها ارسال می شود واقعا ردیابی هم می شویم ما . مادرم گفت : برای ماهواره ها پارازیت شکن نیامده ؟ مثل فیلتر شکن سایت ها ؟ دختر خاله ام گفت : هنوز که چنین تکنولوژی ای نیامده . برادرم گفت : شما هم شنیده اید ده درصد کاربران اینترنت در ایران معتاد فضاهای مجازی شده اند ؟ . . . آقا ما همین بغل پیاده می شويم . گفتم : پس بیخود نیست اعلام کرده اند طرح جمع آوری معتادان در تهران تشدید می شود . مادرم در حالیکه از تاکسی پیاده می شد گفت : یعنی از این به بعد به جای فبلتر کردن سایت ها نویسندگان سایت ها فیلتر می شوند ؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1632489249162638006?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1632489249162638006/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1632489249162638006&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1632489249162638006'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1632489249162638006'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post_08.html' title='دنیای مجازی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Ss32wm3PDXI/AAAAAAAAAFM/Mr4I85LBqeM/s72-c/traffic.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2234109391623539558</id><published>2009-10-02T22:16:00.002+03:30</published><updated>2009-10-02T22:44:41.636+03:30</updated><title type='text'>فوتبال سیاسی</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SsZRA1Cu6dI/AAAAAAAAAFE/4ZsRQXl0M_c/s1600-h/bordobakht.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5388083078875769298" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 256px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SsZRA1Cu6dI/AAAAAAAAAFE/4ZsRQXl0M_c/s400/bordobakht.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;font-size:130%;"&gt;پدرم گفت : این مسابقه هم مساوی تمام شد . گفتم : هنوز پیگیر فوتبال قرمز و آبی هستید ؟ ول کنید دیگر . من که حاضر نیستم طرفدار یک تیم . . . مادربزرگ تشر زد : کسی هم از شما نظر نپرسید . پدرم پرسید : قطبی هم آمده بود استادیوم ؟ پسرخاله ام گفت : کارگر تیم ملی را می گویید ؟ عمه خانم پرسید : چرا کارگر ؟ گفتم : خود امپراتور پنبه گفته هم رهبر هم کارگر هم سرباز تیم ملی ام . برادرم گفت : نمی شود حالا این سرباز مفقودالاثر شود ؟ مادرم گفت : این امپراتور پنبه تان همان نیست که در یک مصاحبه گفته بود بازیکنان بروند به" لانه سگ "؟ و می گفتند شعار نژادپرستانه داده ؟ همسرم گفت : وقتی علی کردان کارمندانش را سگ خطاب کند می خواهی مربی تیم ملی شان مودب باشد ؟ همسر برادرم گفت : این مربی هم مثل شاعران درباری اسمش از تاریخ این کشور حذف خواهد شد . برادرم گفت : این که چیزی نیست رییس گروه تاریخ وزارت آموزش و پرورش گفته نام و دوره های حکومت پادشاهان از کتاب های درسی تاریخ حذف می شود . پدربزرگ چینی گفت : سیت مانگ جی . یعنی غصه نخورید . اسم پادشاهان چینی را صادر می کنیم توی کتاب های تاریخ تان . اصلا کتاب هاتان را هم چاپ و صادر می کنیم خودمان . گفتم : حالا اسم پادشاهان را حذف نکنند وقتی خود تاریخ نتوانسته حذفشان کند . این ها که تخصص جعل دارند بیایند اسم شاهان را عوض کنند . مثلا اسم کوروش بزرگ را بگذارند حجت الاسلام میرزا کورش هخامنشی گلپایگانی . یا انوشیروان عادل را صدا کنند انوشیروان حداد عادل . پدرم گفت : عادل فقط فردوسی پور . نه این آقا که گفته مردن سه نفر در کهریزک مساله اصلی نیست . برادرم گفت : راست گفته خوب مساله اصلی این است که چند نفر کشته شده اند ؟تکلیف گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس چه شد ؟ موضوع تجاوزها به کجا انجامید ؟ صدای ناشناسی گفت : رای ما را هم . . . خانم بزرگ گفت : بس کنید دیگر . نشنیدید علی لاریجانی گفته فصل بازیگوشی سیاسی نیست ؟ گفتم : کاش لاریجانی فکر می کرد عالم سیاست عینهو الاکلنگ است . بالا می برد . پایین می کشد . برادرم گفت : فقط باید مواظب بود وقتی پایین می کشد آن جا نباشی . حالا این پایین کشیدن چه تاریخی باشد دیگر با خداست . عمه خانم گفت : حالا جدا چه تاریخی است ؟ هفدهم مارس بود امروز نه ؟ گفتم : نخیر دوم اکتبر بود . عمه خانم گفت : پس این ها که لباس سبز پوشیده بودند برای برگزاری مراسم جشن روز سن پاتریک نیامده بودند توی خیابان ؟ گفتم : نه . این جماعت انبوه از استادیوم برگشته بودند . پدرم گفت : یک شعاری هم انگار می دادند برای پژمان منتظری . گفتم : حتما می گفته اند " فوتبالیست واقعی منتظری صانعی " مادرم گفت : باید می گفتند هاشمی هاشمی که الحق استاد پاسکاری ست . صدای یک روح لباس شخصی گفت : پاسکاری نه و بندبازی . بالاخره یک مورد در این خانه پیدا شد که ما با طرف مادربزرگ و خانم بزرگ اختلاف نظر نداشته باشیم . عدم رضایت از هاشمی رفسنجانی . اتحاد به همین می گویند . دست شما درد نکند آقای هاشمی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2234109391623539558?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2234109391623539558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2234109391623539558&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2234109391623539558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2234109391623539558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='فوتبال سیاسی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SsZRA1Cu6dI/AAAAAAAAAFE/4ZsRQXl0M_c/s72-c/bordobakht.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2817960945877325952</id><published>2009-09-25T20:33:00.004+03:30</published><updated>2009-09-25T20:58:46.318+03:30</updated><title type='text'>شعبده باز</title><content type='html'>&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5385457763652913474" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 250px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Srz9TXtmyUI/AAAAAAAAAE8/wk-bDR5_o4w/s400/shobade.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;درحاليكه یکشنبه پیش را عده اي در خانه ما عيد فطر اعلام كرده بودند عده ديگري روزه داشتند . مادربزرگ درحاليكه به سيب سبزي كه با رنگ قرمزش كرده بود گاز مي زد گفت : روزه گرفتن در عيد فطر گناه دارد . بخوريد . برادرم گفت : تا حالا به جرم روزه خواري محكوم بوديم حالا به جرم روزه داري ؟ مرجع ما گفته امروز روز 30 رمضان است نه اول شوال . خانم بزرگ گفت : مرجع شما هماني نيست كه دفتر دولت از او شكايت كرده ؟ همسرم گفت : چرا خودش است . حالا اين دفتر دولتي كه مي فرماييد رييسش همان آقاي مشايي نيست كه مي گويد خدا به انسان بدهكار است ؟ مادربزرگ گفت : منافقيد حقا . آن هم از روز قدستان . پدرم گفت : ديكتاتوريد شما هم . راستي ديديد يك نفر نوشته بود قدس كه هيچ اما روز قدس ديروز آزاد شد ! مادربزرگ گفت : همه چيزتان تفرقه انگيز است . مجمع روحانيون مي آوريد براي تقابل جامعه روحانيت . چپ مي آوريد براي مقابله با راست . ما اين وري راهپيمايي مي كنيم شما آن طرفي . رويت هلال ماه را هم فرقه اي كرده ايد . بر شيطان بزرگ لعنت . همسر برادرم گفت : شيطان بزرگ يا كوچك ؟ مادربزرگ جواب داد : لاالاالله . . . همان شيطان بزرگ اصلا كه مرگ بر . . . صداي ناشناسي گفت : روسيه . توپولف سرش را بالا آورد و زير چشمي نگاه كرد به ما . خانم بزرگ گفت : لعنت خدا بر . . . همان صدا گفت : روسيه ! خانم بزرگ به مادرم گفت : يك ليوان چاي بده اعصابم بيايد سر جاش . مادرم گفت : چاي نداريم كه . نشنيديد 170 هزار تن چاي در انبارها فاسد شد ؟ پدربزرگ چيني گفت : مينگ ژا ووي . يعني نگران نباشيد چاي صادر مي كنيم برايتان مزه لواشك بدهد فطير . فقط بگوييد چند سال ساخت باشد ؟ درجه سه باشد يا ليگ برتري ؟ چاي لاهيجان باشد يا كنيا ؟ سياه باشد يا چاي سبز ؟ خانم بزرگ گفت : شكر زيادي مي خوري چاي سبز بفرستي اينجا . هلاهل بخورد آدم بهتر است تا چاي اسمش را نبر . گفتم : ببخشيدش . بنده خدا فراموشي گرفته از بس با تلفن همراه نرخ اجناس را استعلام كرده . چون گفته اند تلفن همراه فراموشي مي آورد . برادرم گفت : پس بگوييد قهوه بخورد كه پزشكان ديروز اعلام كردند در پيشگيري از آلزايمر موثر است . پدرم گفت : خوب قهوه . . . راستي مادر ِ . . . مادرم گفت : استغفرالله خوبيت ندارد مرد . پدرم گفت : چي خوبيت ندارد ؟ مي داني چي خوبيت ندارد ؟ اينكه سازمان آمار اعلام كند هزينه يك خانوار شهري ماهانه 50 هزار تومان بيش از درآمد آن بوده است . مادربزرگ گفت : كجاي اين بد است ؟ اينهمه هنرمند و شعبده باز در شهرها زندگي مي كنند بد است ؟ برادرم گفت : اين 50 هزار تومان آخر چطور نيامده خرج شده ؟ گفتم : مثل پول نفت است خوب . وقتي درآمد كشور را با مخارجش حساب مي كنند هميشه مي بينند مخارج بيش از درآمدهاست . عمه خانم گفت : يك خانواده اي بود كه هزار تومان درآمد داشت ولي ده هزار تومان خرج مي كرد . بعد فهميدند دختر خانواده سر و گوشش بله . . . خوب البته عيب نداشته . ناچار بوده اما از اينجا ناشي مي شده درآمد . مادربزرگ گفت : اين ها حرفهاي خانباجي ست ها . برادرم گفت : يعني منظورت اين است كه دولت هم بله ؟ گفتم : ماجراي آن مرد كافري ست كه آمد ايران و يك ماه بعد وقتي برمي گشت كشورش گفت به خدا ايمان آوردم . پرسيدند چرا ؟ گفت : چون در اين مملكت هيچ كس كار نمي كند اما چرخ مملكت بدون هيچ برنامه مشخصي مي چرخد . پس حتما خدايي هست كه . . . خانم بزرگ گفت : بله كه خدايي هست كه هوايت را دارد وگرنه الان تكه بزرگه گوشـــَـت بود . پدربزرگ چيني گفت : مافا تيمي يانگ يعني كارد سلاخي اصل اعلا هم دارم اگر خواستيد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2817960945877325952?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2817960945877325952/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2817960945877325952&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2817960945877325952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2817960945877325952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html' title='شعبده باز'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Srz9TXtmyUI/AAAAAAAAAE8/wk-bDR5_o4w/s72-c/shobade.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7363253481454382540</id><published>2009-09-16T23:29:00.003+04:30</published><updated>2009-09-16T23:41:53.942+04:30</updated><title type='text'>آنفولانزای خوکی</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SrE2dIWk1tI/AAAAAAAAAE0/gL7ZOKpq5lU/s1600-h/Khook.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5382142903770732242" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SrE2dIWk1tI/AAAAAAAAAE0/gL7ZOKpq5lU/s400/Khook.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادر پشت گوشی تلفن گفت : خواهر تغییر دکوراسیون که نبود । یک جابجایی کوچک بود . نه بابا . اصلا سفر نرفته ایم که با هواپیما باشد . . . بترسیم از هواپیما ؟ ای بابا . ترس چرا ؟ نه . . . همه با هم هستیم . بلند شوید بیایید اینجا محفل شبانه ما برپاست . هنوز فیس بوک نشده ایم که اسممان برود جز متهمان اخیر . قربانت . . . خداحافظ . و گوشی را گذاشت . پدرم گفت : می آیند ؟ برادرم گفت : همه باید بیایند . اصلا کسی نباید در خانه اش . . . عمه خانم گفت : کجا به سلامتی ؟ مهمان وعده گرفته ای ؟ خانم بزرگ گفت : مهمان ناخوانده ممکن است چوب بخورد ها . از ما گفتن بود . همسرم گفت : کار خاصی نمی کنیم . می خواهیم برویم کمی راه برویم . کمی با صدای بلند حرف بزنیم و یک جاهایی را آزا د کنیم . پدربزرگ چینی گفت : ژی اوی ماسا . یعنی زهی خیال باطل جوان . مادرم گفت : چرا ؟ پدربزرگ چینی گفت : سینگ ژی جانگ یعنی امشب یا فردا شب ماه را می بینند و می گویند عیدفطر است . پدرم گفت : نمی شود که . مادربزرگ گفت : در قاموس ما کار نشد ندارد . عمه خانم گفت : روز قدس چه می شود آن وقت ؟ خانم بزرگ گفت : آن که هفته پیش باشکوه برگزار شد و اسنادش هم موجود است . همسرم گفت : لابد در صدا و سیما ؟ گفتم : خانم جان احتمالا آن چه شما دیدید مسابقات دو بوده نه راهپیمایی . برادرم گفت : حتما اهل فرهنگ داشته اند می دویدند . نشنیدید احمدی نژاد گفته اهل فرهنگ ساعتی 150 کیلومتر بدوند ؟ همسر برادرم پرسید : چرا بدوند ؟ گفتم : خوب از دست مجریان دولت دیگر . باید هم فرار کنند از دستشان . منتها کیلومترش مهم نیست . سرعتشان مهم است . همسرم گفت : شاید هم باید اهالی فرهنگ دنبال مجوز کارشان بدوند . پدرم گفت : نخیر بگویید مجوز برخورد چون اول به اهالی فرهنگ مجوز می دهند بعد با همان ها برخورد می کنند . ناگهان در باز شد و توپولف روس آمد تو . پدرم گفت : به به شازده دمپایی . سلام . پوتین خان خوبند ؟ مادرم گفت : کجا تشریف داشتید ؟ توپولف گفت : دامینچا سارا مکف . یعنی رفته بودیم در اجلاس تقسیم دریای کاسپین شرکت کنیم . خانم بزرگ گفت : سهم ما کجاست ؟ مادربزرگ گفت : خانم جان شما دیگر نپرسید کجاست ؟ مگر رای است یا خدای ناکرده شما اصلاح طلب هستید ؟ سهم ما را هم خیرات کرده اند به خاطر ماه رمضان . پدریزرگ چینی گفت : نونو مینگ شانجی . یعنی : حالا آن که رفت . بیایید برایتان یک دریاچه کوچولو بگیرم از چین با ماهی های قرمز کوچولو . توپولف روس زیرلب گفت : دامیشکا مدکولنیکوف . روسی مان هم پیشرفت داشته در این مدت . یعنی اوه مامان آن هم مال من است . صدای یک روح ناشناس گفت : شما جان بخواه اول سهم غزه و لبنان را می دهیم بقیه اش . . . پدرم گفت : این برادر مش چاوز را از قلم نیاندازید یک وقت . برادرم گفت : حیف که نماز عید فطر هم مثل بقیه چیزها کنسل شد وگرنه چاوز را می بردیم آنجا کلی حال می کرد . پسرخاله ام گفت : وقت ندارد البته . در آن روزها مهمان چینی ها هستند . گفتم : پس چه خر تو خری ست آن جا . معلوم نیست کی چی را به کی می اندازد ؟ صدای ناشناس گفت : نترسید هرچی بنجل است به ما می چپانند آخر . یادشان نرفته سطل آشغال جهان شده ایم . تاریخ است دیگر . بلند می شویم دوباره . گاهی پیش می آید . مثل آنفولانزای خوکی . گفتم خوک یادم آمد باید زنگ بزنم حال مادر یک نفر را بپرسم . فعلا بدرود &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7363253481454382540?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7363253481454382540/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7363253481454382540&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7363253481454382540'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7363253481454382540'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post_16.html' title='آنفولانزای خوکی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SrE2dIWk1tI/AAAAAAAAAE0/gL7ZOKpq5lU/s72-c/Khook.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3332217992569045628</id><published>2009-09-07T22:50:00.002+04:30</published><updated>2009-09-07T23:09:07.386+04:30</updated><title type='text'>قانون انتقال جـِرم !</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqVSOJd3fvI/AAAAAAAAAEs/7wmsKoAPphA/s1600-h/daiijan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5378795732976762610" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 134px; CURSOR: hand; HEIGHT: 180px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqVSOJd3fvI/AAAAAAAAAEs/7wmsKoAPphA/s400/daiijan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ گفت : به چه علت طرح انتقال مقر سازمان ملل را از دستور كار مجلس حذف كردند ؟ اين نماينده ها فكر كردند موضوع راي اعتماد تمام شد و ما ديگر كاري به كارشان نداريم ؟ پدرم گفت : مادرجان مگر مي شود محل سازمان ملل را جابجا كرد ؟ خانم بزرگ گفت : كار نشد ندارد । چطور مي شود تيم پاس را برد همدان و پيكان را منتقل كرد قزوين ؟ برادرم گفت : خدايا । । . خانم جان آن فرق دارد . سازمان ملل كه كشكي نمي شود جابجا شود . اصلا كجا برود ؟ همسرم گفت : حتما خيابان پاستور . البته بوروكراسي اش كمتر مي شود چون زنهاي بي حجاب را راه نمي دهيم به محل كارشان . پسرخاله ام كه داشت مي رفت استاديوم گفت : اگر دفتر سازمان ملل بيايد اينجا بايد هر روز به بهانه اي برويم آنجا تماشا . مثل ورود به ورزشگاه هاي زنان عقده شده برايمان . خانم بزرگ گفت : حالا كجا شال و كلاه كرده اي ؟ خاله ام گفت : حرف توي كله اش كه نمي رود . دارد مي رود تماشاي فوتبال . مادربزرگ گفت : پس بوق و پرچم قرمزت كو ؟ پسرخاله ام گفت : قرمز را ديگر وللش ! فقط سبز . هو هو قهرماااااان ! خانم بزرگ گفت : اين هم از اثرات ارشاد موثر مجيد جلالي بود كه طرح آبي و قرمز را كار انگليس ها دانسته بود ؟ چه مربي نازنيني ست . پدرم گفت : نخير . اين بحث هاي دايي جان ناپلئوني در اين خانه جايي ندارد . برو استاديوم پسرجان . سرت را هم بالا بگير . برادرم گفت : كاري نكنيد فقط امشب مايلي كهن يك بيانيه ديگر صارد كند . گنده باقالي را كه لو داد . گنده گلابي را ديگر افشا نكند . مادرم گفت : فعلا كه دور دور خداداد است كه در مورد تخلفات ليگ داد سخن سر مي دهد . پدربزرگ چيني گفت : زينگ مانا جي يعني : چطور از تخلف صحبت كرده و هنوز كهريزك نرفته ؟ عمه خانم گفت : شما ديگر حرف نزن با آن قرآن هاي ديجيتالي كه صادر كرده ايد اينجا . پر از غلط است . گفتم : نيست اين ها سريال يوسف را نديده اند داستان جومونگ را لابد به خوردمان داده اند . ما هم مثل سازمان ملل به زودي دستور انتقالمان مي آيد . يادش به خير از دانشگاه كه نشد انتقالي بگيريم اما الان واحد كهريزك هست انتقالي مي دهد مثل هلو . نه آن هلوي سياسي . بگذريم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3332217992569045628?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3332217992569045628/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3332217992569045628&amp;isPopup=true' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3332217992569045628'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3332217992569045628'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post_07.html' title='قانون انتقال جـِرم !'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqVSOJd3fvI/AAAAAAAAAEs/7wmsKoAPphA/s72-c/daiijan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-9045973707894432307</id><published>2009-09-06T21:28:00.002+04:30</published><updated>2009-09-06T21:57:50.006+04:30</updated><title type='text'>انقلاب مداد رنگي   !</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqPtfRBoHQI/AAAAAAAAAEc/WIiuP56gNG8/s1600-h/md.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5378403501412457730" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 323px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqPtfRBoHQI/AAAAAAAAAEc/WIiuP56gNG8/s400/md.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ گفت : آخيش . بالاخره اسم اين خيابان ايرج ميرزا را در مشهد عوض كردند . پدرم گفت : چرا اين كار را كردند ؟ مادربزرگ گفت : چون شاعر ارزش مداري نبود . اشعار غير ارزشي داشت . همسرم گفت : خوب مولانا هم دارد . مادرم گفت : حالا بعد سي سال يادشان افتاده اشعارش ارزشي نيست ؟ همسر برادرم گفت : خوب نتيجه اينكه كتاب كسي چاپ نشود همين است ديگر . نخوانده بودند كه . عمه خانم گفت : نخورده باشند نون گندم يعني دست مردم هم نديده بودند ؟ برادرم گفت : حالا اسم آن خيابان را چه گذاشته اند ؟ نكند مايلي كهن گذاشته باشند چون اوج ارزش مداري ست ؟ پدرم گفت : نخير ايشان فعلا درقيد حيات و مشغول پرورش گنده باقالي ست در زمين كشاورزي شان و در مملكت ما پهلوان مرده را عشق است . خاله ام گفت : پهلوان پنبه ي مرده را البته . گفتم : خوب اسم خيابان را بايد مي گذاشتند چاوز . نديديد آقايان اعلام كردند چاوز يك فرد ارزش مدار و مذهبي ست ؟ پدرم گفت : فردا هم حتما مي گويند سردار چاوز از فرماندهان سپاه در دوران جنگ بوده . مادربزرگ گفت : اتفاقا بعد بازنشستگي مي تواند بيايد اينجا استاندار شود . پدربزرگ چيني گفت : ژو مي شانگ . يعني اگر استاندار نياز داريد چند تا برادر غيور صادر كنيم برايتان . پدرم گفت : نخير شما خودتان هم اينجا . . . خانم بزرگ چشم غره رفت . برادرم گفت : من مانده ام شما كه از شير مرغ تا جان آدميزاد صادر مي كنيد چرا مربي فوتبال تا حالا صادر نكرده ايد ؟ پدربزرگ چيني گفت : سينگ تا اوووي . يعني ووووي چه حرفي زدي شيطون ؟ مربي براي قرمز يا آبي ؟ مادرم گفت : هيچ كدام . آقاي جلالي گفته طرح قرمز و آبي طرح انگليس ها به ساواك بوده . شما همان مربي ملي بايد بياوري . گفتم : يعني انقلاب رنگي از همان دوران معمول بوده بله ؟ خوانندگان محترم مي بينيد نقش مادربزرگ و خانم بزرگ كمرنگ شده بود در محفل ما چقدر ؟ موضع انفعالي دارند انگار وگرنه بايد الان در زيرزمين خانه بوديم . شايد هم آرامش پيش از طوفان است اما ما هم بيدي نيستيم كه با اين بادها بلرزيم . به قول شيخ اصلاحات تا عزراييل نيايد به راهمان ادامه مي دهيم . &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqPw8q1b9WI/AAAAAAAAAEk/K5dbJYHeYq0/s1600-h/irajmirza.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5378407305091741026" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqPw8q1b9WI/AAAAAAAAAEk/K5dbJYHeYq0/s400/irajmirza.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-9045973707894432307?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/9045973707894432307/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=9045973707894432307&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/9045973707894432307'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/9045973707894432307'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post_06.html' title='انقلاب مداد رنگي   !'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SqPtfRBoHQI/AAAAAAAAAEc/WIiuP56gNG8/s72-c/md.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7086544104195098038</id><published>2009-09-02T21:22:00.004+04:30</published><updated>2009-09-02T21:49:29.978+04:30</updated><title type='text'>حکایت همچنان باقیست</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sp6mzg_EP7I/AAAAAAAAAEU/BPcXVWIEA5A/s1600-h/rooznameh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5376918409084944306" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sp6mzg_EP7I/AAAAAAAAAEU/BPcXVWIEA5A/s400/rooznameh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;زندگي است ديگر بالا و پايين دارد । محفل شبانه ما گاهي در منزل برگزار مي شود । گاهي در زيرزمين خانه و گاهي در دفتر روزنامه । خوب درست روزنامه را بسته اند । اما دفتر روزنامه را كه نه । ظهر روز ده شهريور ديدم مادربزرگ چنان چوب گلفي به دستش گرفته و مبارز مي طلبد در خانه كه زهره ام تركيد । زدم از خانه بيرون । همينطور قدم زنان از جلوي نشر ثالث گذشتم و سرم را كه بالا آوردم ديدم اي دل غافل رسيده ام جلوي دفتر روزنامه . رفتم بالا . اول هادي بود فقط و بعد مهدي طوسي آمد و بعد آروين و مسعود مرعشي و همايون حسينيان ( با خسروشان اشتباه نگيريد يكوقت ) و پوريا عالمي هم آخر سر و كله اش پيدا شد . هرچه فكر كردم دیدم الان كه شب نيست । شب نامه ما هم كه توقيف است با اینحال گفتم: حالا كه اسم صفحه ما شبنامه بود بگذار واقعا شبنامه در بياوريم . هادي گفت : حتما مسعود هم ترانه امشب شب مهتابه را بايد تحليل كند در آن . همايون گفت : كجا جمع شويم آخر . گفتم : كافي شاپ ديگر كه پوريا بتواند فال قهوه مان را بگيرد . ما هم از شر مادربزرگ و خانم بزرگ و پدربزرگ چيني مان در امان باشيم . طوسي گفت : نمي شود حق التحريرمان را هم روزنامه بدهد ماهي يكبار كه دور هم جمع مي شويم ؟ مرعشي گفت : حق التحرير مي خواهيم چه كار ؟ پس اين دلارهايي را كه كروبي از انگليس گرفته بود و بين ما پخش كرد چه كرديد ؟ گفتم : مي بينيد اين استعمار پير چه مي كند ؟ پول هم كه مي خواهد به ما بدهد دلار مي دهد نه پوند . كه اولا ردش را پاك كرده باشد درثاني ارزان تر هم برايش تمام شود . آروين گفت : اوقاتتان را تلخ نكنيد . حالا بياييد تا دور هم جمع شده ايم يك عكس يادگاري بياندازيم . مهدي گفت : بعد عكس را بفرستيم دفتر ِ . . . گفتم بگو ق س م . ما هم بلديم اسم اينها را مخفف بگوييم . گفت : همان ق س م معروف . بفرستيد عكس را آنجا كه يكهو دسته جمعي ببرندمان كهريزك . گفتم : اسم كهريزك را نياور كه پدربزرگ چيني ما بدنش كهير مي زند تا اسمش را مي آورند . فكر مي كند مي خواهيم بنده خدا را بفرستيم خانه سالمندان . پوريا گفت : سالمند و غير سالمند ندارد ديگر . آن جا اول مي كنند بعد مي شمارند . آروين گفت : يعني قانون شكني بوده آن جا ؟ همايون گفت : چه جور هم . بشكن بشكنه بشكن . من نمي شكنم . بشكن . مسعود گفت : بفرما . هي تحليل هاي ما را جدي نگيريد . همين همكار خودمان هم در قالب اين ترانه دارد دعوت به انقلاب مخملين مي كند . همايون از خجالت سرخ شد . گفتم : همچين هم انقلابش مخملين نيست . به نظر انقلاب سرخ باشد ها . پدربزرگ چيني تلفن كرد و گفت : ژانگ مي هووو تاي . يعني نخير انقلاب سرخ فقط مال ماست . همين به قول حجاريان علوم انساني تان مشكل دارد كه نمي دانيد اين چيزها را . حقتان است انقلاب فرهنگي بكنندتان . روي فعلش خيلي تاكيد كرد . يا از نابلدي زبانش بود يا خوب مي شناسد افعال فارسي را . مهدي طوسي پرسيد : پدرجان شما از كجا فهميديد ما چه گفتيم آخر ؟ هادي حيدري گفت : امان از نوكيا كه هرچه مي كشيم از اوست . پدربزرگ چيني گفت : چه مي كشي مگر به جز كاريكاتور ؟ همه اش از همان كاريكاتورهاست ديگر . وقتي مثل آن خواننده منحط مي خواندي امشب مي خوام نقش تو را رو ي نمي دانم چي چي كه فارسي اش را نمي دانم نقاشي كنم ، همين مي شود ديگر . مسعود گفت : آن ترانه سرا داشته گرا مي داده پدرجان . قصدش كشيدن نقشه بوده براي پياده روي از انقلاب تا . . . آروين گفت : نگو آزادي كه هنوز نرسيده ايم . صداي روح ناشناس لباس شخصي گفت : ما فراتر از مطلقش را داريم . درحاليكه محل را ترك مي كرديم گفتم : شما داريد . ما چه ؟ پايين پله ها پوريا گفت : پس قرار ما چه شد ؟ همه گفتيم : جمع مي شويم دور هم باز . آقايان نترسند شبنامه در نمي آوريم فعلا . گپ مي زنيم اما . و مشغوليم . اي . به هرحال به پايان نرسيده دفتر و حكايت همچنان باقيست . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7086544104195098038?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7086544104195098038/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7086544104195098038&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7086544104195098038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7086544104195098038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post_02.html' title='حکایت همچنان باقیست'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sp6mzg_EP7I/AAAAAAAAAEU/BPcXVWIEA5A/s72-c/rooznameh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6101342959654527388</id><published>2009-09-01T01:06:00.000+04:30</published><updated>2009-09-01T01:07:39.122+04:30</updated><title type='text'>مستر پیچ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;پدربزرگ چینی مدام توی اتاق نشیمن راه می رفت و به چینی چیزهایی می گفت که مفهوم نبود . پدرم گفت : از چی عصبانی ست ؟ برادرم گفت : از اینکه به زودی ما هم سنت شکنی کرده و میوه صادر می کنیم به چین . مادرم گفت : چه خبر خوشی در این روزهای ناخوشی . همسرم گفت : کجاش خبر خوش است ؟ حالا حتما میوه گران می شود . پرسیدم حالا چه میوه ای قرار است صادر کنیم ؟ برادرم گفت : هلو . قرار است هلو صادر کنیم چین . پدربزرگ چینی گفت : ژینگ گانگ هو . یعنی زبانت را گاز بگیر . پدرم گفت : یعنی این قدر محصول هلو امسال زیاد بوده ؟ پدربزرگ چینی گفت : فینگ ژانگ جی . یعنی این نمی شود که وزیرتان را برکنار کنید بعد صادرش کنید چین . ما هلوی پس داده شده نمی خواهیم . خانم بزرگ گفت : وا . یعنی چی ؟ برادرم گفت : خوب وزیر بهداشت سابق بود که اسم هلو رویش گذاشتند ؟ . . . قرار شده سفیر ایران در چین بشود  . می بینید بالاخره صادراتمان رونق گرفت . مادرم گفت : بفرما . او هم مزد دوستی اش با احمدی نژاد را گرفت . مادربزرگ گفت : همه دوست او هستند . احمدی نژاد که در مجلس گفت هفتاد میلیون نفر دوست در کشور دارد . پدرم گفت : یکی از این هفتاد میلیون هم لابد هاشمی رفسنجانی ست . گفتم : دور من یکی را هم باید خط قرمز بکشد . بنده دوست بشو نیستم اصلا . مادربزرگ گفت : چرا در مورد کسی که این همه رای آورده این طور حرف می زنید ؟ مادرم گفت : آخ . . . چی شد ؟ پسر خاله ام گفت : وای خاله رای را که منظورتان نبود ؟ مادرم گفت : نخیر . رای مساله اش را نشد حل کنیم داریم صورت مساله اش را در ذهنمان حل می کنیم . پدرم گفت : رای ما هم مثل افغانستان . آن جا هم انگار . . . برادرم پرید وسط حرفش و گفت : اتفاقا نتیجه رای شماری آن جا هم اعلام شد . انگار عبدالله عبدالله  هفده درصد رای آورده و  . . . صدای یک روح ناشناس گفت : احمدی نژاد هشتاد و سه درصد . خانم بزرگ گفت : . . .  از آن جا که برخی خوانندگان گفته بودند پایان داستان های ما همیشه غم انگیز است و مثل فیلم ها پایان خوش ندارد نمی گویم مادربزرگ چه کرده و چه گفت . مهم این است که ما حرف خودمان را زدیم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6101342959654527388?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6101342959654527388/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6101342959654527388&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6101342959654527388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6101342959654527388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='مستر پیچ'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5820416767815669907</id><published>2009-08-30T23:35:00.000+04:30</published><updated>2009-08-30T23:36:55.839+04:30</updated><title type='text'>غلمان های بالای هجده سال</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;اين محفل شبانه را اينجانب نوه ارشد مادربزرگ در نهايت صحت و سلامت از زيرزمين خانه برايتان به روز مي كنم . راستش از بس طلبكاران پاشنه در خانه را كنده بودند كه پول ما چه شد . . .  آب ما چه شد . . . نان ما چه شد . . .  كيك زرد ما و توپ سرخ و سفيد و آبي ما چه شد و . . .  ( كسي در اين محله نمي پرسد راي ما چه شد . راي چه شدن ندارد . انتخابات برگزار شده مثل هلو . . .  اي داد منظوري نداشتيم از گفتن هلو . ما به وزرا و بحث راي اعتماد اصلا كاري نداريم ) لذا مادربزرگ براي حفاظت ما از دست شرخرها و طلبكارها و ديگران ما را در يك اقدام امنيتي مناسب در زيززمين خانه محبوس كرده . البته زيززمين خانه ما از اتاق مهمان خانه دلنشين تر و مجلل تر است . آدم ياد بهشت مي افتد از بس جوي شير و ( آن يكي اش را در زيززمين پيدا نكرديم ) شهد در آن روانست . فقط نمي دانم كجاي برنامه ريزي اشتباه بوده كه به جاي حوري زيرزمين خانه پر از غلمان مي شود . شب ها به ويژه . آن هم غلمان هاي توجيه نشده . به هرحال بنده در زيرزمين به خوسازي پرداختم و تصميم گرفتم با اين دستگاه تردميل نصب شده در محوطه سونا جكوزي كلي وزن كم كنم . البته خودسازي كه فقط خودسازي جسمي نيست .  روح هم بايد  خودسازي شود و شد . براي مثال بنده پي بردم لاغر شدن من كار ايادي خانباجي بوده و توسط دهل چي هاي او الكي لاغر جلوه داده شده ام وگرنه با اين همه غذاي چرب و چيل كه مادربزرگ به خوردم مي دهد ( از جمله آشی که یک وجب روغن روی آن است )  نبايد وزنم پايين آمده باشد كه . يا پي بردم هايدگر اصولا انسان منحرفي ست كه دنبال اتوپياي خودش بوده هميشه و به سيدجمال الدين اسدآبادي مي گفته فراماسون ! و از همه بدتر فراماسون اصلي كسي نيست جز برادر خودم كه اسناد وابستگي اش در دست تهيه مي باشد . عليهذا حالا طلبكارها دست از سرم برنمي دارند كه يالله جاها عوض . زكي ! جاي به اين خوبي را نمي دهيم به آن ها كه . فقط نمي دانم چرا شب ها كه تاريك است بنده جسم سختي را در تنبان خودم حس مي كنم . بي تربيت نشويد . مادربزرگ مي گويد دردش طبيعي ست . آل است . يك سر و دو گوش است . ديگ به سر است . هرچه هست . . .  باید براي 18 سال به پایین ها داشتن هرگونه مادربزرگ و بدهکاری قدغن شود . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5820416767815669907?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5820416767815669907/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5820416767815669907&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5820416767815669907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5820416767815669907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_30.html' title='غلمان های بالای هجده سال'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8649903167170250568</id><published>2009-08-28T19:01:00.000+04:30</published><updated>2009-08-28T19:18:15.914+04:30</updated><title type='text'>بسی رنج بردم در این سال سی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;خانم بزرگ گفت : چه خوب كه مهندس موسوي خانه اش را عوض كرد . چقدر فكر اصلاح الگوي مصرف بوده ايشان . مادرم گفت : خانم جان چطور شما از مهندس موسوي تعريف مي كنيد ؟ خانم بزرگ گفت : كاري كه خوب است را بايد گفت ديگر . همسرم گفت : حالا تغيير محل منزل ايشان چه ربطي به اصلاح الگوي مصرف دارد ؟ خانم بزرگ گفت : اي بابا ربط دارد. چون خانه جديدشان در همسايگي آقاي        خاتمي ست و همين به كاهش مصرف بنزين و نيروي انساني نفر روز كمك مي كند . پدرم گفت : جل الخالق . به حق چيزهاي نشنيده . آخر گودرز به شقايق چه ارتباطي دارد ؟ خانم بزرگ گفت : اي بابا . وقتي بيايند براي بازداشت و دستگيري يكي شان ديگر لازم نيست بنزين بسوزانند و عنرعنر بروند دنبال آن يكي . كافيست زنگ همسايه را بزنند و دستگيرشان كنند . مادربزرگ گفت : اين شيخ اصلاحات را هم بايد تشويق كنند برود همان جا خانه بگيرد . برادرم گفت : از مادر نزاييده هنوز كه . . .  خانم بزرگ چشم غره رفت . همسرم گفت : اسم خياباني كه خانه هاشان آن جاست را هم بايد عوض كنند پس . عمه خانم گفت : چه بگذارند ؟ همسر برادرم گفت : بگذارند راه سبز اميد . مادربزرگ گفت : نخير . بگذارند بزك نمير باهار مياد . پدرم گفت : مادرجان مگر نشنيدي در نوميدي بسي اميد است ؟ خانم بزرگ گفت : به ايشان بفرماييد : اين ره كه تو مي روي به تركستان است . پدربزرگ چيني گفت : سيدينگ مانجا تونگ . يعني اتفاقا آذري هم هستند سيد . خانم بزرگ گفت : تو يكي اگر يك بار ديگر . . .  الله و اكبر .  برادرم گفت : خانم برزگ هم سبز شد به سلامتي . گفتيد ديگر خودم شنيدم . مادربزرگ گفت : روي شلوارهاي چيني هم نوشته بود دليل مي شود كه شلوارها سبز باشند ؟ پدرم گفت : گفتيد چين ياد دادگاه حوادث اويغور افتادم . ديديد چه مشابهتي داشت با دادگاه حواث اخير ؟ گفتند عامل خارجي دست دارد . گفتند اعترافات متهمان از تلويزيون دولتي پخش مي شود . گفتند انقلاب مخملي در سرشان بوده .  برادرم گفت : كهريزك چه ؟ اگر نداشتند پدربزرگ را بفرستيم مدتي آنجا كارآموزي . پدربزرگ چيني گفت : ژانگ . يعني من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي . . .  عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي  . ( چه عميق است هر كلمه چيني ؟ خداييش زبان شان را نبايد صادر كنند اينجا ؟ ) مادرم گفت :  بقيه اش را هم مي خوانديد . شمع را بايد از خانه به در بردن و كشتن . . .  تا كه بيگانه نفهمد كه تو در خانه مايي . خانم بزرگ گفت : بفرما . كشتن . اين هم سند جنايتشان . مادربزرگ گفت : از همه بدتر دادن علامت به بيگانگان است . با شمع علامت مي دهي هان ؟ جايگزين فيس بوك كرده ايد شمع را بله ؟ مادرم گفت :  مرا ديگر بي خيال شويد بالاغيرتا . اصلا به قول آن ترانه سرا ، مرا  درياب . گفتم : همه اش شد شعر و شاعري و مشاعره . ب بدهم من هم  ؟ م م م م  بسي رنج بردم در اين سال سي . نمي دانم چرا خانم بزرگ از همه اشعار و گفته هاي من برداشت سياسي مي كند . به اين سي سال چه كار داشتم آخر ؟ فعلا دنبال امان نامه مي گردم . تا بعد .  &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8649903167170250568?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8649903167170250568/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8649903167170250568&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8649903167170250568'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8649903167170250568'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_28.html' title='بسی رنج بردم در این سال سی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5000036724649746784</id><published>2009-08-26T18:20:00.000+04:30</published><updated>2009-08-26T18:24:01.280+04:30</updated><title type='text'>قطعنامه دان دوزي در one minute</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادرم گفت : اين روزها همه اش اخبار تعطيلي مي شنويم چرا ؟ خانم بزرگ گفت : تعطيلي چي مثلا ؟ پدرم گفت : تعطيلي برخي واحدهاي توليدي مثلا . برادرم گفت : يا درخواست تعطيلي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين در دادگاه فعالين سياسي . عمه خانم گفت : ديگر انحلال و تعطيلي نمي خواهد . يك دور اعضايش را بگيرند ببرند زندان ارشادشان كنند خود به خود استعفا مي دهند از حزب . پدربزرگ چيني گفت : كمونينگ جانگ . يعني اگر برگ درخواست بنويسيد مي توانيم جاي اين احزاب مخملي تان حزب كمونيست صادر كنيم برايتان . ؟ پدرم گفت : سياسي بازي اصلا تعطيل . همه تان بايد استعفا بدهيد از فعاليت سياسي در اين خانه . استعفانامه تان را هم حداكثر ظرف 24 ساعت آينده تنظيم و جلوي ديگران قرائت مي كنيد . مفهوم بود ؟ حالا آن واحدهاي توليدي چرا  تعطيل شدند ؟ خانباجي كه داشت بي بي سي نگاه مي كرد گفت : ببين خودت كرم داري ها . همسرم گفت : شايد به خاطر شيوع آنفولانزاي خوكي باشد ؟ مادرم گفت : عين عمان و كويت كه دانشگاه هاشان را به دليل خطر آنفولانزاي خوكي يك ترم تعطيل كرده اند . خانم بزرگ گفت : بفرما . وقتي آن ها اين كار را بكنند خوب است اما وقتي ما مي خواهيم اين كار را بكنيم مي گويند واي و واويلا . حتما از ترس سبزهاست . چون از جنبش سبز  حساب مي برند       مي خواهند الكي دانشگاه ها را . .  .  پدرم گفت : همچين بيراه هم . . .  همسرم گفت : شايد روزنامه ها را هم از ترس شيوع آنفولانزاي خوكي در ايران  تعطيل مي كنند كه روزنامه نگارها آلوده نشوند . مادرم گفت : حالا بالاخره اين آنفولانزاها منشا شان كجاست . هي مي شنويم     مي گويند آنفولانزاي افغاني . . .  آنفولانزاي چچني .  پدربزرگ چيني گفت : يانگ تسه چاپينگ يعني خيلي نامرديد . خوب شما كه         مي خواستيد آنفولانزا وارد كنيد از چين وارد مي كرديد . گفتم : شما هم كه همه اش فكر صادر كردنيد . نمي دانم چطور با صدور قطعنامه اين قدر مساله داريد . پدرم گفت : قطعنامه هم تعطيل شد فكر كنم . غني سازي را كه ناگهان متوقف كرديم ديگر قطعنامه لازم نيست صادر كنند . برادرم گفت : خدارا شكر والا قطعنامه دان خيلي ها در جهان پاره مي شد . گفتم : بعد بايد اين وزير بهداشت هلو را مي فرستاديم براي دوخت و دوز قطعنامه دان هاي پاره شده . مادربزرگ گفت : هلو هم كه ديگر در كابينه نيست . خانم دستجردي جايشان آمده . اگر لازم شد خارج مي روند قطعنامه دان هم مي دوزند . گفتم : اگر همسرشان اجازه خروج از كشور نداد به خانم وزير، آن وقت چه مي شود ؟ صداي ناشناسي گفت : حتما قطعنامه دان شوهرش پر مي شود  . صداي ناشناس هم حرفي مي زند ما تنبيه مي شويم . به خدا تقصير هابرماس است والا ما به اين تئوري فلسفي فشار از پايين اعتقاد نداشتيم كه . حالا هي از پايين فشار مي آورند و كاري هم به سخنان شيخ اصلاحات ندارند كه فشار دهندگان از پايين چرا محاكمه نمي شوند اما آن ها كه از بالا چانه زني مي كرده اند در دادگاه محاكمه مي شوند . با اين وضع كي بشود قطعنامه دان ما هم به دوخت و دوز نياز پيدا كند خدا مي داند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5000036724649746784?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5000036724649746784/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5000036724649746784&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5000036724649746784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5000036724649746784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/one-minute.html' title='قطعنامه دان دوزي در one minute'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-7137705117295478241</id><published>2009-08-24T19:46:00.000+04:30</published><updated>2009-08-24T19:48:35.664+04:30</updated><title type='text'>دیپلماسی نیناش ناش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;همسرم گفت : معيار انتخاب ملكه زيبايي چيست ؟ برادرم گفت : زيبايي . همسرش گفت : چه هيز . نخيرشم تحصيلات .  خانم بزرگ گفت : پررويي . پدرم گفت : قد بلند . مادرم گفت : وقار . مادربزرگ گفت : لباس . برادرم گفت : مادرجان . نه همين لباس زيباست نشان آدميت . پسرخاله ام گفت : پس بكن و بريز . پدربزرگ چيني گفت : وانگ اوتسو موچو . يعني اِ مگه مورچه داره ؟ خانم بزرگ گفت : همه اش موجب جدايي بيش تر مي شود اين جلف بازي ها . توپولف روس گفت : داميشكا سارامونا يعني قبلا روسيه زياد داشت از اين ملكه ها اما حالا پوتين همه چيز را به باد فنا داده. پدربزرگ چيني گفت : مي خواهي ملكه زيبايي آمريكايي توليد چين صادر كنيم ؟ با لباس بي لباس . . . همسرم گفت : لباس درمورد ملكه هاي زيبايي خيلي مهم است . پسرخاله گفت : نداشتن لباس كه مهم تر است . پدربزرگ چيني نيشش باز شد . همسرم گفت : اما همين لباس ملكه زيبايي كلي آشوب به پا كرده در دنيا . برادرم گفت : چرا ؟ همسرم جواب داد : چون ملكه زيبايي پرو لباسي پوشيده و با آن پز داده كه دولت بوليوي مي گويد متعلق به فرهنگ بوليويايي ست . مادرم گفت : مگر راي بوده كه با برداشتن آن پز بدهند ؟ برادرم گفت : پس اينكه مي گفتند بوليوي ميليون ها دلار خرج كرده در شبكه هاي غربي كه اثبات كند يك لباس متعلق به آن هاست موضوعش اين بوده . پدرم گفت : در چه تاريخي بوده حدودا ؟ مادرم گفت : همين چند هفته پيش . پدرم گفت : واي . برادرم گفت : ديگر چيزي نگوييد كه دوزاريمان افتاد . همين چند وقت پيش نبود ما كلي پول قرض داديم بوليوي ؟ كه صداي مجلس هم درآمد ؟ نكند دولت فخيمه بوليوي اين وام قرض الپس نده را خرج نيناش ناش كرده باشد ؟  برادرم گفت : به به . شما هم بله ؟ نيناش ناش هم بلديد ؟ خانم بزرگ گفت : چه ترانه قشنگي هم بود اين نيناش ناش . دست وزير ارشاد درد نكند كه مجوز داده بود به . . .  همسرم گفت : خانم جان  مجوز نداشت آن ترانه . مادربزرگ گفت : ترانه مجوز نداشت ؟ يعني آن دختر كه مي گفت من 15 سال دارم بي مجوز بود ؟ همسر برادرم گفت : نه مادرجان . آن را نگفت كه .  ترانه ي . . .  خانم بزرگ گفت : ساسي مانكن را گفتم . اگر مجوز ندارد توي ماشين تو چه كار مي كرد ؟ پدرم گفت : كي هست ساسي مانكن ؟ او هم در مسابقه ملكه زيبايي شركت كرده بوده ؟ خانم بزرگ گفت : خودت را به كوچه علي چپ نزن . دوره چپ روي گذشت . اين كاست توي ماشين تو چه مي كرده ؟ پدرم گفت : اين بچه ها حتما . . .  برادرم گفت : خانم جان ماشين كه اشكال ندارد . حريم خصوصي ست . مادربزرگ گفت : حريم خصوصي بخورد توي سرت . مگر نشنيدي رادان گفت خودروها حريم خصوصي نيستند وگرنه مي شود يكي بگويد من روسري ام را برمي دارم در ماشين چون حريم خصوصي ست . گفتم : حالا نيست در اين فيلمها و سريال هاي ايراني هنرپيشه هاي ما در حريم خصوصي خانه حجاب ندارند ؟ مادرم گفت : از نظر رادان كجا حريم خصوصي محسوب مي شود حالا ؟  خانم بزرگ گفت : خانه . برادرم گفت : يعني پخش نيناش ناش در خانه آزاد است ؟ خانم برزگ گفت : البته . پسرخاله ام  گفت : دعوت كردن مهمان هم كه در حريم خصوصي مشكل ندارد ؟ مادربزرگ گفت : مهمان حبيب خداست . دخترخاله ام گفت : و نواختن ساز چه ؟ خانم بزرگ گفت : آن هم در حريم خصوصي منع ندارد . پدربزرگ چيني گفت : چيپسينگ ماستينگ ؟ يعني خوردن چيپس و ماست چطور ؟ خانم بزرگ گفت : آن هم اشكال ندارد . پسرخاله ام گفت : بابابزرگ را عشق است . يك پا قرتي ست براي خودش . و رو به برادرم گفت : امشب رديف كنيم داف و تنبك و دايره و چيپس و و غيره و نيناش ناش همگي بيان حبيب پارتي بتركونيم . خون جلوي چشم خانم بزرگ را گرفت . حريم خصوصي و عمومي مان را يكي كرده خانم بزرگ . داريم مي رويم قطعنامه دانمان را بدوزيم فعلا . باي باي !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-7137705117295478241?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/7137705117295478241/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=7137705117295478241&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7137705117295478241'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/7137705117295478241'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html' title='دیپلماسی نیناش ناش'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5958009201198683972</id><published>2009-08-22T23:18:00.000+04:30</published><updated>2009-08-22T23:23:12.248+04:30</updated><title type='text'>هلو پوست کنده</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;عمه خانم گفت : محمود كاشاني كه مي خواست رييس جمهور شود با حبيب كاشاني پرسپوليس نسبت دارد ؟ پدرم گفت : نخير . پسر آيت الله كاشاني ست كه دوره دكتر مصدق عين منحني سينوسي خوب و بد بودند با هم . مادرم گفت : پس بيخود نيست هنوز هم اينقدر بد مصدق را مي گويد . پدربزرگ چيني گفت :  ژانگ مصدق سونگ يعني مصدق كيست ؟ برادرم گفت : كسي كه نفت ايران را ملي كرد . پدربزرگ چيني گفت : فانگ ماتسو ايچا . يعني در كتاب هاي تاريخ ايران چاپ چين نوشته كاشاني نفت را ملي كرد ! پدرم گفت : مرده شوي تو را ببرند با آن كتاب هاي چاپ چين چشم سفيد . خانم بزرگ گفت : احترام بزرگ تر واجب است حتي اگر مخالف و منتقد باشد . مادرم گفت : عين احترامي كه اين روزها برخي اعضاي جوان احزاب جوان به مهندس موسوي و شيخ كروبي مي گذارند . خاله ام به پدربزرگ چيني گفت : پدرجان نفت را دكتر مصدق ملي كرد نه . . .  آن يكي كي بود ؟ پدربزرگ چيني گفت : ژي ژي ميتسو ژي . يعني چه آدم بدي بوده پس  !  همسرم گفت : بايد هم بگوييد بد است . وقتي اعلام مي شود سهم چيني ها از قراردادهاي نفت و گاز ايران پنجاه درصد است بايد هم از دكتر مصدق خوشتان نيايد شما . مادرم گفت : حالا به هم نپريد اين قدر . ماه رمضان است . آشتي كنان بايد باشد . همه بايد بنشينند سر سفره افطار . . .  برادرم گفت : اتفاقا اعلام كرده اند به مناسبت ماه رمضان پنج هزار زنداني مي روند مرخصي . گفتم : ددم واي ! پدرم گفت : آدم بايد از رفع مشكل ديگران و آزادي مردم خوشحال شود نه مثل برخي هي بگويد فلاني چرا آزاد است و فلاني چرا زندان نيست . گفتم : من هم قبول دارم اما ترسم از اين است كه با مرخصي آمدن اين پنج هزار نفر جا براي پنج هزار نفر زنداني تازه نفس باز شود و ما هم خداي ناكرده يكي اش . . .  خانم بزرگ گفت : نخير بادمجان بم آفت ندارد . بعد هم زندانبان ها چنان با اين آقاي ابطحي اخت شده اند كه به اين راحتي نمي شود بين شان را به هم زد . شما فرم درخواست هم پركني حاضر نمي شوند زندانباني و بازجويي ات را به عهده بگيرند . هم دلشان پيش ابطحي گير كرده هم ابطحي حساس است حسودي اش مي شود . مادربزرگ گفت : حقا كه دوره مهرورزي ست . خوب اسمي روي اين دوره گذاشته اند . همسرم گفت : بله وقتي رييس دولت وزير سابقش را جلوي بينندگان تلويزيون  هلو بنامد واقعا كه دوره مهرورزيدن است . خانم بزرگ گفت : مگه چيه ؟ شما همه هلو هاي من هستيد . گفتم : فقط بالاغيرتا پوست ما را نكنيد موقع خوردن !&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5958009201198683972?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5958009201198683972/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5958009201198683972&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5958009201198683972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5958009201198683972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html' title='هلو پوست کنده'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1142934461314357489</id><published>2009-08-20T18:59:00.000+04:30</published><updated>2009-08-20T19:34:41.796+04:30</updated><title type='text'>جین چین دو جین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;مادربزرگ كه روزنامه مي خواند گفت : آي زدي به هدف . . .  زدي توي خال واقعا . مادرم پرسيد : درباره اتهام شكنجه و تجاوز نوشته توي روزنامه ؟ مادربزرگ گفت : نخير . از قول يكي از آقايان روحاني حاضر در دانشگاه ها نوشته قطب نماي دل اقليتي در دانشگاه ها به سوي كاخ سفيد است . برادرم پرسيد : سر فلش يا تهش ؟ خانم بزرگ گفت : سر و ته ندارد ديگر . همسرم گفت : البته واقعا سر و ته ندارد حرف هاي آقايان . عمه خانم گفت : بپا با اين حرف ها مثل غلامحسين الهام نشوي نسخه ات را بپيچند . نشنيدي الهام نسخه اش را مجمع تشخيص مصلحت پيچيده ؟ خاله ام گفت : مگر مجمع تشخيص مصلحت نسخه هم مي پيچد براي كسي ؟ اگر اين كار را مي كند يك نسخه هم براي هاشمي رفسنجاني بپيچد كه اين سرگيجه اش التيام يابد . پدرم گفت : هاشمي سرگيجه دارد يا اضطراب ؟ خانم بزرگ گفت : نسخه رفسانجاني را كه خودمان بلديم بپيچيم . داريم مي پيچيم اصلا . مشكل حادي ندارد . با يك داروي ساده يا قهوه رفع مي شود مشكل شان . برادرم گفت : فقط داروي نظافت نباشد ؟ همسرم گفت : يا قهوه قجري . پدربزرگ چيني گفت : ژو ساي سينگ . يعني يك داروي نظافت توليد كرده ايم با طعم ليمو . بگويم بفرستند برايتان ؟ گفتم : ممنوع است . كالاي قاچاق است . بگو لاي شلوار جين هاي صادراتي تان بفرستند . پدرم گفت : مگر شلوار چيني هم به بازار آمده ؟ مادرم گفت : بله . حرفي مي زنيد ها . اگر يك چيز صادر نكنند جاي تعجب دارد . همسرم گفت : البته يكي اش هم الان پاي خانم بزرگ است . فكر مي كنم كادوي والنتاين شان را پيشاپيش گرفته خانم بزرگ . برادرم گفت : يادش به خير وقتي مدرسه مي رفتيم خانم بزرگ مي آمد به مدير مدرسه مان مي گفت : با شلوار جين ما را راه ندهد مدرسه و با قيچي      مي افتاد به جان پاچه شلوارمان . عمه خانم گفت : راستي درست است مي گويند روي نشيمن گاه اين شلوارهاي جين چيني بسم الله الرحمن الرحيم نوشته اند ؟ خانم بزرگ گفت : بله . البته من آن مدلي را هديه گرفته ام كه در آن موضع نوشته الله و اكبر .  بلند شد چرخي بزند كه همه بتوانند پشت شلوار جين اش را  ببينند . تا پشتش را كرد به ما پدربزرگ چيني نيشش باز شد و با لهجه عجيب غريبي گفت : الله و اكبر . بنده خدا نمي داند هنوز  اين روزها  تر و خشك را با هم مي سوزانند  . ارواح سرگردان لباس شخصي آمدند دهان پدربزرگ چيني را بو كردند . خب كاري اش نمي شد كرد . گفته بود الله و اكبر . نمي شد كتمانش كرد . فعلا در حال بازجويي شدن است . مادربزرگ دارد سر توپولف موبور روس شيره مي مالد تا يك توپولف به عنوان وثيقه بگذارد . ارواح البته پيغام داده اند چيزي كه سقوط كند دم به دم قبول نمي كنند به عنوان وثيقه . صداي پدربزرگ چيني را مي شنوم كه مي گويد : ژانگ سينگ سي . يعني مي خواهيد خودم وثيقه صادر كنم به ايران ؟ يك وثيقه داريم در چين جنسش عالي ست .  يك مدل ديگر . . . &lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1142934461314357489?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1142934461314357489/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1142934461314357489&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1142934461314357489'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1142934461314357489'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html' title='جین چین دو جین'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5181651516923972074</id><published>2009-08-18T23:59:00.000+04:30</published><updated>2009-08-19T00:03:10.299+04:30</updated><title type='text'>خیلی دور . . .  خیلی نزدیک  - به مناسبت سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;تا چشم باز كردم ديدم خانه در وضعيت بحراني ست . برادرم مي دود در خانه و ارواح سرگردان به دنبالش . صداي شكستن اشيا مي آمد و هياهوي گنگ عده اي كه نمي دانم كه يا كجا بودند . پرسيدم چه خبر است ؟ مادربزرگ گفت جشن است همسرم گفت : عزاست . برادرم كه هنوز از دست ارواح  مي گريخت گفت : ما هم  لابد مرغيم كه در عزا و عروسي . . .  بد چيزي ست جسم سخت چيني . مي خورد به آدم حرف زدن از يادش مي رود . تا مي گويم چيني پدربزرگ چشم غره مي رود . گفتم : يكي بگويد به من چه شده آخر ؟ پدرم گفت :     روزنامه نگار هم روزنامه نگارهاي قديم . روزنامه شما را توقيف كرده اند از ما مي پرسي چه خبر است ؟ گفتم : يك شماره فقط . مادربزرگ گفت : چرا يك شماره ؟ گفتم : پس چند تا ؟ گفت : دوتا . گفتم : چرا دوتا ؟ مادر بزرگ گفت : پس چند تا ؟ خانم بزرگ گفت : هوار تا ! بازي تان گرفته با هم ؟ پدربزرگ چيني ريز  خنديد و گفت : ژي چان هوووي ! يعني : از اولش هم زيادي بود . روزنامه يكي كافيست . مثل بچه . مثل حزب . همسر برادرم گفت : ددم واي . حزب را هم . . .  گفتم : اما خدا هم يكي ست . و آن بالاست . برادرم گفت : يكي بپرسد   اين ها از جان من چه مي خواهند ؟ پدرم گفت : آقا . . .  برادر . . .  رفيق . . .  مستر . . .  اي بابا . . .  مادرم گفت : بگو تاواريش تا حالي شان شود . يكي از ارواح لباس شخصي گفت : نعم يا سيدي ؟ گفتم : همين يك قلم را كم داشتيم در خانه ؟ اهلا و سهلا . مرحبا ! لبناني ؟ لبناني؟ روح لباس شخصي گفت : نعم . گفتم : به به بين المللي شده منزل . سالن ترانزيت است انگار . همسرم گفت : شهربازي ست . قهوه قجر داريم و رولت روسي . ژانگولر چيني هم كه مادام العمر . . .  مانده بود رقص عربي كه . . .  برادرم گفت : رقص كه نه . خوش رقصي عربي . لهجه اي هم دارد برادر . حبيبي نزن . آخ . مادرم گفت : بگو سست بنياني خودت را خلاص كن . مگر بادامچيان نگفته افراد سست بنيان احتياجي به شكنجه ندارند ؟ مادربزرگ گفت : چه هست شكنجه ؟ خوردني ست ؟ پدرم گفت : نخير كردني ست . اين روزها به ويژه . شال و كلاه كرد از خانه برود پدر كه صدايي آمد . روح مو فرفري اي پرسيد : ميدان فاطمي كجاست ؟ مادربزرگ گفت : به به شعبان خان . قدم رنجه كرديد . گفتم : اين ديگر اينجا چه كار مي كند ؟ پدر گفت : بيست و هشت مرداد است ها انگار . مراسم دارند حتما . ويژه برنامه .  سالگرد . پدر بزرگ چيني مهره هاي شطرنج را چيد يك دست شطرنج بزند با روح شعبان بي مخ . چه شطرنجي ست نه سرباز دارد نه فيل نه رخ . يك شاه دارد و باقي مهره ها اسب . مادرم گفت : اي خدا مددي . دعاي مادر است ردخور ندارد هرگز . صداي عصا آمد و پيرمردي خميده وارد سالن شد . همه به احترامش برخاستند . برادرم گفت : سلام . خوش آمديد . روح شعبان نعره زنان غيبش زد . مادرم گفت : صندلي بياوريد براي آقاي دكتر . توپولف روس پرسيد : داميشتا اولگا سامير . يعني : كيست اين آقا ؟ همسرم آهسته گفت : روح دكتر مصدق . روح ايشان گفت : صندلي نياوريد . وقت نشستن نيست . آمده ايم ملي كنيم همه چیز  را . نفت را ملی می کنیم . اعتماد را ملی می کنیم .  اعتماد به نفس مان رفته بالا از آن وقت . شعبان بي مخ يا پدربزرگ چيني . ديگر جلودارمان نيست كسي . از بعضي چيزها فاصله داريم اما چيزي هم نمانده است برسيم به آن ها . مثل فيلم ميركريمي مي ماند حس مان . آرزوهامان خيلي دور است . خيلي نزديك ! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5181651516923972074?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5181651516923972074/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5181651516923972074&amp;isPopup=true' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5181651516923972074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5181651516923972074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_2021.html' title='خیلی دور . . .  خیلی نزدیک  - به مناسبت سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3705389876756165105</id><published>2009-08-18T21:14:00.001+04:30</published><updated>2009-08-18T21:17:30.558+04:30</updated><title type='text'>محفل شبانه ادامه می یابد - کبوتر با کبوتر باز با باز</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پدربزرگ چینی یک خودآموز زبان عربی گرفته بود و می خواند . پدرم گفت : چرا عربی می خواند ؟ مگر فارسی اش تکمیل شده ؟ برادرم گفت : درست از لحظه ای که شنید زنان سعودی وارد عرصه تجارت می شوند هروله کنان رفت کتاب خودآموز عربی خرید . خانم بزرگ گفت که چه بشود ؟ بیجا کرده . با زنان سعودی می خواهد مراوده کند ؟ سر پیری و معرکه گیری ؟ شلوارش دوتا شده ؟ پدرم گفت : هی گفتم برنامه های صدا و سیما را نشانش ندهید . خوب وقتی می بیند همه فیلم و سریال های ما شده دو همسری رفیق ما هم فیلش یاد هندوستان کرده . پسرخاله ام گفت : چطور قبلا پدربزرگ می گفت فرزند یکی روزنامه یکی حزب یکی اما حالا زن دوتا ؟ مادربزرگ گفت : اگر علی ساربان است بلد است شترش را کجا بخواباند و به زبان چینی گفت : ژویی سانگ مین . یعنی خانم بزرگ قرار است بشود وزیر زنان (مادربزرگ همه فن حریف است . چینی صحبت می کند بهتر از مائو ) پدربزرگ نیشش باز شد و کتاب عربی را بست . همسرم گفت : اما رییس مرکز امور زنان و خانواده دولت ایجاد وزارت زنان را غیر ضروری خوانده . مادربزرگ گفت : می گذاری کارمان را بکنیم یا نه ؟ خانم بزرگ گفت : معلوم است که غیرضروریست . اصلا به قول فاطمه رجبی این حرف هاس فمنیستی نباید در خانه مطرح شود . مادرم گفت : نگران هستم امشب این زن خوابش نبرد . آخر احمدی نژاد دو وزیر زن معرفی کرده در کابینه . همسرم گفت : حالا فاطمه رجبی با اسطوره اش چه کار می کند ؟ پدرم گفت : بدترش این است که گویا سومین زن کابینه هم در راه است . مادربزرگ گفت : وااسفا . . . واویلا . . . وامصیبتا . خانم بزرگ گفت : شما دیگر چرا آه و واویلا سر داده ای ؟ این ها که خودی اند از هرچه مرد هم مردترند . پدربزرگ چینی گفت : رجل ؟ هذالرجل ؟ پسرخاله ام گفت : چه انگیزه قوی ای داشته پدربزرگ . دوساعته عربی یاد گرفت . مادربزرگ گفت : چرا نگران نباشم خانم جان ؟ خانم بزرگ گفت : یکی از این خانم ها که طرفدار سرسخت تفکیک جنسیتی در بیمارستان ها بوده . پدربزرگ چینی پرسید : ژانگ تتسی بوچی ؟ یعنی : تفکیک جنسیتی دیگر چیست ؟ برادرم گفت : یعنی کبوتر با کبوتر باز با باز . پدرم گفت : یعنی مردها با هم زن ها با هم . پدربزرگ چینی گفت : وووووی . . . سینگ شانگ یعنی این که خوب نیست . خانم بزرگ گفت : یک دقیقه زبان به دهان بگیر و فک را نجنبان یادم نرود چه می گویم . مادرم گفت : وزیر زن پیشنهادی دوم را می گفتید /. مادربزرگ گفت : آهان یادم آمد . بله خانم دوم هم که از مبلغان و طرفداران چند همسری مردان است دیگر . پدربزرگ چینی گفت : وری گود چه وزیر با کفایتی . ما نمی دانیم چطور هروقت احساساتی می شود پدربزرگ به زبان مادری اش صحبت نمی کند . مادربزرگ برایش یک فنجان قهوه برد . شانس آورد قهوه قجری نبود&lt;br /&gt;همسرم گفت : این خانم آجرلو با آن مدیرعامل سابق سبزپوشان پاس نسبتی دارد ؟مادربزرگ گفت : سبزپوشان سابق البته . گفتم : باز اسم فوتبال آوردید مورمورم شد . پرسپولیس کی بازی دارد در آزادی برویم تماشا ؟ برادرم گفت : به خودت وعده وعید نده که ممکن است باز هم بی تماشاگر برگزار شود . پدرم پرسید : چرا ؟ محرومیتشان که تمام شد . بازی گذشته هم که بدون تماشاگر بود دیگر . برادرم گفت : بله نبودند اما اگر قرار باشد محروم شوند دوباره ، می شوند . بستگی دارد این عزیزان در ورزشگاه حضور داشته اند یا نه ؟ و با دست پشت سر ما را نشان داد . وقتی برگشتیم پشت سرمان را نگاه کردیم دیدیم عده ای روح سرگردان با لباس های ورزشی شخصی قرمز و آبی ایستاده اند .بر و بر ما را نگاه می کنند . بعید نیست این جماعت جو ورزشگاه را به هم ریخته باشند و دوباره بی تماشاچی برگزار شود مسابقات . حالا هم به طرفداری تیم شان ریخته اند توی خانه و . . . آخر سر می دانیم خانم بزرگ شکستن در و پنجره و اسباب اثاثیه را از چشم ما می بیند و ما را مجبور می کند همه چیز را گردن بگیریم . فعلا دارند با سر و صدا می آیند این سمت . خداحافظ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3705389876756165105?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3705389876756165105/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3705389876756165105&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3705389876756165105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3705389876756165105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_491.html' title='محفل شبانه ادامه می یابد - کبوتر با کبوتر باز با باز'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5849483462403019144</id><published>2009-08-18T01:38:00.002+04:30</published><updated>2009-08-18T02:03:55.308+04:30</updated><title type='text'>در سوگ اعتمادملی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ساعت هفت بعدازظهر است । از گرمای خیابان خلاص شده خود را رهانیده ام در ساختمان اعتمادملی । - چه واژه غریبی ست این روزها این نام । اعتماد । اعتمادملی - در تحریریه نشسته ایم پشت یک میز با هادی حیدری عزیز । برای صفحه شبنامه حرف داریم با هم । طرح داریم برای ادامه دادنش و ایستادگی برابر فشارها । راهکار باید می اندیشیدیم برای ادامه حیاتش । حفظ کردنش । فشارها زیاد است و نامحدود । قرار می گذاریم بیش تر کار کنیم । در تماس بیش تر باشیم با هم । مرور خاطره می کنیم با هم । از روزهای تحریریه گل آقا و شادروان صابری که بودنش موهبتی بود از نظر من । از هفته نامه و جو ماهنامه । توقیف خودساخته و جلسه تحریریه بعد از توقیف فله ای مطبوعات । هفته نامه که تمام شد من و هادی راهمان از هم جدا شد هادی همه جا بود و من در چند نشریه که مهم ترینش شرق بود । توقیف شرق حکایت همیشگی مطبوعات و بعد دوباره پیدا کردن هم در تپق اعتمادملی و بعد جلسه یازده اردیبهشت هشتاد و هشت با سیامک ظریفی و مجتبی آذریار نایینی و مهناز عادلی و هادی و من ।  در تحریریه روزنامه و شنبه دوازده اردیبهشت شبنامه متولد شد । به یک روز نکشیده انشقاق و جدایی عده ای । تا بیست و دوم خرداد که عده دیگری رفتند و بعد دیگرانی که آمدند و رفتند و باز من و هادی بودیم با هم । هادی گفت : شهرام هشتاد و پنج شماره شد شبنامه । گفتم برای صدسالگی اش باید برنامه داشته باشیم و زدیم هر دو به تخته । چشممان شور بود شاید । می پرسم این بچه هایی که مانده اند که دیگر نمی روند ؟ می گوید نه فعلا । گاهی زیرلب اشاره ای می کنند اما هستند فعلا । ریزش داشته ایم در طول این سه ماه । نمی گویم از ترس که از ناامیدی به آینده دیگر ننوشته اند در صفحه و ما انگار پوست کرگدن داریم । می پرسد هادی به بچه های دیگر زنگ زدی । می گویم کسی حاضر به همکاری نیست این روزها به هر که زنگ می زنم نمی آید । تنها افشین لبیک می گوید و رضا । باز نمی گویم ترس । می گویم دلچرکین هستند از خلق اثری در این روزها । می گویم هادی چهارشنبه بیست و هشت مرداد است محفل شبانه ویژه دارم برای آن روز । روح دکتر مصدق آمده و شعبان بی مخ । بعد حکم می آید । توقیف । فکر می کنم با عادت نوشتنم چه باید بکنم باز । این اعتیاد را درمان نیست । با هراس همیشگی مانده در دلم چه کنم که با هر تلفن دلت هری بریزد و با هر زنگ خانه همسرت بگوید تو در را باز نکن । فکر می کنم در جهان چند روزنامه وجود دارد ؟ و چند روزنامه بسته می شود ؟ ما رکورددار چه چیزهایی هستیم در جهان । توقیف و رکود و تورم । زندانی و هراس و گرانی । نوشته های بچه ها روی دستم مانده । دیگر توقیف شده روزنامه । با دپوی مطالب چه باید کرد ؟ مطالب خوانندگان را چه کار کنم । به قوچانی می اندیشم و از خودم می پرسم سردبیر شنیده این خبر را آیا ؟ می شنود و از حالا فکر روزنامه بعدی ست । آقای قوچانی برای محفل ما هم جایی نگه دار । بیرون بیا دیگر از زندان । آلت جرم تو را توقیف کرده اند । اعتماد ملی را می گویم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5849483462403019144?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5849483462403019144/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5849483462403019144&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5849483462403019144'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5849483462403019144'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_3358.html' title='در سوگ اعتمادملی'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-9064242667516587400</id><published>2009-08-18T01:14:00.004+04:30</published><updated>2009-08-18T01:36:33.144+04:30</updated><title type='text'>مطلب چاپ شده اما منتشر نشده دوشنبه بیست و شش امردادماه هشتادوهشت</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SonFd_FJHFI/AAAAAAAAAD8/TN1xMERIH9I/s1600-h/EtemaadMelli_996_23_9264_NewsCut.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371041149555907666" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 41px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SonFd_FJHFI/AAAAAAAAAD8/TN1xMERIH9I/s400/EtemaadMelli_996_23_9264_NewsCut.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;em&gt;اسم فامیل&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوصله مان سر رفته بودتلويزيون که کلا اسباب و ابزار بي‌استفاده‌اي شده در خانه و به عنوان دکور استفاده مي‌شود ديگر। موسيقي‌هاي جديد هم که چنگي به دل نمي‌زنند। گفتيم اسم فاميل بازي کنيم। همه قبول کردند. کاغذها را که تقسيم کرديم پدربزرگ چيني هم کاغذ خواست. پدرم زيرچشمي نگاهش کرد و زير لب گفت: لااله‌لاالله! همه که آماده شدند مادرم لاي کتابي را باز کرد و اولين حرف صفحه باز شده را خواند: حرف ت. همه مشغول نوشتن شدند و کمتر از چند ثانيه پدربزرگ چيني گفت: استاپ. همه با تعجب به هم نگاه کرديم. برادرم گفت: بازي را به هم نزنيد‌ها. مطمئنيد؟ پدربزرگ چيني سر تکان داد. پدرم گفت: مي‌بينيم حالا. همسرم پرسيد: خب... اسم؟ برادرم گفت: تورج. پدرم گفت: تينا. همسرم گفت: توکا. پدربزرگ چيني گفت: تموچين. مادربزرگ گفت: توت فرنگي. هرچه اصرار کرديم ثابت کنيم توت فرنگي اسم نيست مادربزرگ زير بار نرفت که نرفت و تازه مدعي شد از خود اسم پيداست که اسمي فرنگي ست. 15 امتياز هم براي خودش يادداشت کرد. 10 امتياز مثل بقيه و پنج امتياز به خاطر خلاقيت و نوآوري. همسرم پرسيد: شغل؟ برادرم گفت: تبرزن. پدرم گفت: من وقت نکردم چيزي بنويسم. نگذاشت که. مادرم گفت: توت فروش. مادربزرگ گفت: توالت ساز. پدر گفت: آخر اين هم شد شغل؟ پدربزرگ چيني گفت: تجمع کن. مادرم پرسيد: چي چي؟ پدربزرگ خيلي سليس و شمرده گفت: تجمع کن. مرد يا زني که در قبال دريافت چيزي اعم از پول نقد يا وام يا وعده و اميد به رسيدن به هديه بزرگ با اتوبوس يا هر وسيله ديگري به محل منتقل و درجايي که به او مي‌گويند به صورت کاملا خودجوش و در مخالفت با موضوعي تجمع مي‌نمايد. ما که باورمان نمي‌شد پدربزرگ چيني به اين سليسي فارسي صحبت کند حواسمان از چيزي که گفت پرت شد اما مادربزرگ ريزبين است در مسائل. حواسش جمع کار خودش هست. مادربزرگ گفت: تا حالا خودت را مثل بره نشان داده بودي حالا مي‌بينم گرگي بوده‌اي در لباس بره. دندان‌هاي پدربزرگ به هم خورد. توپولف گفت: بورسکا شيمبوردا. يعني يانکي به خانه‌ات برگرد. (خوبي اتفاقات اخير اين است که ما زبان چيني و روسي را ياد گرفتيم و بعدها که لازم شد نياز به آموزش نداريم) پدرم گفت: اين بچه کي زبان باز کرد؟ مادرم گفت: پرت و پلا مي‌گويد. به اين چيني بينوا مي‌گويد يانکي. مادربزرگ گفت: نخير. درست مي‌گويد. حرف حق را بايد از دهان بچه شنيد. هرکس چنين سخني بر زبان بياورد دوست عمو سام است. همسر برادرم گفت: تا حالا که رفيق فابريک شما بود؟ مادربزرگ گفت: بود! خانم بزرگ گفت: حالا اينطور نگوييد. منظوري نداشت طفلک و براي اينکه جو را بخواباند گفت: خب داشتيد امتياز مي‌داديد و وقتي شغل‌هاي با حرف (ت) شروع شده نوشته شده در برگه‌ها را خواند گفت: بي‌ادب‌ها. اينها که شما نوشته‌ايد شغل نيست. اتفاق هم نيفتاده. اثبات نشده. کذب است. بهتان است. اصلا با حرف ديگري بازي را ادامه مي‌دهيم. مثلا... م م م م حرف «عين» يک. دو. سه. همه شروع کردند به نوشتن. مادربزرگ حين نوشتن به پدربزرگ چيني چشم غره رفت. بازهم پدربزرگ چيني زودتر از بقيه گفت: استاپ. مادرم پرسيد: شغل؟ برادرم گفت: عکاس. پدر گفت: عضويت در شوراي نگهبان. همسرم گفت: قبول نيست. اين شغل محسوب نمي‌شود. شاهدش هم غلامحسين الهام. پدربزرگ چيني نوشته بود [... ] مادرم گفت: اين ديگر يعني چه؟ پدربزرگ چيني گفت: سانگ آتسا سينگ. يعني هرچه مادربزرگ بگويد. مادربزرگ تبسم کرد. مادرم پرسيد: شيء؟ پدرم گفت: عود. برادرم گفت: عينک. خانم بزرگ گفت: عکس. عمه‌خانم گفت: مثل اينهمه عکسي که توي اينترنت... مادربزرگ گفت: شما را به اينترنت چه کار آخر؟ پدربزرگ چيني گفت: [... ] همسرم گفت: اينطور که نمي‌شود شما همه‌اش ارجاع مي‌دهيد به مادربزرگ. خانم بزرگ گفت: کجاش ايراد دارد؟ بايد سپيدخواني کرد ديگر. برادرم گفت: به به مادرجان سپيدخوان شده‌ايد؟ مچ‌بند سفيد بدهم ببنديد به ميمنت اين تغيير. مادربزرگ گفت: زبانت را گاز بگير ورپريده. اصلا جمع کنيد اين قرتي بازي‌ها را که هر کاري مي‌کنيد سياه نمايي است. کل اوراق بازي اسم فاميل توسط ارواح سرگردان ضبط و در حال بازخواني است. مادرم يواشکي در گوش پدر گفت: ديده يکي از آنها ورقه برادرم را با برگ پدربزرگ چيني عوض کرده. چه خوابي براي برادرم ديده‌اند خدا مي‌داند.    &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SonFmR7BL_I/AAAAAAAAAEE/NGCk11lP-AM/s1600-h/EtemaadMelli_996_23_9260_NewsCut.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371041292052672498" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 64px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SonFmR7BL_I/AAAAAAAAAEE/NGCk11lP-AM/s400/EtemaadMelli_996_23_9260_NewsCut.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-9064242667516587400?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/17/EtemaadMelli/996/Page/23/Index.htm' title='مطلب چاپ شده اما منتشر نشده دوشنبه بیست و شش امردادماه هشتادوهشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/9064242667516587400/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=9064242667516587400&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/9064242667516587400'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/9064242667516587400'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_18.html' title='مطلب چاپ شده اما منتشر نشده دوشنبه بیست و شش امردادماه هشتادوهشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SonFd_FJHFI/AAAAAAAAAD8/TN1xMERIH9I/s72-c/EtemaadMelli_996_23_9264_NewsCut.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1270325451272429633</id><published>2009-08-16T06:24:00.002+04:30</published><updated>2009-08-16T06:28:06.544+04:30</updated><title type='text'>व्व्व.सदेरत.चाइना.कॉम یکشنبه بیست و پنجم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodnmJSdhAI/AAAAAAAAAD0/7rgJ61u7fBo/s1600-h/EtemaadMelli_25-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5370374985688646658" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 43px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodnmJSdhAI/AAAAAAAAAD0/7rgJ61u7fBo/s400/EtemaadMelli_25-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادرم گفت: اين آقاي جوانفکر هم براي خودش تحليلگري است‌ها. ديديد اينجا از قولش نوشته وقتي به موقعيت روساي جمهور قبل نگاه مي‌کنيم مانند آن است که آنها با استفاده از بالگرد به بالاي ساختمان نظام راه يافته باشند اما احمدي‌نژاد در طول ساليان متمادي از طريق پله‌هاي اين ساختمان مرتفع بالا آمده و پس از 26 سال خود را به پشت بام نظام رسانده است. برادرم گفت:‌اي بابا ايشان چرا ديگر اسم بالگرد مي‌آورد آخر. خدا را شکر گوش‌هاي خانم بزرگ سنگين است وگرنه دوباره بحث بالگرد بالا مي‌گرفت. خانم بزرگ گفت: چه بهتر. همسرم پرسيد: شما مي‌شنويد؟ خانم بزرگ بر و بر نگاهش کرد. پدربزرگ چيني گفت: ژانگي ژي اويلا. يعني دوست دارم بالگرد سوار شوم. پدرم گفت: نخير شما را مي‌خواهم بفرستم به يک تور تفريحي ويژه. پدربزرگ چيني لبخند زد. پدرم ادامه داد: گفته‌ام با يک فروند توپولف شما را بفرستد خانه سالمندان کهريزک. پدربزرگ چيني از هوش رفت. مادربزرگ گفت: شما راه تعامل با اتباع خارجي را نمي‌دانيد انگار. يک جمله گفتيد که دو تهديد در آن بود. توپولف سواري و اعزام به خانه سالمندان کهريزک. از آن طرف توپولف موبور هم که چند روزي معلوم نبود کجا غيبش زده، زد زير گريه. از جمله پدر اينطور برداشت کرده بود که او را قرار است بفرستند خانه سالمندان کهريزک. برادرم گفت: اگر تکليف اين بچه بي‌ادب و آن پيرمرد را روشن نکنيد من از اين خانه مي‌روم. خانم بزرگ گفت: برو. به جهنم. فکر مي‌کند مغز است که ما بخواهيم از فرارش جلوگيري کنيم. مادربزرگ گفت: شازده وقتي تشريفشان را بردند مي‌خواهند خانه اجاره کنند احيانا؟ برادرم گفت: بله. خانم بزرگ گفت: با کدام پول؟ برادرم گفت: با همان 18 ميليوني که وام گرفته‌ام جايي رهن مي‌کنم و... مادربزرگ گفت: بفرما. مچش را گرفتم. کدام پول؟ پس 18 ميليارد دست تو بود و... برادرم گفت: 18 ميليون مادرجان. من اگر آن همه پول داشتم که الان اينجا نبودم. پدربزرگ چيني که تازه به هوش آمده بود گفت: پتسو ژايا جينگ. يعني اينقدر پول داشتي و به ما نمي‌گفتي کلک. از روي صندلي چرخدار بلند شد. چند قدم برداشت به سمت برادرم و او را در آغوش کشيد و به زبان فارسي بدون لهجه گفت: مايه مباهات مايي جوان. خانم بزرگ گفت: نفهميدم. چي شد؟ برادرم گفت: هزار و سيصد آفرين پدربزرگ جان. يک مچ بند سبز بدهم ببندي تريپت کل يوم تغيير کند؟ پدربزرگ چيني گفت: اوه يس! حتما اين کار را... سينگ ماياجي. يعني حتما اصلا مي‌خواهيد يک محموله مچ بند سبز صادر کنيم ايران؟ (نصف اولش را فارسي گفت‌ها اما تا چشم غره خانم بزرگ را ديد جا زد) مادربزرگ گفت: لازم نکرده گنده باقالي. همين مديريت سازمان ورزش را مي‌خواهيد که رنگ سبز را از ورزشگاه‌ها و بازيکن جماعت ريشه کن کند. پدرم گفت: اسم گنده باقالي نياوريد که الان پدربزرگ چيني هوس مي‌کند آن را هم بفروشد به ما. دست به خريدمان در زمينه محصولات کشاورزي که خوب است خدا را شکر. خربزه مي‌آوريم از تايلند. بادام وارد مي‌کنيم از آمريکا. ليمو مي‌آوريم از چين. پرتقال مي‌آوريم از... مادربزرگم گفت: جوگير نشو حالا شما. ادامه نده. حتما حکمتي دارد. مثلا خرج آبياري، کارگر، تراکتور، کود، کارمندان بانک کشاورزي، گاو آهن، لندرورهاي وزارت کشاورزي و... کم مي‌شود خب. اين همه صرفه جويي مي‌شود ديگر. توپولف روس هم در آن هير و وير دامان مادربزرگ را کشيد و چيزي گفت. همسر برادرم پرسيد: چه مي‌گويد؟ مادربزرگ گفت: مي‌گويد خب از اوستيا هم زعفران بياوريد ديگر. زرنگ است بچه. نمي‌گويد هنوز روسيه. مي‌گويد اوستيا که جو را به هم نريزد يک وقت. همان روسيه است ولي. تازه تصويب کرده‌اند هرجا دلشان خواست قشون بکشند. روس جماعت که بيرون برو نيست از جايي که برود. ما هم گول بخور اين ماجرا نيستيم. تا گولمان نزده‌اند البته. مي‌توانند؟ نمي‌دانيم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1270325451272429633?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/16/EtemaadMelli/995/Page/23/Index.htm' title='व्व्व.सदेरत.चाइना.कॉम یکشنبه بیست و پنجم امردادماه هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1270325451272429633/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1270325451272429633&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1270325451272429633'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1270325451272429633'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_1255.html' title='व्व्व.सदेरत.चाइना.कॉम یکشنبه بیست و پنجم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodnmJSdhAI/AAAAAAAAAD0/7rgJ61u7fBo/s72-c/EtemaadMelli_25-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2135935300183709129</id><published>2009-08-16T06:14:00.003+04:30</published><updated>2009-08-16T06:30:31.492+04:30</updated><title type='text'>سکوتم از رضایت نیست - شنبه بیست و چهارم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodmQ0OnfpI/AAAAAAAAADk/rZfh0Kt5nbs/s1600-h/EtemaadMelli_24-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5370373519746498194" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 43px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodmQ0OnfpI/AAAAAAAAADk/rZfh0Kt5nbs/s400/EtemaadMelli_24-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمي‌دانيد پدريزرگ چيني چه قشقرقي به پا کرده بود. بلوا کرده بود که خيانت سياسي تجاري رخ داده و همه‌تان غافل نشسته‌ايد و بر و بر مرا نگاه مي‌کنيد. برادرم پرسيد: خب به ما هم بگو چه شده. پدربزرگ چيني گفت: کونگ جي ميتساهو. يعني: واردات سيب. آن هم از آمريکا. تازه سيب سبز. مادربزرگ عصايش را کوبيد زمين که پس اين وزير بازرگاني چه کار مي‌کند؟ کفن من کجاست؟ مي‌خواهم بروم وزارتخانه. پدرم گفت: مادرجان چنان مي‌گوييد انگار لباس رزم است. خانم بزرگ گفت: لباس رزم نيست. لباس عزاست. سيب سبز وارد مي‌کنند در دوره سبز زدايي؟ همسرم گفت: خانم جان لباس عزا چرا؟ مگر به قول محسن رضايي موضوع بدرفتاري‌ها درست بوده که عزا اعلام کرده باشند؟ مادربزرگ گفت: فعلا حواس ما را پرت نکنيد. به آن موضوع هم مي‌رسيم. فکر کرديد يادمان مي‌رود؟ نخير. وقتش نيست حالا. فعلا همين موضوع سيب سبز را به ما جواب بدهيد. مادرم گفت: يک جور مي‌گوييد انگار ما يا وزير بازرگاني دوره اصلاحات آنها را وارد کرده. نخير در دوره... مادربزرگ گفت: من دوره موره سرم نمي‌شود. سيب سبز بايد وارد شود آخر؟ پدربزرگ چيني گفت: ساتاجينگ مات جيني. يعني آن هم از نوع آمريکايي‌اش؟ پدرم گفت: اتفاقا خود ما هم انتقاد داريم. نه به سبز يا آمريکايي بودنش. به وارداتي بودنش. خانم بزرگ گفت: حالا اگر بازار سيب اشباع نيست از باغ پدربزرگ‌تان در چين وارد مي‌کرديد لااقل. گفتم: جوش نزنيد خانم جان. حالا مگر واردات نفت چين از ايران به شدت کاهش پيدا کرده و همشهري‌هاي پدربزرگ چيني از آنگولا نفت وارد مي‌کنند ما چيزي گفتيم؟ حرفي زديم؟ پدربزرگ چيني گفت: شانگ کيتسو اوجي. يعني بد است کاري مي‌کنيم سرمايه‌هاي اين کشور خارج نشود؟ براي نسل آينده! مادرم گفت: سرمايه‌اي خارج نشده. خدا را شکر اعلام کردند خروج 5/18 ميليارد دلار از بيخ و بن کذب بوده. گفتم: ماشاءالله اين قدر اخبار کذب اين روزها زياد است که هر خبري مي‌شنوي بايد اصل را بگذاري بر کذب بودنش. مگر اينکه به ندرت خلافش ثابت شود. پدربزرگ چيني که هنوز خوب فارسي را نمي‌فهمد تا اسم خلاف شنيد جا زد و گفت: خينکا مايا سوني. يعني خلاف کي ثابت شود؟ من که بي‌تقصيرم. نه دسترسي به فيس بوک دارم نه کلاس زبان مي‌روم نه فيلم زيرنويس دار مي‌بينم. (تقصير من نيست که هر جمله چيني اينقدر معنا دارد. از بس عمق دارند ناقلاها) برادرم گفت: اما خودم ديدم شب‌ها چت مي‌کني. مادربزرگ گفت: آخي چه رمانتيک‌! خانم بزرگ گفت: چي چي را چه رمانتيک؟ صبر کن ببينم. اگر رمانتيک باشد که پوستش را مي‌کنم. وايسا ببينم نکند تو هم يکي از آن 33درصد افرادي بودي که در نظرسنجي سازمان ملي جوانان شرکت کرده و اعلام کرده بودند به خاطر دوستي با جنس مخالف دوست مي‌شوند. پدربزرگ چيني که نيشش باز شده بود گفت: حاشانگ. يعني حاشا و کلا. اين چه حرفي ست؟ من فقط نرخ برخي اجناس را شب‌ها به برادرم اعلام مي‌کنم. پدرم گفت: اين خروج اطلاعات از کشور محسوب نمي‌شود؟ مادربزرگ گفت: نخير. چون برادرش همين جاست. در آزادراه تهران - شمال مشغول است. پدربزرگ چيني لبخند زد و گفت: تموچين. مادرم گفت: يکي ترجمه نمي‌کند؟ خانم بزرگ گفت: ترجمه نمي‌خواهد. اسم برادرش را گفت. همسرم پرسيد: حالا کي آماده مي‌شود اين آزادراه که يک سفر دل خوش برويم شمال وسط جنگل‌هاي سرسبز... واويلا. خامي کرد همسرم. يادش مي‌رود چقدر به رنگ سبز حساس هستند اين روزها. اگر نبودند که تيم‌هاي ذوب آهن و پاس لباس سبز رنگ‌شان را عوض نمي‌کردند در ليگ امسال. خانه را گذاشته روي سرش خانم بزرگ. هرچه هم گل گاو زبان دم مي‌کنيم لب نمي‌زند. حالا اگر عصاره معجوني چيني بود نوش جان مي‌کرد‌ها. مي‌گويد همسرت بايد کتبا به اشتباهش اقرار کند. همسرم به من نگاه مي‌کند که چيزي بگويم. نمي‌شود گفت خب. حرفي بزني ممکن است بگويند همدستش بوده‌اي پدرم که مي‌گفت جمعه دسته جمعي برويم بهشت زهرا زيارت اهل قبور فعلا جا زده و بهانه کمردرد گرفته. مي‌گويد خودتان برويد. همسرم مي‌پرسد: چه کار کنم آخر؟ خودم را به خواب زده‌ام فعلا. به قول آن ترانه قديمي سکوتم از رضايت نيست اما براي حفظ محفل شبانه مان استراتژي سکوت جواب&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sodmd3LKXoI/AAAAAAAAADs/4wlYfnooE4M/s1600-h/EtemaadMelli_24-5-1388-sharh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5370373743875612290" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 370px; CURSOR: hand; HEIGHT: 75px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sodmd3LKXoI/AAAAAAAAADs/4wlYfnooE4M/s400/EtemaadMelli_24-5-1388-sharh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; مي‌دهد। شما چه فکر مي‌کنيد... &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2135935300183709129?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/15/EtemaadMelli/994/Page/23/Index.htm' title='سکوتم از رضایت نیست - شنبه بیست و چهارم امردادماه هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2135935300183709129/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2135935300183709129&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2135935300183709129'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2135935300183709129'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html' title='سکوتم از رضایت نیست - شنبه بیست و چهارم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SodmQ0OnfpI/AAAAAAAAADk/rZfh0Kt5nbs/s72-c/EtemaadMelli_24-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-5127549352477931069</id><published>2009-08-13T18:23:00.002+04:30</published><updated>2009-08-13T18:30:17.167+04:30</updated><title type='text'>اشتباه لپی - بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQbWTEJgDI/AAAAAAAAADc/Jbzi6uPbmgY/s1600-h/EtemaadMell-22-5-1388-+eshtebah+lopi.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5369446725621219378" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 42px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQbWTEJgDI/AAAAAAAAADc/Jbzi6uPbmgY/s400/EtemaadMell-22-5-1388-+eshtebah+lopi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt; این نوشته من محفل شبانه نیست اما گفتم شاید مورد توجه تان قرار بگیرد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاگرد مغازه‌مان دل درد گرفته بود تلفن زدم اورژانس گفتند بايد 20 دقيقه‌اي صبر کنيد। مغازه را به امان خدا رها کردم و بردمش بيمارستاني که نزديک مغازه بود. مسوول پذيرش دختر جواني بود که همين طور که با تلفن حرف مي‌زد قبض صادر مي‌کرد. چند نفري جلوي پيشخوان ايستاده بودند. گفتم: «کار من اورژانسيه! شاگردم در اين ناحيه احساس درد داره» و با دست پهلوهايم را نشان دادم. دختر روي قبض چيزي نوشت و گفت:پنج هزار . پول را پرداخت کردم و قبض را گرفتم. در اتاق دکتر را زدم و رفتيم تو. دکتر گفت «بايد عکس بندازه» و ما را هدايت کرد به زير زمين. تعداد مراجعان به راديولوژي خيلي زياد بود. با سروصداي فراوان توانستم شاگردم را بي نوبت بفرستم تو و 50 دقيقه بعد با عکس برگشتيم بالا.دکتر پس از نگاه کردن به عکس گفت: «عجب! اين يک بيماري خاص زنانه‌ست که به ندرت در آقايان بروز مي‌کند. البته با چند تا آمپول رفع مي‌شه» وقتي از اتاق دکتر خارج شديم رفتم داروخانه و نسخه را تحويل دادم. متصدي پرسيد:«بيمه ست؟» يادم آمد شاگردم را بيمه نکرده‌ام متصدي گفت: هرکدام 40 هزار تا آب مي‌خوره» دست شاگردم را گرفتم و از بيمارستان خارج شديم. در راه شاگردم هي از بيمه نشدنش ناليد و همين طور که از درد به خودش مي‌پيچيد گفت:«اوستا با اين حقوقي که من مي‌گيرم نمي‌شه آمپول خريد که.» براي اينکه پاي وزارت کار به قضيه کشيده نشود به شاگردم قول دادم هرطور شده آمپول‌ها را با قيمت بيمه تهيه کنم و او را راهي خانه‌اش کردم. صبح زود دفترچه بيمه‌ام را برداشتم و به بيمارستان مراجعه کردم. مسوول پذيرش مرد ميانسالي بود که سرش را گذاشته بود روي ميز و خوابيده بود. با انگشت زدم به شيشه. سرش را بلند کرد.گفتم: «حالم بده.» و با خودم فکر کردم اگر همان علائم ظاهري شاگردم را بروز بدهم مي‌توانم آمپول‌ها را با استفاده از دفترچه بيمه خودم بگيرم. دوباره سرش را گذاشت روي ميز گفت:«يک ساعت ديگه بيا.» دوباره به شيشه زدم و گفتم: «کار من اورژانـسـيه» متصدي که ديگر عصبي شده بود گفت: «به من چه» 40 دقيقه گذشته بود که ديگر طاقت نياوردم و صدايم را بالا بردم و گفتم : «من دارم مي‌ميرم. چرا کسي به فکر نيست. ماهي هوار تومان حق بيمه مي‌گيريد از من» نگهباني که جلوي در بود گفت: «از اين پله‌ها برو بالا. اتاق 209.» آنجا پيرمردي با روپوش سفيد توي اتاق بود. سلام کردم. جواب نداد. گفت: «خب» گفتم: «من از ديشب کمي در اين ناحيه احساس درد...» دکتر حرفم را نيمه تمام گذاشت و گفت: «نوار قلب داري؟» گفتم: «نه» دکتر داد زد: «روي در نخوندي بي نوار قلب کسي وارد نشه؟» گفتم: «ولي آقاي دکتر... آخه من وضعيتم اورژانسيه» دکتر فرياد زد: «گفتم بيرون» در حالي که دست‌هايم مي‌لرزيد از اتاق بيرون رفتم. گفتم: «شما بيمار را عصبي تر مي‌کنيد که...» اتاق کناري اتاق نوار قلب بود. دستگيره در را پيچاندم. در بسته بود. نظافتچي‌اي که در سالن بود گفت: «برمي گرده» کمي توي سالن راه رفتم. بعد از نيم ساعت سر و کله مسوولش پيدا شد. تا در اتاق را باز کرد مرد جواني وارد اتاق شد. من هم رفتم تو. تکنسين نوار قلب گفت : «شما بيرون باشيد» گفتم: «ولي نوبت منه» تکنسين خنديد و گفت: «مگه سينماست؟» گفتم: «من اورژانسي‌ام» تکنسين گفت: «اوه ترسيدم. نوبت را رعايت کن آقا.» گفتم: «اگر اين حالش بده من داغونم. معلوم نيست؟» تکنسين خنديد و گفت: «برويد بيرون. تا بعد نوار شما را هم بگيرم» بيرون آمدم॥ نشستم. پسربچه‌اي شانه‌ام را تکان داد. گفت: «500 تومان بده برم غذا بخورم» داد زدم: «‌اي خدا؟» نظافتچي سطل آب را خالي کرد روي کف زمين تا تي بکشد. پاچه‌هاي شلوارم خيس شد. داد زدم: «من را به اين بزرگي نمي‌بيني؟.» تکنسين بيرون آمد و گفت: «کاغذ دستگاه تمام شد. براي آدم‌هاي بداخلاق هميشه بدبياري هست. کاغذ با نرخ آزاد دارم» قلبم تير کشيد. گفتم «ولي من بيمه هستم!» تکنسين قهقهه زد و گفت: «خيلي بامزه‌اي‌ها» چند دقيقه بعد با نوار قلبم تو اتاق دکتر بودم. دکتر گفت: «تو وقتي صبحانه مي‌خوري دوست داري کسي مزاحمت بشه؟» برگشتم بيرون. تکيه دادم به ديوار. احساس کردم گوشه سينه‌ام مي‌سوزد. وقتي دکتر معاينه‌ام کرد گفت: «بابا حق داشتي. شما که وضعت اورژانسه! بايد عمل شي. همين امروز!» گفتم: «ولي...» دکتر تلفن کرد بخش اتاق عمل را آماده کنند. بعد گفت: «وصيتنامه داري؟ من تضميني نمي‌دم‌ها!» اتاق دور سرم چرخيد. وقتي چشمم را باز کردم ديدم توي بخش هستم. شاگردم گفت: «اوستا باتري انداختن تو قلبت. پولش را از کجا مياري حالا؟ دکتر مي‌گفت اين عمل تو اين بيمارستان بيمه نيست.» احساس کردم قلبم تير مي‌کشد. شاگردم گفت: «به هر حال بابت اون شب ممنونم.. عکس راديولوژي کس ديگري را اشتباهي داده بودند. من هيچيم نبود اصلا. با يک روز استراحت خوب شدم. خنده داره نه؟» اشک از چشمانم سريد روي گونه‌هام! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-5127549352477931069?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/13/EtemaadMelli/993/Page/23/Index.htm' title='اشتباه لپی - بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/5127549352477931069/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=5127549352477931069&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5127549352477931069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/5127549352477931069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_2494.html' title='اشتباه لپی - بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQbWTEJgDI/AAAAAAAAADc/Jbzi6uPbmgY/s72-c/EtemaadMell-22-5-1388-+eshtebah+lopi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-3940762469038550007</id><published>2009-08-13T18:17:00.001+04:30</published><updated>2009-08-13T18:23:21.177+04:30</updated><title type='text'>مادربزرگ فمنیست می شود -  اعتمادملی بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQashQhTRI/AAAAAAAAADU/4qt0qII1S7I/s1600-h/EtemaadMelli_22-5-88.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5369446007876701458" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 43px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQashQhTRI/AAAAAAAAADU/4qt0qII1S7I/s400/EtemaadMelli_22-5-88.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادربزرگ گفت‌: باغچه پر از علف‌هاي هرز شده. چرا کسي فکر اين باغچه نيست؟ برادرم که هدفون گذاشته بود توي گوشش و نمي‌دانم چي گوش مي‌داد با صداي بلند شعر فروغ را خواند: برادرم شفاي باغچه را در انهدام باغچه مي‌داند. چشمتان روز بد نبيند. مادربزرگ سوت زد و تعدادي روح (که در مورد شخصي‌بودن يا شخصي‌نبودن لباس‌شان اطلاع واثقي وجود ندارد) مرا جلب کرده بردند محضر مادربزرگ. گفت: خب، ياغي شدي براي من؟ باغچه منهدم مي‌کني؟ من از همه جا بي‌خبر پرسيدم: باغچه؟ مادربزرگ گفت: شاهد را احضار کنيد به طرفه‌العيني برادرم را در جايگاه شهود حاضر کردند. بنده خدا ‌هاج و واج‌تر از من نگاه مي‌کرد. مادربزرگ هرچه گفت او يک چيز ديگر جواب داد. عمه خانم گفت: صلوات بفرستيد. مادربزرگ گفت: کلافه‌ام کردي. وقتي من چيزي مي‌گويم بايد بگويي چشم. برادرم پرسيد: شما به فاطمه رجبي اعتقاد داريد يا نه؟ مادربزرگ آب دهانش را قورت داد. پرسيد: در چه مورد؟ برادرم گفت: کل يوم! مادربزرگ گفت: بله. همسرم آه کشيد. برادرم گفت: خب پس تو را به خدا ما را مديريت نکنيد ديگر. مگر نمي‌دانيد از نگاه ايشان مديريت کردن توسط زنان زمينه‌چيني نفوذ فمينيسم و سکولاريسم است؟ سکولار شده ايد؟ خانم بزرگ پرسيد: چي‌چي‌لار؟ درياچه لار؟ مادربزرگ گفت: نخير مي‌گويد لارو! حشره خودت هستي. رتيل! مادرم گفت: لارو نه. لار. در ضمن رتيل هم حشره نيست مادرجان. اگر زيست‌شناسي خوانده بوديد... مادربزرگ گفت: همين يک کارم مانده کتاب‌هاي مروج سکولاريسم و داروينيسم را بخوانم. زيست‌شناسي نخوانده‌ام اما در روزنامه خواندم وزير آموزش و پرورش گفته کتاب‌هاي علوم تجربي به ويژه همين چي‌چي‌شناسي براي اشاعه سکولاريسم نوشته شده و به تشريح طبيعت مي‌پردازد. برادرم گفت: خب شما که ضد سکولاريسم هستيد بايد بدانيد از نظر فاطمه رجبي نظريه مديريت و وزارت زنان يعني آغاز دوران سکولاريسم. شما هم اگر ما را مديريت کنيد مي‌شويد مامان سکولار! مادربزرگ گفت: اين مديريت کردن نيست و سرپرستي است. اصلا نوعي خدمت کردن است. پدرم گفت: مادرجان خدمت هم اگر باشد دوره‌اي دارد. هرکس يک دوره خدمت مي‌کند بعد مي‌رود دنبال کار خودش تا ديگري بيايد خدمت مردم برسد. خانم بزرگ گفت: خدمت رسيدن تخصص خودمان است. بلدي مي‌خواهد. دود از کنده بلند مي‌شود هنوز. خدمت مي‌رسيم جوري که انگشت به دهان مي‌مانيد. مادربزرگ گفت: علاوه بر اين شما که روزنامه‌خوان هستيد بايد مي‌ديديد اعلام کرده‌اند کاهش دوران خدمت زنان به نفع آن‌ها نيست. همسرم گفت: حالا نمي‌شود به تأسي از رئيس دولتتان که مي‌خواهد وزيران جوان به کابينه بياورد شما هم عنان خانه را بسپاريد دست خانم‌هاي جوان سي و چند ساله؟ پدربزرگ چيني گفت: ماتسو اولينگ مانگ. يعني پزشکان گفته‌اند افسردگي ميان زنان 30 ساله در ايران شايع شده. اصلا مي‌خواهيد از چين وارد کنيم؟ پدر گفت: لااله‌الا‌الله. شما به اين کارها کاري نداشته باش. همين‌مان مانده. برادرم گفت: نگران نباشيد پدرجان. يکي از روزنامه‌ها چند سال پيش رهنمود داده بود در راستاي تقويت صنعت توريسم و براي جايگزيني توريست‌هاي بي‌بند و بار و بدحجاب و اخيرا جاسوس اروپايي گردشگران زن چيني را بايد به ايران آورد. چون از نظر فيزيکي تفاوتي با مردان‌شان ندارند و حتي اگر زياد هم فکر پوشش نباشند حساسيت ايجاد نمي‌کنند! پدربزرگ چيني گفت: سونگ! يعني: [...‌]. (اين بخش توسط مادربزرگ درز گرفته شد) مادربزرگ گفت: هيس. خب البته مادربزرگ سرعت عملش کم بود و کمي دير جلوي دهان پدربزرگ را گرفت. فعلا ارواح سرگردان او را جهت اداي پاره‌اي توضيحات برده‌اند استخر. دست و دلش مي‌لرزيد بنده خدا. البته آب گيرشان بيايد شناگران قابلي‌اند چيني‌ها. اما خب استخر رفتن با بعضي‌ها صفايي ندارد. چه شنا کردنش. چه تماشايش. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-3940762469038550007?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/13/EtemaadMelli/993/Page/23/Index.htm' title='مادربزرگ فمنیست می شود -  اعتمادملی بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/3940762469038550007/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=3940762469038550007&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3940762469038550007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/3940762469038550007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_13.html' title='مادربزرگ فمنیست می شود -  اعتمادملی بیست و دوم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoQashQhTRI/AAAAAAAAADU/4qt0qII1S7I/s72-c/EtemaadMelli_22-5-88.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1800437015246820906</id><published>2009-08-12T06:28:00.003+04:30</published><updated>2009-08-12T06:30:50.028+04:30</updated><title type='text'>امید و لبخند  - اعتمادملی - چهارشنبه بیست و یکم امرداد هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIh7crdmAI/AAAAAAAAADE/3knuCmxgVPA/s1600-h/EtemaadMelli_21-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5368891010973538306" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 42px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIh7crdmAI/AAAAAAAAADE/3knuCmxgVPA/s400/EtemaadMelli_21-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستش محفل شبانه ما قرار بود برگزار نشود. يعني كسي دل و دماغش را نداشت. برادرم كه روزه گرفته بود گفت: اگر آن چه آقاي كروبي در نامه‌اش گفته حقيقت دارد جمع شويم دور هم كه چه. بي خيال محفل شويم. همسرم گفت: بياييد دور هم دعا بخوانيم. مادرم سفره نذر كرده براي بهبودي حال آسيب ديدگان حوادث اخير. آسيب ديدگان عزيز كهريزك يا هرجاي ديگري. حتي مادربزرگ تمام شب تسبيح مي‌چرخاند و ذكر مي‌گفت. آخرش فكر كردم تنهايي دلش مي‌گيرد آدمي. التيام است دور هم بودن. با هم بودن. گفتم دور هم جمع شويم دوباره و براي هر رنج ديده‌اي آرزوي التيام كنيم. براي روح خسته شان. تن رنجورشان. مادربزرگ گفت: آمين. پسرخاله‌ام كه بغض كرده بود گفت: به اميد احتياج داريم همه مان. مادربزرگ گفت: و به لبخند. برادرم گفت: مادرجان خودت به ما گرا مي‌دهي‌ها. مادربزرگ گفت: بگو. هرچه مي‌خواهد دل تنگت بگو كه خالي شوي. خالي شويم همه. نتركد بغضمان يكهو. همسرم گفت: مادرجان مي‌خواهي برايت بادام بياورم؟ مادربزرگ گفت: لااله‌الاالله. بين اين همه، جرجيس را انتخاب كردي؟ مي‌داني بدم مي‌آيد از آمريكا بادام تعارفم مي‌كني؟ نمي‌داني بادام وارد كرده‌اند از آمريكا؟ پدربزرگ چيني مان گفت: سانگ ماتسو سينگا. يعني چه فكر خوبي‌ست ايده بازپس‌گيري باغ قلهك از انگلستان. مادرم پرسيد چرا؟ پدربزرگ چيني گفت: چون مي‌شود توي آن بادام كاشت. هم آمريكا ضربه مي‌خورد هم استعمار پير. گفتم: باز جاي شكرش باقي‌ست نمي‌گويي بادام نكاريد و از چين وارد كنيد. پدربزرگ لبخند زد و گفت: باغبانش را از چين بياوريد و تراكتورش و بذرش و... برادرم گفت: يعني از چاله به چاه بيفتيم؟ حالا اين باغ را هم پس بگيريم يا برج مي‌شود يا پاساژ. و پرسيد قطع درختان باغ هم به سازمان محيط زيست ربط دارد؟ همسرش گفت: ربط هم داشته باشد چيزي حل نمي‌شود. مگر نه اينكه رئيس سازمان محيط زيست گفته: طرح‌هاي جنگلداري به جنگل‌بري تبديل شده است؟ خانم بزرگ گفت: همين ديگر. هي درختان جنگل را بريديد. كرديد كاغذ روزنامه. همه‌تان مخرب محيط‌زيست هستيد. مادرم گفت: اينها كه هركار از دستشان بر مي‌آمد براي عدم قطع درختان انجام دادند. اما مگر حريف وزارتخانه‌ها مي‌شوند؟ تا مي‌آيند جلوي قطع درختان را در يك پروژه پتروشيمي بگيرند از آن طرف خبر مي‌آيد مي‌خواهند از وسط تالاب انزلي جاده بكشند. مي‌روند سراغ آن پروژه. مي‌گويند جاده فلان از وسط جنگل ابر مي‌گذرد. مادربزرگ گفت: توسعه نياز به جاده و پتروشيمي دارد ديگر. هي حالا من مراعات مي‌كنم شما تخت گاز نقد مي‌كنيد دولت را. برادرم گفت: اما خداييش مادرجان مگر گوشت خرس و يوزپلنگ و گرگ خوردن دارد كه وزير راه قبلي براي توجيه عبور جاده از ميان جنگل گلستان گفته بگذاريد اين چهار تا حيوان را هم بخوريم؟ خانم بزرگ گفت: منظورش گاو و گوسفندها بوده. همسرم گفت: از بس توي باغ وحش به جاي اينکه کرگدن و زرافه نشان مردم بدهند،گاو و گوسفند توي قفس گذاشته‌اند، وزير فکر کرده حيوانات جنگل يعني گاو و گوسفند. پدرم گفت: خوب به جاي اينکه بکشيمشان طبق طرح داود احمدي نژاد ببريمشان چهارگوشه تهران که با سر و صداشان به پيش‌بيني زلزله کمک کنند. برادرم گفت: آن وقت با توجه به اينکه وزير راه دانشجويان اروپايي را گاو و گوسفند خوانده استقرارشان در چهارگوشه تهران باعث نفوذ اجانب نمي‌شود؟ مادربزرگ گفت: اينجاش را ديگر نخوانده بودم. تو هم ترشي نخوري مي‌تواني بعدها وزيري، وكيلي، معاوني بشوي‌ها. کاش بفرستمت دادگاه حوادث اخير يک دوره‌اي ببيني. چون کسي دل و دماغ نداشت بحث همين جا تمام شد. اگر سراغ ارواح سرگردان خانه را مي‌گيريد بايد بگويم پيداشان نيست همين که آخرين بار نزديك منزل ديده شده‌اند جاي شکرش باقي ست. &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIiGmjMR2I/AAAAAAAAADM/efIOZj_5m8U/s1600-h/EtemaadMelli_21-5-1388-sharh+ax.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5368891202601764706" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 64px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIiGmjMR2I/AAAAAAAAADM/efIOZj_5m8U/s400/EtemaadMelli_21-5-1388-sharh+ax.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1800437015246820906?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/12/EtemaadMelli/992/Page/23/Index.htm' title='امید و لبخند  - اعتمادملی - چهارشنبه بیست و یکم امرداد هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1800437015246820906/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1800437015246820906&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1800437015246820906'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1800437015246820906'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_704.html' title='امید و لبخند  - اعتمادملی - چهارشنبه بیست و یکم امرداد هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIh7crdmAI/AAAAAAAAADE/3knuCmxgVPA/s72-c/EtemaadMelli_21-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-6130274860161502120</id><published>2009-08-12T06:20:00.002+04:30</published><updated>2009-08-12T06:27:57.677+04:30</updated><title type='text'>گل بود به سبزه نیز . . . - اعتمادملی بیستم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIg67U-9KI/AAAAAAAAAC8/Jf962Arsy18/s1600-h/EtemaadMelli_20-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5368889902509257890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 51px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIg67U-9KI/AAAAAAAAAC8/Jf962Arsy18/s400/EtemaadMelli_20-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانم‌بزرگ وقتي نخواهد چيزي را نشنود نمي‌شنود. حتي اگر سمعکش را گذاشته باشد گوشش. مثلا يک موردش ديشب. سر ماجراي اذيت کردن‌هاي دردانه مادربزرگ. وقتي خاله‌ام پسرش را درحال سيگار کشيدن ديد شروع کرد به داد و فرياد. پدرم گفت: چه بوي بدي هم دارد سيگارش. بده ببينم چه زهرماري ‌مي‌کشي؟ پاکت سيگار را از دستش گرفت و گفت: پاپيروس؟! اين سيگار روس را از کجا آوردي ديگر؟! پسرخاله با انگشت توپولف روس را که داشت دم گربه زيبايمان را مي‌کشيد و کاسه آبش را سهميه‌بندي کرده بود نشان داد و گفت: اين بود. پدر گفت: به به! چشم شما روشن مادرجان. مادربزرگ گفت: بهتان است. پدر گفت: ما با شما به جايي نمي‌رسيم. خانم‌بزرگ شما يک چيزي بگوييد. خانم‌بزرگ نشنيد يا خودش را به نشنيدن زد. پدربزرگ چيني اما با داد و فرياد گفت: سيمبا سونگ ايچي يعني جنس خوب مي‌خواهيد بياييد پيش خودم. اين آت و آشغال‌ها را نکشيد. از محصولات شانگهاي... برادرم گفت: گل بود به سبزه نيز آراسته شد. توپولف روسي با تير و کمان يک سنگ کوچک زد به پيشاني پدربزرگ چيني. او هم عصايش را پرت کرد سمت توپولف. مادرم گفت: آي گلدان يادگار مادرم شکست. پدربزرگ چيني و توپولف روس زدند زير خنده. پدرم گفت: اينطور نمي‌شود. خانم‌بزرگ شما بايد تکليف ما را با اين مهمانان ناخوانده روشن کنيد. خانم‌بزرگ انگار نشنيده باشد گفت: مي‌خواهي تلويزيون روشن کني؟ برنامه 90 دارد امشب؟ هي گفتيد فردوسي پور روي آنتن نمي‌رود. مي‌رود که. ديديد حالا؟ پدرم گفت: من چه مي‌گويم شما چه مي‌گوييد؟ خانم‌بزرگ گفت: نمي‌فهمم چه مي‌گويي. نمي‌شنوم. راستي خوب شد يادم افتاد. فردا برو براي من يک خط تلفن‌همراه اپراتور سوم ثبت نام کن. همسرم گفت: مگر قرارداد شرکت مگافون روسي بسته شده که مي‌خواهيد سيم‌کارتش را بگيريد؟ همسر برادرم گفت: آن که به قول رئيس کميته مخابرات مجلس مجوز نگرفته هنوز. مادربزرگ گفت: مجوز نمي‌خواهد. اين سوسول بازي‌ها را بايد ديگر فراموش کنيد. پدر گفت: بحث را عوض نکنيد. خانم‌بزرگ تکليف ما را با اين دردانه‌هاتان روشن کنيد. اگر نه اين پسره را که مي‌دهم مفصل کتکش بزنند و براي آن پيرمرد هم يک بليت توپولف يکسره به پکن مي‌گيرم. پدربزرگ چيني گفت: سيفتا مونگ لانگ. يعني مرا بزن اما سوار توپولف نکن. همه چيز را مي‌گويم. هرچه شما بخواهيد. مادربزرگ گفت: شما که الکي اعلام مي‌کنيد منتقد خشونت هستيد حالا تهديد به کتک زدن مي‌کنيد؟ بدهم اسمتان در روزنامه چاپ شود؟ برادرم گفت: چه جالب اگر تهديد به کتک زدن کنيم بايد اسممان در روزنامه چاپ شود اما به قول يکي از اعضاي کميته ويژه پيگيري وضعيت بازداشت‌شدگان، اعلام نام دو مامور خاطي بازداشتگاه کهريزک را نبايد با رسانه اي کردن و سر زبان انداختن نامشان افشا کرد تا حکم قطعي دادگاه صادر شود. پسرخاله‌ام گفت: کاش در مورد کساني که در روزهاي اخير دادگاهي شدند هم اينطور عمل مي‌کردند. مادربزرگ گفت: خودتان مقصريد. هرکه را گرفتند فوري رسانه‌اي‌اش کرديد که چه؟ صدايش را در نمي‌آورديد خب! توپولف با سنگ زد شيشه اتاق نشيمن را شکست. پدرم بلند شد و گفت: شما اقدام نکنيد خودم دست به... مادربزرگ گفت: مهمان است حبيب خداست. پدرم خيلي آهسته در گوش مادربزرگ گفت: کسي که کنگر خورده لنگر انداخته که... خانم‌بزرگ که تا حالا نمي‌شنيد در جواب پچ‌پچ‌شان گفت: کنگر نخورده و خورشت ريواس بوده. دست هم به او بزني هرچه ديدي از چشم خودت... گفتم‌: پدرجان ول کنيد وگرنه مي‌شويد مصداق خلبان خدابيامرز ايلوشين. مادر گفت: زبانت را گاز بگير. گفتم: منظورم خدابيامرزش نبود. آخر معاون استاندارد پرواز گفته خلبان اگر زنده بود مي‌گفت من اشتباه کردم همان‌طور که آن يکي خلبان در فرودگاه تهران اعتراف کرده من اشتباه کردم. مادرم گفت: واي نه تو را به خدا. شما بعد يک عمر زندگي نگويي اشتباه کرده اي که... &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-6130274860161502120?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/6130274860161502120/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=6130274860161502120&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6130274860161502120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/6130274860161502120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_12.html' title='گل بود به سبزه نیز . . . - اعتمادملی بیستم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SoIg67U-9KI/AAAAAAAAAC8/Jf962Arsy18/s72-c/EtemaadMelli_20-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-2113462693924114974</id><published>2009-08-10T02:15:00.005+04:30</published><updated>2009-08-10T02:29:02.597+04:30</updated><title type='text'>چگونه جستی ملخک ؟ اعتمادملی - نوزدهم امردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn9FDL-ObxI/AAAAAAAAAC0/-Q09FGaV2tY/s1600-h/EtemaadMelli_mahfel-19-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5368085201904627474" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 56px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn9FDL-ObxI/AAAAAAAAAC0/-Q09FGaV2tY/s400/EtemaadMelli_mahfel-19-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانم بزرگ جلسه گذاشته بود تا درخصوص تقسيم ارث و ميراث پدربزرگ خدابيامرزمان سخنراني کند. همه اهل محفل جمع بودند. پدربزرگ چيني روي صندلي چرخدارش نشسته بود. لباس نوه‌هاش را پوشيده بود و به مرغ سرخ شده وسط سفره نگاه مي‌کرد. بقيه دورتادور سفره نشسته بودند روي زمين و کسي جرات ناخنک زدن نداشت. توپولف اما خيمه زده بود کنار ظرف سالاد. بين ظرف خورشت قيمه بادمجان و ديس پلو. پدرم گفت: يکي اين بچه را بردارد از آن وسط. مادربزرگ گفت: چه کار به شما دارد خب؟ خانم بزرگ گفت: ساکت. همه مي‌دانند امروز چرا جمع شده‌ايم اينجا. مي‌خواهيم درخصوص نحوه تقسيم ارث و ميراث پدربزرگ مرحومتان صحبت کنيم. همه سراپا گوش شدند. برادرم گفت: مادرجان نکند خدا بيامرز فقط قبوض آب و برق و تلفنش را به ارث گذاشته باشد برايمان. پدربزرگ چيني گفت: سينگ ماتسو. يعني چشم سفيد! برادرم گفت: عجب گرفتاري شديم‌ها. به شما مگر حرفي زدم؟ خانم بزرگ گفت: نه اينکه آن مرحوم چيني فروش بود ايشان عرق دارد به پدربزرگتان. غيرتش را نشان مي‌دهد. مثل بعضي‌ها نيست که... مادرم گفت: حالا از اصل مطلب دور نشويم. غذا از دهان افتاد. پدرم گفت: قبل از اينکه به اين بحث شيرين بپردازيم مي‌شود اول بگوييد قضيه اين دوربين‌هاي مدار بسته در خانه چيست؟ مادربزرگ گفت: کنترل ترافيک. همه با تعجب به هم نگاه کرديم. ادامه داد: تعجب ندارد! هرکدامتان دوچرخه داريد. ماشين داريد. رفت و آمد داريد در خانه. همسرم گفت: اين ارواح سرگردان را هم بفرماييد با آن موتورهاي پر سر و صداشان. مادربزرگ گفت: صدبار گفتم خانومت را ببر دکتر. آخر کار دست خودش مي‌دهد‌ها. پدر گفت: بالاغيرتن اين دوربين‌ها را جمع کنيد. خوبيت ندارد. پدربزرگ چيني گفت: مووي جولي سانگ. يعني اينها را در مدارس هم کار گذاشته‌اند که قدشان نصف شماست. خجالت نمي‌کشيد آن وقت؟ خانم بزرگ گفت:بله ديگر. شما هم مثل هم‌سلكي‌هات ‌کلا مسائل را بزرگ مي‌کنيد. بنده خدا مديرکل فرودگاه حق داشته گله کند که سوانح هوايي را بيش از حد بزرگ کرده‌ايد. عمه خانم گفت: خوب هواپيماهاش بزرگ بوده‌اند که منجر به سوانح بزرگ شده. اگر يک کلاغ سقوط مي‌کرد کسي حرفي مي‌زد؟ گفتم راستي برخي آقايان اصولگرا پيشنهاد داده‌اند مسوولان سازمان ورزش را با توپولف بفرستند مسافرت. من مي‌گويم پدربزرگ چيني را هم با توپولف بفرستيم گشتي بزند. سير آفاق و انفس کند. نمي‌دانم پدربزرگ در خشت خام چه ديده بود که رنگ به رخسار نداشت. تا اين حرف‌ها را بزنيم توپولف خانگي خودمان ته همه چيز را درآورده بود و از مرغ‌ها تنها استخواني باقي مانده بود. مادر گفت: خانم جان تا اين بچه ما را هم قورت نداده تقسيم را انجام دهيد برويم پي کارمان. خانم بزرگ گفت: راستش من تصميم گرفتم از اين پول و پَه‌له‌اي که به جا مانده مقدار زيادي‌اش را تحت عنوان وام بدهم به توپولف که اينجا غريب افتاده تا با آن کار کند. پدرم گفت: خانم جان فکر مي‌کنيد با اين سن و سالش بتواند کسب و کار راه بيندازد؟ قبل از اينکه خانم بزرگ جواب دهد برادرم گفت: وقتي هيات مديره يک موسسه اعتباري به افراد دو ساله هم وام مي‌دهد اينکه ديگر چيزي نيست. نکند اين دوساله‌ها چرخ اقتصاد مملکت را مي‌چرخانده‌اند که...؟ بد حادثه يا تقدير نمي‌دانم. فقط مي‌دانم مادربزرگ امروز زوم کرده روي برادرم. بايد ببينيم آدم با چه وسيله اي بهتر مي‌تواند فلنگ را ببندد. تاکسي؟ سواري شخصي؟ بالگرد؟ مادربزرگ مي‌گويد: فايده ندارد. يک بار جستي ملخک دوبار جستي ملخک. ‌(پايان بندي اين روايت مدرن بوده و باز مي‌باشد. هرطور دوست داريد آن را جمع و جور کنيد.) &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn9EllQ-qzI/AAAAAAAAACs/isTS1kPZXJg/s1600-h/EtemaadMelli_19-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5368084693298096946" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 71px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn9EllQ-qzI/AAAAAAAAACs/isTS1kPZXJg/s400/EtemaadMelli_19-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-2113462693924114974?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/10/EtemaadMelli/990/Page/23/Index.htm' title='چگونه جستی ملخک ؟ اعتمادملی - نوزدهم امردادماه هشتاد و هشت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/2113462693924114974/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=2113462693924114974&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2113462693924114974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/2113462693924114974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html' title='چگونه جستی ملخک ؟ اعتمادملی - نوزدهم امردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn9FDL-ObxI/AAAAAAAAAC0/-Q09FGaV2tY/s72-c/EtemaadMelli_mahfel-19-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8559524026589615489</id><published>2009-08-10T02:04:00.001+04:30</published><updated>2009-08-10T02:10:53.368+04:30</updated><title type='text'>تپلی ریزه میزه - اعتمادملی 18مردادماه هشتاد و هشت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پدرم هنوز در خانه را پشت سرش نبسته بود که در را باز کرد و با یک بچه موبور و تپل آمد تو । بچه گریه می کرد . همه ما هرتوت کشان دویدیم سمت بچه و سعی کردیم بغلش کنیم . مادر اولین کسی بود که به پدر نهیب زد : بچه کیه ؟ پدر سینه صاف کرد و گفت : نمی دانم نشسته بود پشت در و گریه می کرد . مادر گفت : مگر هرکس را دیدی باید بیاوری توی خانه ؟ مادربزرگ آمد سرتاپای بچه را نگاه کرد . دندان هاش . لای موهاش . گفت : بچه خوبی ست . نگهش داریم . پدر گفت : مادرجان چی چی را نگهش داریم ؟ خودمان اینهمه خرج و برج داریم . هشتمان گروی نه مان است آن وقت بچه کس دیگری را نگه داریم ؟ مادربزرگ گفت : مگر نمی گفتید بنی آدم اعضای یکدیگرند . بفرما . همه اش شعار بود دیگر ؟ ما کماکان مشغول بازی با بچه بودیم که حرف نمی زد و صم بکم ما را نگاه می کرد . مادر گفت : مادرجان بگذارید اول اصلیت بچه مشخص شود . ببینیم نکند بعضی ها . . . پدرم گفت : لاالاالله . . . اصلا بیاندازیدش بیرون . به من چه . کیفش را برداشت و در را باز کرد . خانم بزرگ گفت : حالا قهر نکنید با هم . در را ببندید  ببینیم با این بچه چه باید کرد . مادرم گفت : باید تعهد بدهد که هرگز سر و کله مادر بچه پیدا نشود . پدرم آه کشید و گفت : ای خدا چه غلطی کردم ها . من که می گویم بیرونش کنید به جهنم . مادرم گفت : هرچند ، جرات این کارها را هم نداری . شوخی کردم . می گویم : ماندن بچه را به رای بگذاریم بین همه . مادربزرگ گفت : رای ندارد دیگر . این قرتی بازی ها نیست . همین یک کارمان مانده برای نگه داشتن این بچه از نوه نتیجه ها اجازه بگیریم . نگهش می داریم . همین و والسلام . بعد آمد سمت بچه . تا آن لجظه هرچه از بچه موبور و چاق می پرسیدیم جواب نمی داد . مادربزرگ پرسید : بالاخره اسمش را گفت به شما ؟ برادرم گفت : نه . حرف نمی زند اصلا . همسرش گفت : اصلا به ایرانی ها نمی خورد . فکر می کنم خارجی باشد . پدربزرگ چینی روی صندلی چرخدارش نیم خیز شد و به بچه نگاه کرد .گفت : فبنگ مانجینگ تونگ . یعنی من دلم شور می زند ها . نکند . . .  خانم بزرگ گفت : وای که شما چقدر محافظه کار هستید . دلتان را بزنید به دریا . تا اسم دریا آمد بچه لبخند زد و گفت : دا . . . دا . . . مادربزرگ پرسید: چه می گوید : برادرم گفت : فکر کنم راه حلش را یافته باشم . دست بچه را گرفت برد سمت نقشه جغرافیا و به بچه گفت : می توانی نشانم بدهی از کجا آمده ای ؟ بچه کمی به نقشه خیره شد و انگشت گذاشت روی قسمتی از نقشه . برادرم خواند : اوستیا . مادربزرگ فریاد زد : واوو . . . روسیه و همزمان همسرم گفت : گرجستان . بحث بین مادربزرگ و همسرم کشدار شد . خانم بزرگ گفت : مدام نگویید بچه . حتما اسم دارد . آدم خسته می شود از بس بگوید بچه . گفتم : حالا که اسمش را نمی دانیم و از همسایه شمالی هم آمده و تپل است و از آسمان هم رسیده بهتر است اسمش را  بگذاریم توپولف . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توپولف فعلا تختخواب مرا اشغال کزده و روی زیرشلواری پدربزرگ چینی آب پرتقال ریخته و گیس عمه خانم را هم کشیده و به پدر هم دهان کجی نموده و توی ظرف سوپ مادر آب دهان ریخته . مادربزرگ از شیرین کاری های او دلش غنج می رود . خانم بزرگ با پدربزرگ چینی جلسه اضطراری داشتند  که من آمدم پارک سرکوچه . برخی ارواح سرگردان خانه را  هم دیدم که از خانه گریزانند . خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند . دعا کنید . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-8559524026589615489?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/8559524026589615489/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=8559524026589615489&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8559524026589615489'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/8559524026589615489'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/18.html' title='تپلی ریزه میزه - اعتمادملی 18مردادماه هشتاد و هشت'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-1262074919706612401</id><published>2009-08-09T00:59:00.002+04:30</published><updated>2009-08-09T01:05:28.278+04:30</updated><title type='text'>کلاغ پر - بخش پایانی این روایت در روزنامه هفدهم امردادماه حذف شده بود</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn3haI8xE-I/AAAAAAAAACk/cDh22eWL4XQ/s1600-h/EtemaadMelli_17-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5367694170090705890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 44px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn3haI8xE-I/AAAAAAAAACk/cDh22eWL4XQ/s400/EtemaadMelli_17-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برادرم با لب و لوچه آویزان به خانه برگشت و گفت : بسته شد . پدرم پرسید : بازداشتگاه کهریزک ؟ همسرم گفت : آن را که اعلام کرده اند دارند بازسازی می کنند . مادرم گفت : پس چی بسته شد ؟ نگویی پرونده آسیب دیدگان اخیر ها . همسرم گفت : مگر آن موضوع اصلا پرونده هم دارد ؟ کسی شکایتی کرده ؟ از که شکایت . . . برادرم گفت : این ها را نمی دانم اما می دانم دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران پلمپ شد . بسته شد رفت پی کارش . مادربزرگ پرسید : با روزنامه نگارهاش یا بی آن ها ؟ همسر برادرم پرسید : یعنی چه ؟ خانم بزرگ جواب داد : مادربزرگتان به اصل بهره وری اعتقاد دارد . می گوید کاش می گذاشتند روزنامه نگارها همگی جمع می شدند برای مجمع بعد آن را پلمپ می کردند که بعدها مجبور نشوند دوباره برای جمع آوری شان دچار زحمت شوند . پدربزرگ چینی که روی صندلی چرخدارش نشسته بود و کلیله و دمنه می خواند گفت : سانگ جی بیجینگ . یعنی تو را به خدا بگذارید آزاد باشند . همه اهل خانه با تعجب نگاهش کردند . تغییر مواضع تا این حد ؟ پدربزرگ که متوجه نگاه پرسشگر ما شد ادامه داد : برای دو تا روزنامه نگار فکسنی پنجاه کیلویی دیدید بیل کلینتون رفت کره شمالی ؟ یکهو دیدید یکی هم از اروپایی جایی بلند شد آمد اینجا این ها را فک پلمپ کند . خانم بزرگ گفت : ژرف اندیش است . دور اندیش است . اینده نگر است . در خشت خام می بیند همه چیز را . می گوید اگر روزنامه نگار جماعت را بیاندازند زندان یکی که می خواهد قهرمان بازی در بیاورد می آید دنبالشان . پدرم گفت : به ایشان بفرمایید این جا کره شمالی نیست که آقایان سرشان را بیاندازند پایین بیایند . ببرند و بدوزند و بروند . این ها هم روزنامه نگارهای آمریکایی نیستند . ایرانی اند . خودمان هم بلدیم نگذاریم پلمپ شویم . پدربزرگ چینی پایش را کرد توی یک کفش ( نیست کفشش چینی بود کیفیت نداشت یک لنگه اش نیست و نابود شد ) که نخیر این ها مظلوم نمایی است . بهانه است . خودشان را می اندازند حبس تا راه برای ورود آن نوازتده ساکسیفون باز شود . حالا اگر برای این سه نفر خبرنگار کوهنوردنما راه نیفتند خوب است . برادرم گفت : کدام سه نفر ؟ فعلا که طرح زوج و فرد دارند . روزهای زوج می گوییم گرفتیمشان . روزهای فرد می گوییم کی بود کی بود من نبودم . گفتم : پیش ما باشند هم جرات تدارند بیایند دنبالشان . ما به کسی اجازه نمی دهیم پاش را بگذارد اینجا . خانه خاله که نیست . مادرم گفت : صلوات بفرستید . خرجش یک دست کت و شلوار هاکوپیان است تنشان می کنند و با سلام و صلوات می فرستندشان خانه . دیگر این حرف و حدیث ها را ندارد . پدربزرگ چینی بهش برخورد که چرا کت و شلوار چینی تنشان نمی کنیم . از آب گل آلود هم ماهی می گیرد ناقلا . برادرم به مادربزرگم که داشت برای پدربزرگ چینی دستکش می بافت گفت : مادرجان بیخود زحمت نکشید . بگویید خودشان از چین وارد کنند نصف قیمت می افتد . پدربزرگ چینی گفت : براوووو جوان ! فتبارک الله احسن الخالقین ! پدرم زیر چشمی به او نگاه کرد و حرص خورد . گفتم : البته چون اوضاع اقتصادی کمی قاراشمیش است مجبوریم مثل سازمان نوسازی مدارس معامله پایاپای کنیم با شما . در ازای هر دستکش چه چیزی باید پیاده شویم ؟ تا پدربزرگ لب بجنباند همسر برادرم گفت : اتو بدهیم بهتان ؟ همسر برادرم سریعا توسط ارواح سرگردان خانه جهت ادای پاره ای توضیحات به اتاق مادربزرگ هدایت شد . یادش رفته بود چینی ها به کشور ما اتو صادر می کنند اما خودشان از اتو کردن بدشان می آید . فعل مجرمانه است اتو کردن در چین . چون باعث از بین رفتن "چین " و چروک می شود که در چین براندازی محسوب می شود . خانم بزرگ مجبورمان کرده هر بار واژه چین را به کار ببریم یک دور کلاغ پر برویم تا جعبه جادویی و برگردیم . پدربزرگ چینی وقتی اسم کلاغ پر می آید خوش خوشانش می شود . نوه ها را جمع می کند دور خودش کلاغ پر بازی می کنند . می خواند : کلاغ . . . همه می گویند : پر . می خواند : گنجشک . . . همه می گویند : پر . می خواند : توپولف . . . همه با اشک و آه می گویند : پر . می گوید : روزنامه نگار . . . همه با هم می گوییم : روزنامه نگار که پر ندارد اما پرواز را خوب به خاطر می سپارد !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7814282021980285358-1262074919706612401?l=mahfelshabaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://roozna.com/2009/8/8/EtemaadMelli/988/Page/23/Index.htm' title='کلاغ پر - بخش پایانی این روایت در روزنامه هفدهم امردادماه حذف شده بود'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/feeds/1262074919706612401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7814282021980285358&amp;postID=1262074919706612401&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1262074919706612401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7814282021980285358/posts/default/1262074919706612401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahfelshabaneh.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html' title='کلاغ پر - بخش پایانی این روایت در روزنامه هفدهم امردادماه حذف شده بود'/><author><name>شهرام شهیدی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12576031284754932066</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/Sn3haI8xE-I/AAAAAAAAACk/cDh22eWL4XQ/s72-c/EtemaadMelli_17-5-1388.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7814282021980285358.post-8063585962928063232</id><published>2009-08-06T18:33:00.002+04:30</published><updated>2009-08-06T18:38:25.059+04:30</updated><title type='text'>چینی بندزن - در اعتمادملی پانزدهم امردادماه هشتاد و هشت چاپ شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SnrjroT2tfI/AAAAAAAAACc/5-Vsf33hIgQ/s1600-h/EtemaadMelli_15-5-1388.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5366852244659942898" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 50px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_E_lfkKCyDzg/SnrjroT2tfI/AAAAAAAAACc/5-Vsf33hIgQ/s400/EtemaadMelli_15-5-1388.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادربزرگ در انتخابات نظام مهندسي کانديدا شده بود. برادرم گفت: به به خانم مهندس. مادرجان مگر شما هم مهندسي خوانده بوديد و ما خب
